فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ارمغان مور

کتاب ارمغان مور
جستاری در شاهنامه

نسخه الکترونیک کتاب ارمغان مور به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ارمغان مور

ارمغان مور جستاری است دربارهٔ چند مفهوم بنیادی شاهنامه... این کتاب بیش از تاریخ، اثری شاعرانه است و کار شعر گردآوری دانش گذشتگان نیست، برگذشتن از بینش و دانش، اعتلای «خودآگاه و ناخودآگاه» اهل زمانه و آفرینش دید و دریافتی دیگرتر است... شاهنامه تاریخ پیروزی در شکست، یا به زبان دیگر تاریخ پیروزیِ شکست است. زیرا در برابر مرگ «گزینشی» در کار است و نیروی اراده بر غریزهٔ بقا فرمان می‌راند... شاهنامه تاریخی آرمانی است، آن‌گونه که می‌پنداشتیم و آرزو داشتیم. و فردوسی با گزینشی که می‌کند این آرزو، این آرمان را به سرمنزل عافیت می‌رساند... در داستان‌های شاهنامه، با خواندن «تاریخ»، هر بار حقیقت متعالی و زیبایی را —که ویژگی هر اثر والای هنری است— در روح خود می‌آزماییم و این‌گونه بازیابی خاطرهٔ جمعی، توأم است با موهبت شادی فرخنده‌ای که دیدار زیبایی به ما ارزانی می‌دارد. و لذت این شادی، اگرچه از گذشته می‌آید، دیگر از آنِ ماست که هستیم و آن‌ها که پس از ما خواهند بود.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.91 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۷۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ارمغان مور

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش گفتار

ارمغان مور جستاری است درباره چند مفهوم بنیادی شاهنامه و در پنج فصل: زمان، آفرینش، تاریخ، جهانداری و سخن.
زمان اول و آخر، آورنده و برنده چیزها و رشته ناپیدایی است که این فصل ها را به هم می پیوندد. در اسطوره ای، زمان حتی پیش از آفرینش وجود داشت و در اسطوره ای دیگر نخستین آفریده است.
تاریخ، حکایت سرگذشت آدمی است در زمان.
جهانداری گرداندن چرخ زمان است در گیتی، به راه مینو.
و سرانجام آنکه «سخن» چگونه می تواند شاعر را از دام زمان ویرانکار برهاند، آن گونه که بمیرد بی آنکه مرده شود. چرا فردوسی می گوید پس از مرگ «نمیرم ازان پس که من زنده ام»؟
شاهنامه کتابی است «تاریخی»، هم شرح تاریخ ایران است در جهان، و هم از بدو پیدایش، خود ستون استوار تاریخ ایرانیان بوده است. از این گذشته شاهنامه اثری است برآمده از تاریخ و حاصل سنتی که ــ بجز اعتقاد و باورهای دینی و آگاهانه سراینده ــ سرچشمه در گذشته های دور و دراز دارد؛ ازجمله در:

اساطیر و جهان بینی اوستایی
حکمت عملی، اخلاق و اندرزنامه های پهلوی
خدای نامک ها، فرهنگ سیاسی و اجتماعی ساسانی
فرهنگ نوشته و نانوشته مردم خراسان در نخستین قرن های اسلامی

آنچه از راه سنت شفاهی یا کتبی به مردم خراسان می رسید ــ دانسته و ای بسا ندانسته ــ دانش مردمی، تصور از دنیا و آخرت، اخلاق و رفتار، احساسات و عواطف ملی، جهان بینی و در یک سخن خاطره جمعی آنان را می ساخت و می پرورد. آنچه به فردوسی رسید نه صرفا اندیشه های زروانی و مهری بود و نه آموزش های زردشتی و مزدیسنی و جز این، بلکه از سویی آمیزه سازگار ــ و گاه ناساز ــ همه آنها، یعنی خاطره جمعی ناپیدا بود و از سوی دیگر عقاید دینی و فرهنگ و ادب رسمی و مرسوم زمان.

از همین رو در این جستار کوشیده ام تا کتاب در جایگاه تاریخی خود نهاده و مطالعه شود. برای فهم و دریافتن شاهنامه کاویدن و شناختن تاریخ البته کافی نیست. زیرا این کتاب بیش از تاریخ، اثری شاعرانه است و کار شعر گردآوری دانش گذشتگان نیست، برگذشتن از بینش و دانش، اعتلای «خودآگاه و ناخودآگاه» اهل زمانه و آفرینش دید و دریافتی دیگرتر است. خاطره جمعی ازجمله در جامه سنت، پیدا و ناپیدا در نسل های پیاپی روان است تا روزی به خاک پُر برکتی برسد و درختی تناور و سایه افکن برویاند و یا، در شوره زاری، سرابی ما را به خود رها کند. سنت در صورتی پویا و زنده است که بتواند از خود درگذرد و خود را پشت سر گذارد؛ مانند رابطه رودخانه با سرچشمه که اگر جریان نیابد مانداب است. سنت مرده یا تکرار سوگواری بر جنازه ای رفته است و یا تکرار بی اختیار و نابخود آیین های گذشته.
خاطره جمعی ناخودآگاه، خود تاریخ است، تاریخی که هست اما به «تاریخ بودن» خود آگاهی ندارد و بررسی آن شباهتی دارد به مطالعه و شناخت ناخودآگاه روان آدمی و درنتیجه تبدیل ناخودآگاه به خودآگاه و پیدا کردن پنهان. کاویدن و شناختن خاطره جمعی نیز بیداری لایه های خفته گذشته و غنای آگاهی تاریخی است. اگر سنت را چون کوهی در نظر آوریم که سنگ پاره های آن به مرور از دل زمین برآمده و سر به آسمان کشیده باشند، فردوسی بر آسمان گدار این کوه، بر ستیغ سنت ایستاده است. همراهی با او و ایستادن در کنارش چشم انداز گسترده اقلیمی فرهنگی را به روی بیننده باز می کند؛ مثل وقتی که بر قله دماوند ــ چون آفتابی بر فراز عالمی ــ ایستاده باشیم و از جنوب و شمال دشت خشک کویر و دریای سبز مازندران زیر پایمان باشد. فردوسی بلندترین کوه و حافظ ــ که سنت شعر غنایی را به نهایت رساند ــ زیباترین باغ جهان ماست.
تاریخ پیدایش و تدوین شاهنامه، منابع گذشته و سرنوشت بعدی آن تاکنون بیشتر با دریافت علمی و متعارف و از دیدگاه تاریخ ادبیات و نسخه شناسی و مانند آن مطالعه شده. پژوهش های «تاریخی ـ ادبی» و ارجمند دانشمندان در این زمینه البته نخستین شرط شناخت حماسه ملی ایران و سراینده آن است. از همین رو تحقیقات عالمانه و پرثمری نیز در این باره شده است. اما از اینها گذشته کتاب مانند هر اثر هنری بزرگ، یکرویه نیست و بسته به دریافت و دیدگاه نگرنده چهره های آشکار و ناآشکار دیگر نیز دارد. کار شاعری چون فردوسی آفرینش دید و دریافت و زیباشناسی تازه، پیدا کردن ناپیداست، نه مثلاً بازگویی منظوم خدای نامک، اسطوره های ازیادرفته یا داستان هایی درهم از افسانه و تاریخ. کار او از سویی «یافتن» معنای درونی و ناخودآگاه تاریخ انسان و جهان است و از سوی دیگر بازنمود آن در سخنی که آیینه درست نمای زیبایی است. و این خویشکاری شاعر تنها به یاری دانش «خودآگاه» به انجام نمی رسد؛ وگرنه دانشمندان شاعر بودند. این مهم را بسی بیشتر «ناخودآگاه» او به سرانجامی فرخنده می رساند.
غرض تکیه بر نادانی و بی خبری شاعر نیست، بلکه توجه به ندانسته ها، به «نادانستنی»هاست؛ به آنچه در ما کار می کند و ما را می سازد بی آنکه بدانیم؛ اهمیت و اعتبار کارکرد نادانسته ها! مثل بعضی از داده های اساطیری و مفهوم های فرهنگی که در شاهنامه می بینیم اما هزار سال پیش برای فردوسی شناخته نبود و بعدها در حکم آثار زیرخاکی باستان شناسی، در گمانه زنی ها و کاوش های تاریخی و زبان شناسی و اسطوره شناسی و... کشف و شناخته شد. از این دست، برای نمونه، یکی دو مورد زیر را می توان به یاد آورد: رابطه اسطوره جمشید و سنت نوروز و منشا ناشناخته آنها، یعنی تصور زروانی و مزدایی زمان در اندیشه فردوسی، همچنین است مفهوم اخلاق نظری و کاربرد اخلاق عملی یا برداشت حماسی از سازوکار پدیده های جهان، که احتمالاً ریشه و خاستگاه آنها را باید در هستی شناسی مزدایی و وجود اهریمن و اهوره مزدا جست و یافت؛ چیزی که شاعر خود نمی توانست بداند. سرچشمه نظریه جهانداری، «فلسفه سیاسی» و اندیشه دادورزی در شاهنامه نمونه دیگری است از همین دست.
باری، در اینجا ما با دو «نادانی»، با ناخودآگاه تاریخ و ناخودآگاه شاعر سروکار داریم که ناخودآگاهی دیگر، نادانی این نویسنده را نیز باید به آن همه افزود. کار نقد ادبی ازجمله پرداختن به این نادانسته ها، کشف نادانی است. و ارمغان مور جد و جهدی است در این میدان، به قدر همت پر مدعا و دانش ناچیز نویسنده. در این جستار، برای توضیح پس زمینه اندیشه یا موضوعی، جابه جا و هر بار به مناسبتی، به اسطوره های زروانی و مزدیسنی، اوستای کهن و متاخر و ادب دوره ساسانی، یا باورهای اسلامی روزگار فردوسی روی آورده شده. اما در اینجا غرض بررسی علمی دانسته های فرهنگی و «درون ذهنی» یا داده های واقعی و «برون ذهنی» نیست، تلاشی است برای رسیدن به دریافتی دیگر از جهان بینی شاهنامه، از داستانی، روایتی و گفتاری، جست وجویی به امید دستیابی به حقیقتی از نو.
اما حقیقت، وابسته و دربند واقعیت زمان و مکان است. هیچ حقیقت خدشه ناپذیر و فارغ از زمان و مکان وجود ندارد (و ازجمله همین گزاره یاد شده). هنر نیز مانند حقیقت در نسبت با زمان و مکان دریافتنی و، به سبب همین «نسبیت»، فراتاریخی است، آثار ماندنی از زمان خود درمی گذرند و به نسبت هر دوره تاریخی، معنی تازه می یابند (اما از زمان فرا نمی گذرند، زیرا اولاً خود محصول زمان هستند و ثانیا همین که گفتیم «به نسبت هر دوره تاریخی»، آنها را در زمان وضع کرده ایم). هدف این جستار بیشتر آن است که ببینیم امروز ــ در این زمان و مکان که در آنیم ــ از شاهنامه چه می توان دریافت. ارمغان مور با برخورداری از دانسته های امروزی بیشتر جویای «نادانسته»های آن روزی و نگاه به ناخودآگاه شاعر است و گمان دارد که از این دیدگاه می توان به عرصه های تازه ای از هستی شعر و شاعر نظر افکند. صحبت بر سر آن است که ما خوانندگان کنونی از کار پیشینی شاعر چه می فهمیم. افزون بر روش علمی استادان تاریخ و ادب برای شناخت شعر و شاعر و دانستن خواست «آگاهانه» او، چگونه می توان دل گواهی و بینش درونی او، «آن را که یافت می نشود»، بازیافت؟ چگونه ناخودآگاه او، اکنون خودآگاه ماست؟
شاهنامه تاکنون بیشتر به عنوان شاهکاری ادبی، تاریخی، ملی و گنجینه خرد و فرزانگی نگریسته و بررسی شده و می شود. شاید اینک وقت آن است که با برخورداری از انبوه این پشتوانه گرانبها، شاهنامه اندیشیده شود؛ همان گونه که فردوسی خود «تاریخ» را می اندیشید یا مثلاً سهروردی فلسفه خسروانی و هدایت خیام را و در «پیام کافکا»، روزگار ما را! سرمشق های آموزنده از این دست (به ویژه در برخورد متفکران مغرب زمین با ادب خودشان) کم نیست. اما اندیشیدن نیازمند «شجاعت» است، نه به معنای بی باکی، پروا نکردن و ترس را نشناختن، بلکه به معنای پیروزی بر ترس؛ آن را آزمودن و از دامگاه آن برآمدن!

پیش ترها، گذشته از اندکی باسوادان، توده «خوانندگان» شاهنامه، شنوندگان بودند و کتاب را، به میانجی نقال ها یا دیگران، با دانش و دریافتی به فراخور زمان، از راه گوش «می خواندند». اما امروز برای مطالعه چنین متنی خواننده می تواند، بی میانجی و به قدر توان فکری خود، با ترکیب تازه داده ها، دانسته ها و عوامل سازنده اثر، مانند چیدن و بازچیدن مهره های شطرنج، هر بار معنای تازه ای به دست آورد. ترکیب بندی تازه، شبیه نهادن رنگ های جوراجور بر بوم نقاشی، صورت معنی دار تازه ایجاد می کند. ارمغان مور یکی از این صورت هاست؛ نوعی بازسازی داده ها برای بازخوانی کتاب، از جانب خواننده ای دوستدار. این که می بینید تفسیر و تاویلی است از شاهنامه در دو ساحت خودآگاه و ناخودآگاه؛ بدین شرح:
ــ بیان مفهوم «زمان» یا مثلاً تصور از سیر تاریخ، فلسفه فرمانروایی، سرنوشت و خویشکاری انسان و مانند اینها، آن گونه که فردوسی می اندیشید؛ تفسیر «خودآگاه» شاعر در شاهنامه.
ــ جست وجوی سرچشمه ناپیدای این مفهوم ها و اندیشه ها که ــ هرچند مانند رودی پنهان در خاطره جمعی و ذهن شاعر جریان داشت ــ نه دانش زمان آنها را می شناخت و نه البته شاعر به آنها آگاهی داشت. این جست وجو، بازگشت به «اول»، تاویل «ناخودآگاه» شاعر است در شاهنامه.
طرح تفسیر و تاویل شاهنامه در این جستار، روی آوردن به «اول» به سرآغاز زمان و بازآمدن به پایان و «نفی زمان» ویرانکار است. در اندیشه فردوسی چگونه می توان از این دام گریخت؟ چگونه سخن، نوشداروی مرگ و درمان درد نیستی است؟
***
اندیشه نگارش ارمغان مور و نثار آن به پیشگاه دانای توس سال ها پیش در ذهن من نطفه بست. آخرین مطالعه سراسری و بازخوانی کتاب به این قصد، نمی دانم چرا به خلاف معمول، از جلد هفتم شاهنامه چاپ مسکو و با پادشاهی اسکندر، اشکانیان و سپس اردشیر، آغاز شد. اکنون که به گذشته می نگرم، گمان می کنم شاید علت توجهی بود که در نخستین سال های پس از انقلاب به ویژه به امر کشورداری در دوره ساسانیان و به تصور فردوسی از فرمانروایی و سیاست داشتم. این مطالعه همراه با یادداشت برداری، برگه نویسی و حاشیه زنی کنار کتاب در پایان جلد ششم و پادشاهی کیانیان، بیش از یک سالی به درازا کشید، تا آنکه در آبان ۱۳۶۶ (نوامبر ۱۹۸۷) یک دور به آخر رسید. پس از آن در خلال کارهای دیگر، البته تامل در کتاب پیوسته ادامه داشت تا آنکه در تابستان ۱۳۸۰ (۲۰۰۱) نگارش این جستار آغاز شد. در میانه کار، یعنی از ماه می ۲۰۰۲ به ابتکار دوستی ارجمند ــ خانم سرور کسمایی ــ کلاسی خصوصی برای درس شاهنامه، هر دو هفته یک بار و هر بار دو ساعت، در آغاز با شرکت هشت تن از دوستان تشکیل شد که از آن میان چهار تن تا آخر، یعنی ژوئیه ۲۰۰۴ دوام آوردند. روش کار چنین بود که «درس نوشته»ها، یعنی فصل های همین جستار گفته و به بحث گذاشته و روی نوار ضبط می شد. همچنین به مناسبت و در مقایسه دو برداشت متفاوت از حقیقت و نیز اعتبار واقعیت در فرهنگ ما و غربیان، دامنه گفت وگو به صورت اشاره های پراکنده به ادب مغرب زمین نیز می کشید.
سه فصل ارمغان مور پیش از این در فصلنامه ایران نامه (سال بیستم، شماره های ۱ و ۴ ــ سال بیست و یکم، شماره ۳) منتشر شد، که با افزودن تاملاتی در فاصله دو چاپ، اینک تمام تر در اینجا آمده است.
دوست ارجمندم جلیل دوستخواه پس از خواندن دو فصل، نکات سودمندی را یادآور شدند که بیشتر آنها به کار گرفته شد. در مراجعه به شاهنامه همه جا از چاپ «شاهنامه به کوشش جلال خالقی مطلق» به نشانه «د = دفتر، و سپس شماره صفحه» (مثلاً: د ۱، ص ۱۲، یعنی دفتر یکم، صفحه ۱۲) استفاده شده. در بخش هایی که هنوز این تصحیح به چاپ نرسیده به همان ترتیب، «ج» به نشانه جلد و پس از آن شماره صفحه در شاهنامه چاپ مسکو می آید.

۲۵ /۹ /۸۳
۱۵ دسامبر ۲۰۰۴

نظرات کاربران درباره کتاب ارمغان مور

aaliii
در 2 سال پیش توسط www...r10
در زمینه بررسی داستان های شاهنامه و مفاهیم بنیادین این اثر، از زروانیسم گرفته تا داستان آفرینش از دیدگاه زرتشتی، پیشا زرتشتی و آنچه آشکار است و به چشم نمی آید.تضاد میان چهره‌های مردمی و اسطوره ای همچون رستم و اسفندیار....کتاب بی مثل و مانند است.
در 1 سال پیش توسط بهمن
جستاری درباره چند مفهوم بنیادی شاهنامه
در 5 سال پیش توسط Ahm...ani