فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کویر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مکتب در فرایند تکامل (ترجمۀ بخش عربی ضمائم)

کتاب مکتب در فرایند تکامل (ترجمۀ بخش عربی ضمائم)
ترجمۀ بخش عربی ضمائم

نسخه الکترونیک کتاب مکتب در فرایند تکامل (ترجمۀ بخش عربی ضمائم) به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مکتب در فرایند تکامل (ترجمۀ بخش عربی ضمائم)

کتابِ مکتب در فرایند تکامل با عنوان فرعیِ «نظری بر تطور مبانی فکری تشیع در سه قرن نخستین»، ترجمهٔ کتاب «بحران و تثبیت در دوره تکوینی اسلام شیعی؛ ابوجعفر ابن قبه رازی و سهم او در اندیشهٔ شیعیِ امامی» است که در سال ۱۹۹۳ از سوی انتشارات داروین به قلم سید حسین مدرسی طباطبایی در شهر پرینستون منتشر شد.ظاهراً هاشم ایزدپناه کتاب را در همان سال‌ها به فارسی ترجمه کرد و نسخه‌های کپی‌شدهٔ آن حتی در شهر قم دست به دست می‌گشت. سرانجام ویرایش جدید این کتاب با ترجمه «هاشم ایزد پناه» و مقدمه جدید مولف در سال ۱۳۸۶ با مجوز وزارت ارشاد، به طور عمومی و رسمی منتشر شد و در صدر جدول کتاب‌های پرفروش قرار گرفت. آنچنانکه از چاپ اول در مهر ۸۶ به چاپ سوم در آذرماه ۸۶ رسید. سید حسین مدرسی طباطبائی در مقدمه ویرایش جدید کتاب می‌نویسد: اصل انگلیسی کتاب بدین گونه بیست سالی پیش ازاین، برای حال و هوایی دیگر و در پاسخ به نیازی در شرایط زمانی و مکانی و فرهنگی خاص تدوین شده بود. در آغاز بر این باور بودم که به خاطر همین مسائل جنبی مطرح شده در کتاب، برگردان فارسی آن سودمند نیست چه برخی از مباحث زمینه ساز تدوین آن در جوامع ما مطرح نبود و تحریک ساکن، موجبی نداشت. حتی وقتی کتاب به هر صورت در آمریکا ترجمه شد خوشدل بودم که در ایران جز چند نسخه بسیار معدود[زیراکس]، چیزی از آن در دسترس قرار نگرفت... بر سر هم، اکنون پس از گذشت سال‌ها به نظر می‌رسد که دیگر آن ملاحظات پیشین، زمینه‌ای ندارد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات کویر
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.76 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مکتب در فرایند تکامل (ترجمۀ بخش عربی ضمائم)

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

رساله ابن قبه(۱) در پاسخ به شبهات معتزله

در باب غیبت امام زمان(عج)

سخنی در باب امامت

یکی از شیعیان به ابی جعفر ابن قبه نامه ای نوشته و پرسش هایی را مطرح کرده است: در پاسخش ابن قبه چنین آورده است:
۱. اما این سخن تو ــ خداوند تاییدت کند ــ از دیدگاه معتزله(۲) حکایت دارد که آن ها می پندارند بر این که گمان شیعیان بر این است که نصّ بر امام واجب عقلی است، در این مطلب دو احتمال هست: اگر قصدشان این است که امامت پیش از آمدن پیامبران علیهم السلام و پایه گذاری شرایع (ادیان)، واجب عقلی بوده است، این نظریه ای اشتباه است؛ و اگر مقصودشان این است که پس از انبیاء علیهم السلام عقل دلالت دارد و حکم می کند بر این که ناگزیر باید امامی باشد، این درست است. شیعه آن را با ادله قطعی عقلی اثبات نموده اند، و همچنین با خبری که نقل می کنند از افرادی که قایل به امامت هستند این حقیقت را فهمیده اند.
۲. و اما سخن معتزله که گفته اند: «ما می دانیم بر این که حسن بن علی العسکری(ع) از دنیا رفت و تصریحی [بر امامت فردی پس از خود] نکرده است» ادعایی را مطرح نموده اند که با آن مخالفت ها می باشد، و معتزله بایستی بر صحت مدعای خود دلیل آورند؛ و به چه چیزی نسبت به مخالفینشان برتری می جویند که برخلاف نظر معتزله آن ها چیز دیگری را می دانند؟ [یعنی مخالفان معتزله بر این باورند که نصّ به امامت پس از حسن بن علی عسگری(ع) وجود دارد] و از جمله دلایل بر این که حسن بن علی عسگری(ع) بر اثبات امامت پس از خود [به فرزندش حجت بن الحسن(عج)] تصریح کرده است، صحّت نصوصی است که از جانب پیامبر(ص) [بر امامت علی بن ابیطالب(ع)] و فاسدبودن اختیار و انتخاب امت رسیده است. و نقل شیعه از کسانی که با ادلّه تصدیق آن ها واجب و لازم دانسته شده، بر این که امام از دنیا نرفته باید امام پس از خود را تعیین و تصریح نماید، همان گونه که رسول خدا(ص) [برای پس از خود درباره علی(ع)] انجام داد؛ زیرا مردم در هر عصر و زمانی نیازمند کسی هستند که خبرش و سخنش مختلف نشود و تکذیب نگردد. ــ همان گونه که اخبار امت اسلامی در نزد مخالفین شیعه مختلف شده و تکذیب گردیده است ــ و باید آنگونه باشد که هرگاه امام فرمان دهد فرمانش پذیرفته و اطاعت شود، و فرمانی بالاتر از فرمانش نخواهد بود، و فراموش و اشتباه نمی کند، و عالم است تا مردم را از جهل و نادانی برهاند، و عادل است تا به حق حکم کند. و از این جهت ناگزیر باید خداوند دانای اسرار بر زبان کسی که گویند سخن و مطلبش از جانب پروردگار است [یعنی پیامبر(ص) به امر الهی[ تصریح بر امامتش کرده باشد زیرا در ظاهر خلقت و آفرینش چیزی که دلالت بر عصمتش کند نمی باشد. [پس باید به لحاظ ویژگی های باطنی و دانش، عصمتش آشکار گردد.]
۳. پس اگر معتزله گفتند: این ادعایی بیش نیست که بر صحتش بایستی دلیل آورد؛ می گوئیم: درست است؛ بر صحت آنچه شما و ما می گوییم ناگزیر از ارائه دلیل هستیم، شما فرعی را مطرح ساختید، و برای فرع ناگزیر به ارائه دلیل بر صحّت اصلش هستیم، و دلایل ما بر صحّت این اصول در کتاب های ما موجود است. و همانند این پرسش است این که پرسشگری بپرسد: دلیل بر صحیح بودن شریعت ها [ادیان الهی] چیست؟ آنگاه ما نیازمند ارایه دلیل به صحّت خبر از شریعت های الهی و نبوت پیامبر(ص) و امر پیامبر(ص) به شریعت هستیم؛ و پیش از آن نیازمند دلیل بر یگانگی خداند و حکمتش هستیم، و وحدانیت خداوند هم بعد از فراغت ما از دلیل هستیم بر این که عالم حادث است. [و هر حادثی نیازمند به ایجادکننده ــ مُحدث ــ دارد.] و این مطلب همانند آن است که ما از او پرسش کنیم.
۴. در این مساله درنگ کردم و دریافتم که مقصود پرسش کنندگان ناپسند است، آن ها می گویند اگر حسن بن علی(ع) تصریح به امامت کسی که شیعه ادعایش را دارد انجام داده باشد، دیگر غیبت معنا ندارد و مساله غیبت از بین می رود.
پاسخ اشکال: غیبت به معنای عدم نیست، گاهی انسان از یک شهری که در میان آن مشهور و شناخته شده است غایب می شود و به شهری دیگر می رود. همچنین گاهی انسان از نظر قومی غایب می شود و درمیان قوم دیگری شناخته شده است، یا ازنظر دشمنانش غایب می شود ولی برای دوستانش آشکار و شناخته شده است؛ پس در این حالت گفته می شود که فرد غایب است یا پوشیده و مخفی است.
و درخصوص حضرت ولی عصر(عج) گفته می شود غایب، چون از دشمنانش و کسانی از دوستانش که اعتمادی بر پوشیده داشتن رازش نمی باشد، پوشیده است؛ و حضرت حجت(عج) همانند پدران بزگوارش (علیهم السلام) برای خواص و عوام آشکار نمی باشد.
درعین حال، دوستان حضرت با این اوصاف و شرایط از وجود و دستوراتش (امر و نهی اش) سخن گفته اند، و این دوستان از کسانی هستند که نقلشان سبب حجّیت و قطع عذر می شود؛ به خاطر فراوانی شان، مختلف بودنشان در غرض ها، همت ها و تلاش شان؛ و با خبر ایشان ناگزیر اطمینان حاصل می شود. این عده از شیعیان امامت حجت بن الحسن(عج) را نقل کرده اند همان طور که امامت پدرانش (علیهم السلام) را نقل کرده اند؛ اگرچه مخالفین ایشان در این نقل مخالفت کنند. همان گونه که به نقل مسلمانان صحّت سخنان و نشانه های پیامبر(ص) به جز آیات قرآن، واجب و لازم می گردد؛ اگرچه دشمنان از اهل کتاب، مجوسیان، زندیقان و مادی گرایان در آن نشانه ها مخالفت و تردید کنند. این مساله ای نیست که به فردی همانند تو مشتبه شود، با شناختی که از دقت خوب تو دارم.
۵. اما سخن معتزله: «هرگاه آن غایب ظاهر شود، چگونه دانسته شود که او فرزند حسن بن علی العسگری(ع) می باشد؟ پاسخش این است که ما از طریق افرادی از دوستان آن حضرت(ع) که سخن آن ها برایمان حجت است می شناسیم، همان گونه که صحت امامت آن حضرت(عج) را با سخن آن ها دریافتیم.
پاسخ دیگر: لازم است آن حضرت(عج) معجزه و نشانه ای ارائه کند که بر امام غایب بودنش دلالت کند. و این پاسخ دوم است که ما بر آن تکیه داریم و پاسخ دشمنان را می دهیم، اگرچه پاسخ اول هم صحیح است.
۶. اما سخن معتزله: «پس چرا علی بن ابیطالب(ع) با ارایه معجزه در روز شورا(۳) دلیل بر امامت خود نیاورد؟
پاسخ: می گوییم: همانا پیامبران و حجت های الهی دلایل و برهان های خود را برحسب آنچه که خداوند به آن ها امر می کند، که به مصلحت بندگان است، آشکار و ارایه می کنند. پس هرگاه حجت بر آنان به فرموده پیامبر(ص) در باب امامت علی(ع) ثابت شده باشد و آن حضرت تصریح کرده باشد، دیگر از آوردن معجزه بی نیاز است. مگر آن که کسی بگوید: در چنین زمانی ارایه معجزه بهتر بوده است.
پس به او می گوییم: چه دلیلی بر بهتر بودن ارایه معجزه است؟ پس مخالف ما انکا رنمی کند که دلیلش بر بهتربودن معجزه، شایسته تر از نصّ پیامبر(ص) بر امامت نخواهد بود. دیگر اینکه اگر خداوند معجزه ای هم به دست علی بن ابیطالب(ع) در آن زمان ارایه می کرد، بسیاری از کسانی که آن روز کافر شدند، بازهم آن معجزه را رد می کردند و کافر می شدند و ادعا می کردند که سحر و جادو است! [همان طور که در برابر معجزه های پیامبر گرامی اسلام(ص) و سایر پیامبران(ع) افراد لجوج چنین کردند].
۷. اگر معتزله بگویند: «شما نسبت به کسی که ادعای امامتش را دارید و آوردن معجزه را از او اصلح می دانید، به چه چیزی اثبات می کنید که معجزه بر آن که او فرزند حسن بن علی عسکری(ع) است اصلح است؟
پاسخ ما بر ایشان: نمی گوییم که حتماً باید او در زمان ظهور معجزه ای ارایه کند، بلکه آن را جایز می شماریم. مگر آن که هیچ دلیلی به جز ارایه معجزه بر اثبات حجت بودنش نباشد، که در این صورت واجب و لازم می شود، و دانستیم که پیامبران(ع) در زمان هایی به اقامه معجزه اقدام می کردند و در زمان هایی این کار را انجام نمی دادند. این گونه نبود که در همه روزها، زمان ها، لحظه ها و موقعیت ها و در نزد هر کسی که بر او استدلال می کردند (از کسانی که اراده اسلام آوردن ــ تسلیم به دین پیامبر ــ را داشتند) به آوردن معجزه اقدام کنند، بلکه در وقتی این کار صورت می گرفت، و در وقتی دیگر انجام نمی گرفت؛ برحسب آنچه که خداوند (عزّ وجل) صلاح می دانست.
هر آینه خداوند حکایت می کند از مشکران بر این که آن ها از پیامبر(ص) خواستند که به آسمان بالا رود و یا آسمان را بر سر آن ها فرود آورد، یا کتابی را (به صورت آماده و مجموع) خداوند فرو فرستد که آن را بخواند، و غیر از این موارد از آنچه که در آیه قرآن آمده است؛ پیامبر(ص) این موارد درخواستی را برایشان انجام نداد. از پیامبر(ص) خواستند که قصی بن کلاب(۴) را زنده گرداند، و برایشان کوه های تهامه را جابه جا کند، پیامبر(ص) پاسخشان نداد. اگرچه پیامبر(ص) معجزه های دیگری برایشان آورد. پس چنین است حکم آنچه را که معتزله از آن می پرسند و به ایشان گفته می شود، همان طور که برای ما گفته اند، چرا ما روشن ترین حجت ها و آشکارترین استدلال ها را دربرابر تکرار معجزه ها و مطالبه دلایل زیادتر رها کنیم؟! [عقل با حجت و دلیل روشن قانع می شود و نیاز به معجزه و دلیل زیاد نیست.]
۸. اما سخن معتزله: «براین که حضرت علی(ع) استدلال کرده است به آنچه که احتمال تاویلش می رود» پاسخ می دهیم: آنچه که از دلایل نزد ما است آن که حضرت بر اهل شورا [شورای سقیفه بنی ساعده] استدلال کرده است، همان است که خودشان هم می شناسند از نصّ پیامبر(ص) بر امامت علی(ع)، زیرا آن روسا نسبت به امر امامت علی(ع) جاهل نبودند، و حکم ایشان حکم غیر ایشان از اتباع(۵) [که هیچ نمی دانستند و سخنان پیامبر(ص) را مستقیم نشنیده بودند] نمی باشد. و این سخن را بر معتزله برمی گردانیم، پس به آن ها گفته می شود: چرا خداوند عزّ و جل پیامبران فراوانی را برای بشر نفرستاد؟ چرا در هر دهی و در هر زمان و زمانه ای پیامبرو یا پیامبرانی (تا روز قیامت برپا شود) نفرستاده است؟ و چرا خداوند معانی قرآن را روشن بیان نکرده است تا در آن شک و شبهه ای نباشد؟ و چرا خداوند آیاتی که احتمال تاویلش می رود را رها کرده و تبیین نکرده است؟ و این پرسش ها معتزله را ناگزیر می کند را که به ما پاسخ دهند. [و چون پاسخی روشن برای این پرسش ها نخواهند داشت، پاسخ پرسش خود را از احتمال تاویل کلام علی(ع) و ادله آن حضرت دریافت خواهند کرد و آن ها را به جواب ما وادار می کند.]
تا اینجا پاسخ ابوجعفر بن قبه رازی بود.رد بر ابی الحسن علی بن احمد بن بشّار(۶)
ابوالحسن علیّ بن احمدبن بشّار، بر ردّ غیبت امام عصر حجه بن الحسن العسگری(عج) سخنانی گفته است؛ در پاسخ او ابوجعفر محمّدبن عبدالرّحمن بنِ قِبّه رازی مطالبی گفته است که هر دو سخن درپی می آید:

شبهه ها و اشکال های ابن بشّار

فشرده سخن ابن بشار که در کتابش آمده است، چنین است: ۱. «افرادی که درصدد ابطال غیبتند از اثبات شخص امام بی نیازند، اما ایشان (یعنی امامیه اثنی عشریه) نیازمند اثبات امامی هستند که مدّعی اند اطاعتش واجب است؛ و یک جهت بطلان ویژه ای هم دارند که از سایر فرقه های باطله ممتازند، زیرا زیادتی در باطل سبب انحطاط، و زیادتی در خیر سبب سربلندی می گردد. «و ستایش پروردگار عالمیان را سزا است».
سپس ابن بشار گفته است:
۲. «و سخنی دیگر می گویم که اگر انصافی در کار باشد به آن زیادتی پی ببری (اگرچه بازگویی آن زیادتی بر ما واجب و لازم نیست) و آن این است که ایشان (امامیه) اگر وجود امام غایب را بتوانند به ما بنمایند عقیده شان بر غیبت را باطل ساخته اند، و اگر نتوانند، آنچه را که ما گفتیم روشن خواهد شد، که علاوه بر آن که همانند هر فرقه باطله ای از اثبات مدّعای خود عاجزند، از اثبات شخصیت کسی که برایش ادعای امامت دارند عاجز هستند. زیرا تمامی فرقه های باطله دیگر می توانند موضوع ادّعای خود را نشان دهند، اما این ها (امامیه) از آنچه که فرقه های باطله بر آن قادرند، عاجز می باشند. [یعنی نمی توانند شخصیت مورد ادعای خود را بنمایند و ثابت کنند]. ایشان [امامیه] می گویند: «در هر زمانی باید کسی باشد که حجّت خداوند به واسطه او برقرارشود؛ و اجلی است که بایستی به سر آید؛ آری ناگزیر است که چنین شخصی باشد». شما صرف نظر از ادّعایتان، شخص او را به ما نشان دهید.
۳. برای من از ابوجعفر بن ابی غانم(۷) نقل شده است که پرسشگری به او گفته: چگونه با افرادی که می گویند: «باید امام قائمی از اهل البیت باشد». محاجّه می کنی؟ ابن ابی غانم گفته است: به ایشان می گویم: آن جعفربن حسن عسگری است. شگفتا که مردم جدال می ورزند درباره کسی که محلّ جدال نیست. در این ناحیه یک استادی بود که می گفت: «من این طایفه را لابدیه نام گذاشته ام، زیرا مرجع و معتمدی ندارند جز آن که می گویند لابدّ است که این شخصی که در عالم وجود نیست؛ بوده باشد! و آنان را چنین نام نهاده است؛ و ما همین نام را بر ایشان می گذاریم؛ زیرا این عدّه از هر بت پرستی پست ترند! چراکه آن بت پرست اگرچه بر باطل است ولکن متوجه به یک موجودی هست که وجود دارد! ولی این ها به نیستی و باطل محض آویخته اند و حقّا که این گروه لابدّیه اند. (و خدا را سپاس).
۴. سپس ابن بشار در ادامه می گوید: این نوشته را با این سخن به پایان می بریم، و می گوییم: طرف خطاب و گفتگوی ما افرادی هستند که اتفاق نظر دارند بر این که ناگزیر باید امام قائمی از اهل بیت علیهم السلام باشد، تا حجت خدا ثابت و نیاز و احتیاج مردم برطرف گردد، و کسی که در این عقیده همراه ما نباشد از ملاحظه نوشته ما معذور است؛ و ما مسئول او نیستیم و به کسانی که در این اصل با ما اتفاق نظر دارند و پیش از این به آن ها اشاره کردیم، می گوییم ما و شما اتفاق نظر داریم که هیچ یک از اتاق های این خانه از چراغ فروزنده خالی نیست، و داخل خانه شدیم و در آن جا جز یک اتاق نبود، پس واجب و درست است که بگوییم در این خانه چراغی هست. (و ستایش خدای پروردگار عالمیان را)

نظرات کاربران درباره کتاب مکتب در فرایند تکامل (ترجمۀ بخش عربی ضمائم)

ماجرای غریب امامت امام دوازدهم شیعیان دورانی از حیرت و شک و تردید با خود به همراه داشت. در این میان عقاید شیعه امامیه حتی توسط دیگر گروه‌های شیعیان همچون زیدیه و اسماعیلیه مورد نقد و شماتت واقع می‌شد. بحث‌های (از دید من خواندنی) ابن قبه در دفاع از مکتب تشیع امامیه در چنان زمانی مطرح شده است و از جهات متعدد می‌توان از آن برای شناخت بهتر تاریخ مذهب بهره گرفت. یکی از نقص‌های ترجمه کتاب "مکتب در فرایند تکامل" عدم ترجمه بخش‌های عربی و به خصوص پیوست‌های آن بود. البته برای کسی که آشنایی مختصری با زبان عربی داشته باشد چندان سخت نیست که بحث‌های ابن قبه را با همان متن عربی هم مرور کند اما به هر حال متن ترجمه شده خیلی فرق می‌کند، به ویژه که خوب هم ترجمه شده باشد. از جناب آقای قابل ممنون هستم بابت ترجمه خوب و به‌جایشان. به نظرم خواندن کتاب استاد بزرگوار جناب مدرسی کامل نیست مگر آنکه حداقل پاورقی‌ها و پیوست‌ها هم دنبال شوند.
در 1 سال پیش توسط mra...ani