کتاب صوتی فوتبال علیه دشمن با صدای عادل فردوسی‌پور
Loading

چند لحظه ...
کتاب باران مرگ

کتاب باران مرگ

نسخه الکترونیک کتاب باران مرگ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۴۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب باران مرگ

عبرت از حادثه‌های رخ داده در طول تاریخ یکی از مضمون‌هایی است که نویسندگان از آن برای خلق داستان‌های مهیج استفاده می‌کنند. اتفاق‌های هولناک نظیر جنگ، انقلاب و بیماری وقایع جدانشدنی از زنجیره‌ی زندگی انسان‌هاست که بارها معضلات حل‌نشدنی را ایجاد کرده‌اند. گودرون پازوانگ نویسنده‌ی برتر ادبیات کودک و نوجوان آلمان، با الهام از یک فاجعه‌ی دهشتناک،  داستان باران مرگ را آفریده است. داستان باران مرگ کتابی متمایز از سایر آثار مربوط به وقایع خاص است؛ زیرا معمولا اتفاق‌های ناگوار از دریچه‌ی نگاه بزرگسالان به تصویر کشیده می‌شود درحالی که گودرون پازوانگ در کتاب باران مرگ داستانی نفس‌گیر را از زبان بچه‌ها مطرح می‌کند و ما را با نگرانی‌هایی که کم‌تر دیده شده‌اند، آشنا می‌کند.

درباره کتاب باران مرگ

کتاب باران مرگ اثر ویژه و برجسته‌ی گودرون پاوسه‌وانگ در سال 1987 در آلمان بعد از حادثه‌ی چرنوبیل منتشر شد. طی حادثه‌ی چرنوبیل در آوریل سال 1986 میلادی در رآکتور هسته‌ای نیروگاه چرنوبیل در شمال اوکراین، انفجار وحشتناکی رخ می‌دهد که جزو دو بحران هسته‌ای رخ داده تا امروز است. گودرون پاوسه‌وانگ براساس این فاجعه هسته‌ای، داستان کتاب باران مرگ با نام اصلی wolke را نوشته است که در این داستان حادثه‌‌ی هسته‌ای نظیر چرنوبیل در آلمان رخ می‌دهد.

خلاصه داستان باران مرگ

باران مرگ داستان دختر بچه‌ای چهارده ساله‌ به نام یانا است که به همراه مادربزرگ برتا، پدربزرگ هانس ‌جورج، مادر، پدر و دو برادر کوچکش اُلی و کای در آلمان زندگی می‌کنند. به دنبال اوضاع بحرانی که در شهر اتفاق می‌افتد، یانا از مدرسه به دنبال برادرش الی می‌رود. یانا زمانی که به خانه می‌رسید از رادیو می‌شنود: «بر اثر حادثه‌ای که در نیروگاه هسته‌ای گرفن راین فلد رخ داده است. مواد رادیواکتیو همچنان از این نیروگاه به بیرون نشت می‌کند، بنابراین، انجام اقدامات احتیاطی برای برخی از مناطق همجوار نیروگاه ضروری است. بر این اساس، از کلیه‌ی ساکنان این مناطق درخواست می‌شود بی‌درنگ منطقه را ترک کنند...» یانا به همراه برادرش اُلی در خانه تنها هستند و ابتدا تصمیم می‌گیرند در زیرزمین خانه بمانند ولی بعد از صحبت با مادرشان تصمیم می‌گیرند شهر را با دوچرخه‌هایشان ترک کنند.

سبک نوشتاری گودرون پازوانگ

گودرون پازوانگ نویسنده‌ی دغدغه‌مندی است که سعی کرده در کتاب‌هایش مسائل و معضلات انسان‌ها و پیامدهای زیست محیطی را به تصویر بکشد. او از تاثیر مخرب انرژی هسته‌ای بر حیوانات و گیاهان سخن می‌گوید و طی داستان تکان‌دهنده‌ای در کتاب باران مرگ ، شخصیت‌ها را با تجزیه نظام اجتماعی روبه‌رو می‌کند.

کتاب باران مرگ برای چه کسانی مناسب است؟

کتاب باران مرگ داستان انفجار نا‌به‌هنگامی است که برای کودکان و نوجوانان نوشته شده است. گودرون پازوانگ در این داستان بچه‌ها را با مفهوم مرگ آشنا می‌کند و مزیت‌ها و معایب نیروگاه‌های انرژی هسته‌ای را توضیح می‌دهد. باران مرگ مناسب بچه‌های سیزده سال به بالا است که می‌توانند با خواندن این کتاب پا به داستانی شبه واقعی بگذارند.

اقتباس سینمایی باران مرگ

براساس داستان کتاب باران مرگ  سال 2006 فیلم سینمایی «The Cloud» را «گرگور اشنیتلر» Gregor Schnitzler در ژانر درام ساخت همچنین «ساموئل خاچیکیان» کارگردان ایرانی ارمنی در سال ۱۳۵۳فیلم سینمایی «مرگ در باران» را ساخته که از نظر محتوایی ارتباطی با کتاب باران مرگ ندارد و تنها تشابه اسمی وجود دارد.

گودرون پازوانگ نویسنده کتاب باران مرگ

گودرون پازوانگ Gudrun Pausewang نویسنده‌ی اهل آلمان در مارس 1928 متولد شد. او از پدر و مادر آلمانی در جمهوری چک به‌دنیا آمد و در جوانی به تدریس مشغول شد. گودرون به کشورهای آمریکای جنوبی سفر کرد و در مدارس‌ آلمانی زبان شیلی و کلمبیا مشغول به تدریس شد. زندگی در کشورهای فقیر و جهان سومی آمریکای جنوبی سبب شد گودرون پازوانگ به درک درستی از فقر و سلطه‌ی ظلم و ستم به مردم دست یابد.

گودرون پازوانگ که با نام گودرون ویلکه Gudrun Wilcke نیز شناخته شده، حدود هشتاد و شش رمان نگاشته که بیش‌تر آن‌ها در زمینه‌ی ادبیات کودک و نوجوان است. «خانواده کالدرا» از جمله کتاب‌های دیگر گودرون پازوانگ است که «کمال بهروزکیا» آن را به فارسی ترجمه کرده و «نشر افکار» pdf آن را در اختیار فیدیبو قرار داده است.

 آثار و افتخارات گودرون پازوانگ

گودرون برای کتاب باران مرگ موفق به دریافت «نشان شایستگی جمهوری آلمان» و «جایزه ادبیات نسل جوان آلمان» شد و نام خود را در ادبیات کودک و نوجوان آلمان جاودانه کرد. کتاب «من گرسنه‌ام، من تشنه» نیز اثر مشهوری دیگری از این نویسنده‌ی توانا است که «جایزه دوستداران کتاب ZDF» و «جایزه کتاب کودک و نوجوان سوییس» را برای او به ارمغان آورد.

ترجمه کتاب باران مرگ به فارسی

کتاب باران مرگ را حسین ابراهیمی (الوند) به فارسی ترجمه کرده و «انتشارات پیدایش» آن را در سال 1376 منتشر کرده است که نسخه الکترونیک آن برای دانلود و خرید در همین صفحه موجود است. حسین ابراهیمی کتاب را از نسخه‌ی انگلیسی با نام Fall out به فارسی ترجمه کرده در حالی‌که متن اصلی کتاب به زبان آلمانی است.

حسین ابراهیمی مترجم پرکار و برجسته‌ی ایرانی است که او با نام مستعار الوند شناخته شده است. او فارغ‌التحصیل رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی و ادبیات فارسی دانشگاه تهران است و با انتشار ترجمه‌ی کتاب «طوطی اصفهان» در سال 1369 فعالیت حرفه‌اش در زمینه‌ی ترجمه‌ی آثار کودک و نوجوان را آغاز کرد. حسین ابراهیمی حدود صد عنوان کتاب را به فارسی ترجمه کرده و از جمله ویژگی‌های ترجمه‌اش امانت‌داری به متن اصلی است. حسین ابراهیمی در بنیان‌گذاری «انجمن نویسندگان کودک و نوجوان» و «خانه ترجمه» پیشرو بوده است. از جمله افتخارات او دریافت جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی در سال 1380 برای ترجمه‌ی کتاب «آخرین گودال» و دیپلم افتخار مؤسسه بین‌المللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) در سال‌های ۱۹۹۸ و ۲۰۰۲ میلادی است. همچنین سامان‌دهی کتاب «شناخت ادبیات کودکان: گونه‌ها و کاربردها از روزن چشم کودک» با گروهی دیگر از مترجمان برای تدریس در دانشگاه در رشته‌ی ادبیات کودک از جمله فعالیت‌های بسیار موثر حسین ابراهیمی بوده است.

از کتاب‌های دیگری که حسین ابراهیمی ترجمه کرده است و در فیدیبو موجود است می‌توان به «موش کوچولو» نوشته‌ی «کیت دی کامیلو»، «اودیسه هومر» نوشته‌ی «یاروسلاو هولاک» و «ایلیاد هومر» نوشته‌ی «نیک مک‌کارتی» اشاره کرد.

در بخشی از کتاب باران مرگ می‌خوانیم

شاید در سکوت و تاریکی و بدون ترس بر بستری از گل‌های آفتاب‌گردان خوابیدن هم باصفا بود.

باد لاستیک‌های دوچرخه‌ی یانا خالی شده بود، اما تلمبه هنوز کار می‌کرد. یانا پس از باد کردن لاستیک‌ها، کیف مدرسه‌اش را از ترک‌بند دوچرخه برداشت و آن را بدون آن‌که باز کند، دور انداخت. بعد بیل را به ترک‌بند بست و سوار دوچرخه شد. رکاب‌های زنگ‌زده‌‌ی دوچرخه، زیر فشار پاهای او قیژقیژ می‌کردند، اما یانا بی‌اعتنا به سروصدای آ‌ن‌ها پا می‌زد و پیش می‌رفت.

توی دهکده هیچ جنبنده‌ای دیده نمی‌شد. برگ‌های خشک و شن‌هایی که پس از آخرین بارندگی شدید بر سطح خیابان‌ها پخش شده بودند، خیابان‌ها را پوشانده بودند. موشی باسرعت به سمت دیگر جاده دوید. سگی لاغر و مردنی با استخوان‌هایی بیرون‌زده، جلو در خانه‌ای دراز کشیده بود. یانا هر چه دقت کرد، نفهمید سگ مرده است یا خوابیده. هنگامی که به چهارراه رسید، مقابل باغچه‌ای که روز حادثه اتومبیل مرسدس بنز از آن بیرون آمده بود، لاشه‌ی چندین اتومبیل را دید که به هم خورده و درهم فرورفته بودند. احتمالا بولدزری آ‌ن‌ها را به کنار جاده ریخته بود تا راه را باز کند.

یانا به خیابان 62A پیچید. چند خانه جلوتر، خانواده‌ای چمدان‌ها و بقچه‌هایشان را از اتومبیلی خالی می‌کردند و آن‌ها را به داخل خانه می‌بردند. زنی پشت دری‌های پنجره‌ای در طبقه‌ی دوم خانه را بالا برد و پنجره را باز کرد. یانا صدای او را شنید که گفت:«خدا را شکر، هنوز سرجایش است، ولی موش‌ها...!»

یانا به آخر دهکده رسید. در اطراف خود و در میان کشتزارهای رها شده، علف‌های هرز و در کنار جاده، اتومبیل‌های درهم شکسته را می‌دید. او در حالی که با دوچرخه‌اش پیش می‌رفت، گربه‌ای را دید که از شیشه‌ی نیمه باز یک فولکس واگن مدل گلف بیرون پرید. اتومبیل باربند داشت و کنار آن کمدی روی زمین افتاده بود. در دو دهکده‌ی بعدی، یانا رفت و آمد چندانی ندید. او زنی را دید که پنجره‌های خانه‌اش را تمیز می‌کردو مردی که کنار کشتزار خاکستری و قهوه‌ای رنگ گندمش ایستاده بود. مرد به ساقه‌هایی که بر اثر باران روی زمین پخش شده بودند، زل زده بود. پیرمردی با پسرکی حدودا دوازده ساله، گاو مرده‌ای را از طویله باران ریزبند آمده و طرح شبح مانند پل بزرگراه از میان مه سر بر آورده بود.

یانا دوباره به یاد مجسمه‌ی سنگی کوچکی افتاد که توی قفسه‌ی بیمارستان اضطراری دیده بود. آرزو کرد کاش چندتا، کاش چند مشت، سنگ داشت. به اطراف نگاه کرد. توی ایوان نه سنگ دیده می‌شد نه تکه چوب و نه حتی گیره‌ی کاغذ. چشمان یانا به پارچ نوشابه افتاد، آن را دو دستی گرفت و بالا برد.

مشخصات کتاب باران مرگ

نظرات کاربران درباره کتاب باران مرگ

خیلی زیبا و غم انگیز.وجهه ی دیگه ای از انرژی هسته ای رو بهم نشون داد که درعین مفید بودن خطرآفرینه.
در ۳ سال پیش توسط ana...a13 ( | )
خوب ولی غم انگیز
در ۱ ماه پیش توسط کیمیا جماران ( | )
من این کتاب رو خیلی وقت پیش خوندم. واقعا زیباست. خیلی خیلی ارزش خوندن داره و تو ذهن میمونه
در ۷ ماه پیش توسط meh...995 ( | )
کتاب عجیب و جذابی است و روند جالب و غم انگیزی دارد
در ۹ ماه پیش توسط آرمین طالب منوچهری ( | )
دوست داشتنی و دراماتیک
در ۱۱ ماه پیش توسط وحید یعقوبیان ( | )
  • ۱
  • ۲
  • بعدی ›
  • آخرین ››