باید آغازی داشته باشد، مثل همیشه. از گنگی یک لحظه. خوابها از هیچ جایی شروع نمیشوند.
میداند بعد از بیداری یادش خواهد آمد که از جایی در دنیای خواب بیدار شده ولی الان تنها یک بیننده است. دختری تنها در دشت. علفزارها را باد تکان میدهد. موهایش را باد تکان میدهد ولی صورتش درکی از وجود وزش باد ندارد.