فیدیبو نماینده قانونی نشر افراز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خانه روبه‌رویی

کتاب خانه روبه‌رویی
گزیده‌ی داستان‌های کوتاه امروز آسیا

نسخه الکترونیک کتاب خانه روبه‌رویی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب خانه روبه‌رویی

جوکی‌ وقتی‌ از پنجره‌اش‌ بیرون‌ را نگاه‌ می‌کرد، لرزه‌ به‌ تن‌اش‌ می‌افتاد. خانه‌ی روبه‌رویی‌ آن‌ طرف‌ خیابان‌ را زن‌ بی‌حیایی‌ گرفته‌ بود. پاسی‌ از شب‌ گذشته، مردها می‌آمدند و در خانه‌ را می‌زدند، اگر جشن‌ و تعطیلات‌ بود، بعدازظهرها هم‌ پیداشان‌ می‌شد. گاهی‌ روی‌ ایوان‌ خانه‌اش‌ لم‌ می‌دادند، سیگار می‌کشیدند، توتون‌ می‌جویدند و توی‌ گنداب‌رو تف‌ می‌انداختند. هر فسق‌ و فجوری‌ که‌ فکرش‌ را بکنید از آنها سر می‌زد، آن‌ هم‌ جلو جوکی‌ که‌ از بام‌ تا شام‌ جان‌ می‌کند تا زندگی‌ سالمی‌ داشته‌ باشد و به‌ خانواده، مال‌ و جان‌ و همه‌ی راحتی‌های‌ زندگی‌ پشت‌ پا زده‌ بود....

ادامه...
  • ناشر نشر افراز
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.9 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۱ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب خانه روبه‌رویی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

میخاییل زوشچنکو

اوکراین

میخاییل میخاییلوویچ زوشچنکو در سال ۱۸۹۵ در اوکراین به دنیا آمد و در سنت پترزبورگ، بزرگ شد. زوشچنکو طنزپرداز معروف اتحاد شوروی بود و آثارش محبوبیت خاصی داشت. زوشچنکو بعد از آنکه از طرف ژدانف به انحراف از اصول شوروی متهم شد، نتوانست آثارش را منتشر کند. او در سال ۱۹۴۶ درگذشت. سا ل ها بعد اعاده ی حیثیت شد

ترمز وستینگهاوس

راست قضیه این بود که ولودکا بوکوف مختصری در هپروت سیر می کرد، وگرنه جربزه ی چنین عمل زشتی را نداشت. عرض کنم به حضور انورتان که درست قبل از سوار شدن به قطار حسابی با بطری رفته بود توی جوال! در مورد غذا هم چه عرض کنم؛ یک کالباس درسته را به نیش کشید. آخر این هم شد غذا؟ با چنین ترکیبی طرف کله پا شد. چشم هایش دو دو می زد و هر فکر و خیالی به سرش هجوم می آورد و دلش می خواست خودی نشان بدهد و جلو مردم قیافه بگیرد. جناب ولودکا تا پایش به قطار رسید، شروع کرد به ادا درآوردن و سربه سر مردم گذاشتن. می گفت هر کاری دلش بخواهد می تواند بکند؛ احدی هم نباید بگوید بالای چشمش ابروست. تازه اگر مسئله ای هم پیش بیاید، دادگاه خلق، طرف او را می گیرد. برای آنکه خیال جماعت را راحت کند، گفت که خاستگاه اجتماعی ویژه ای دارد. پدرش گاوچران بوده و مادرش از زنان صاف و ساده ی روستایی... نسل اندر نسل پرولتاریا بوده اند! ولودکا افسار زبانش را ول کرده بود و هر چه به دهانش می آمد می گفت. هیچ کس هم دنبال دردسر نمی گشت. اما نه! انگار یکی تنش می خارید! مردی بلند شد و رو در روی او ایستاد. مرد در گوش خود پنبه تپانده بود و لباس مرتب و تمیزی به تن داشت: «اگر باز هم از این چرت وپرت ها ببافی، در ایستگاه دیگر با اردنگی بیرونت می کنند.»
ولودکا گفت: «حواست را جمع کن عمو؛ طرفت را بشناس. هیچ کس نمی تواند مرا بیرون کند. من خاستگاه ویژه دارم. هر کاری هم بکنم، نازک تر از گل به من نمی گویند. خیال کردی با کی طرفی! من میراث دار دهقانان و پرولتاریا هستم.» خلاصه ی کلام، حسابی رنجید! حال خودش هم مزید بر علت بود. مردم کم کم صدایشان درآمد. عده ای ناتو هم در این میان شیرش می کردند. یک کله پوک کلاه آبی بدجنس گفت: «اگر راست می گویی، با مشت بزن به شیشه و خردش کن، تا ببینی چطور توی هلفدونی می اندازند. نه بهتر است کار دیگر کنی؛ آن پنجره را ول کن و دستگیره ی ترمز اضطراری را بکش تا قطار بایستد. ترمز همان جاست.»
ولودکا با عصبانیت گفت: «انگل خان، موضعت را روشن کن! کدام دستگیره را می گویی؟»

به عنوان مقدمه

جلد پنجم مجموعه ی داستان های پنج قاره به آسیا اختصاص دارد، قاره ی کهن و مهد داستان های هزارویک شب که در زمینه ی داستان نویسی امروز خلا جدی دارد. البته در تقسیم بندی متعارف اروپایی ها آسیا به محلی اطلاق می شود که به خاور دور معروف است. هند را شبه قاره و غرب آن را خاورمیانه می خوانند. من البته در انتخاب داستان ها به این محدوده ها و محدودیت ها توجه نکرده ام و کوشیده ام از هر نقطه ای داستان شاخصی ارائه کنم. امروزه البته نویسندگان سعی می کنند با برداشت های جدید خود از زندگی و سازوکار نو، خود را همراه تحولات پیش ببرند و بنویسند. عقب مانده ها هم بیخ دیوار می مانند و محکوم به شکست هستند.
زمان بیشتر داستان های مجموعه مربوط به سال های قبل است. اما همان گونه که مرز جغرافیایی برای نویسنده معنی ندارد، زمان هم ابزار دستش است. نمی شود از نویسنده بپرسند تو چرا از رویدادهای روز می نویسی؟ یا چرا از گذشته بریده ای؟ مگر تو در کودکی رنج فقر و فاقه را نچشیده ای؟ اکثر داستان ها حتی آنهایی که در حال و هوای معاصر و امروز معاصر نوشته شده اند، گوشه چشمی هم به گذشته داشته اند. البته جاده دوطرفه است. همین امروز هم داستان های کوتاه و بلندی را می بینیم که اتفاقاً مطرح هم هستند، اما به وقایع تاریخ گذشته می پردازند. نویسنده ای که بتواند از گذشته ی تقویمی و تاریخی در ارائه آثارش سود ببرد، روند طبیعی تکامل را پیموده است. گاهی لازم است گذشته را ثبت کرد. برای گرد آوردن این مجموعه در حوالی خودمان گشت و گذاری داشته ام تجربه هایی از آثار انتقادی، تبلیغی و گاه و شتاب زده ی باب روز را یافته ام و برخی را کنار گذشته ام. برخی از آن داستان ها که روزگاری خوراک ماکولی بود، باب دندان سیاسی کاران و سیاست زده ها هیچ رد و نشانی از آثارشان نیست. بسیاری از این نویسندگان امروز نیستند، حتی برخی از آنها هیچ رد و نشانی باقی نگذاشته اند. برخی نیز به قله های ادب جهان رسیده اند. هند و چین و ژاپن و همسایه مان ترکیه سهمی در جایزه ی نوبل هم داشته اند که الگوهای خوبی هستند. در این مجموعه هم به کمیت فکر کرده ا م هم به کیفیت.
مقدمه نویسی بر داستان کسانی که روزگاری یکه تاز عرصه ای بودند، شاید درست نباشد، اما فقط خواسته ام از مراحل دشوار کار بگویم و از انتخاب ها. داستانی از کنزابورو اوئه آورده ام که جایزه ی نوبل برده و از یاسوناری کاواباتا. از ر. ک. نارایان، از نویسندگان نامی و گمنام ترکیه و از ترکمنستان و داغستان و گرجستان و اوکراین و از جمهوری های سابق و لاحق شوروی و از اقمار روسیه ی امروز. داستانی از نویسنده ی یمنی آورده ام که در روزگاری می زیست که یمن هم مثل پاره ای از کشورها دوپاره بود، با دو نظام که یکی از آنها امروز در موزه ی تاریخ است. شمال و جنوب. شرق و غرب. تفاوت ها هم کاملاً مشهود است. چه در روایت و چه در موضوع. البته در مجموعه ی حاضر استرالیا و نیوزیلند و برخی کشورهای جزیره ای مغفول مانده اند که امیدوارم در فرصتی مناسب به آنها هم بپردازم. لازم می دانم از همراهی دوستان خوبم رسول یونان، آیدین روشن، حمیدرضا آتش برآب و از جناب سیف الله گلکار تشکر کنم که آشنایی با ادبیات داغستان را مدیون ایشان هستم. این پیشکش را با کاستی هایش بپذیرید تا بعد.

اسدالله امرایی

نظرات کاربران درباره کتاب خانه روبه‌رویی

این کتاب نسبت به سایر کتابهای کوتاه قاره های دیگه بنظرم خیلی بهتره و بیشتر توصیه میکنم
در 1 هفته پیش توسط
این کتاب چهارمین کتاب از سری پنج کتاب داستانهای کوتاه اقای امرایی بود که خواندم بعد از سری داستانهای اروپا بهترین بود البته هنوز داستانهای افریقا مونده و نخوندم. از داستان شکار و در جستجوی شهربدون دیوانه و رام کننده شیر و قرض خیلی خیلی خوشم اومد
در 1 سال پیش توسط
واقعااااا ارزش چند بار خوندن رو داره.مخصوصا داستان شکار که بسیار زیباست
در 2 سال پیش توسط
این کتاب واقعا عالیه.حتما بخونین
در 2 سال پیش توسط