
چشمانم را باز کردم... خیلی خسته بودم. برای همین در همان حال خواب آلودگی دستانم را روی چشمانم گذاشتم تا باز هم استراحت کنم. چقدر نرم است! انگار دستکشهایی از جنس پر پوشیده بودم. دستانم را جلو آوردم و چشمانم را باز کردم.
اینها که بال و پر است! دستانم به بالهای طوطی و ناخن انگشت پاهایم به ناخنهای آبی و نورانی تبدیل شده بود و نمیدانستم چه کنم. سرم را که بالا آوردم، دیدم در یک جنگل زیبای ناشناس هستم. جایی که از درختانش به جای میوه، جواهراتی کوچک اما نورانی و چشم نواز، به رنگ آبی آویزان بود و اطراف درخت را روشن و رویایی کرده بود.
در همان حال، جلوتر از درخت، چشمهای زلال در جریان بود. چشمهای که در آن ماهیهایی کوچک با پولکهایی نورانی به رنگ طلایی، با نشاط و شادی شنا میکردند. پولکهای نورانی ماهیها آب زلال چشمه را همچون خوشید، درخشان کرده و فضایی رویایی و جذاب را در میان سبزهها به وجود آورده بودند.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 451.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 64 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | ریحانه امیرنکویی |
| ناشر | آرسس |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۴/۰۳ |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |