
ژان ـ پل آلگر، متولد ۱۳ مه ۱۹۵۱ در پِرو ـ سور ـ مارن فرانسه، یکی از پرطرفدارترین نویسندگانی است که آثارش، علاوهبر فرانسه، در بیش از چهل کشور روی صحنه رفته و به بیستوپنج زبان ترجمه شده است.
او، زمانیکه در آمریکا تحصیلات ادبیاش را دنبال میکرد، شیفتگی خود به تئاتر را کشف کرد. پساز بازگشت به فرانسه، در ۱۹۷۰، به یک گروه نمایشی بینالمللی به نام تئاتر خورشید پیوست.
ژان ـ پل آلگر، همزمان با نگارش آثار ادبی، خود را وقف ترویج نویسندگی تئاتر معاصر کرده است. او ریاست انجمن نویسندگان تئاتر، و سپس، کمیسیون تئاتر اِساِیسیدی، و همچنین، ریاست بنیاد پل میلیه را بر عهده داشته است.
جایگاه ادبی و جوایز
آثار نمایشی آلگر موضوع بسیاری از مطالعات دانشگاهی است و از متنهایش مکرراً در کتابهای درسی و گزیدههای ادبی استفاده میشود. در سال ۲۰۰۳، جایزه روزهای لیون را، که مختص نویسندگان تئاتر است، برای نمایشنامه تلاقی نامهها دریافت کرد، و سال بعد، فرهنگستان فرانسه جایزه امیل اوژیه را برای نمایشنامه اگنس بلادون به او اعطا کرد. در سال ۲۰۰۷، به دریافت عنوان شوالیه هنر و ادب نائل شد. در فوریه ۲۰۱۷، جایزه تئاتر معاصر نوجوان را برای اثر من، اوتا، رودخانۀ هیروشیما از آن خود کرد. اولیویه سِلیک در پیشگفتاری که بر همین اثر نوشته مینویسد: «ژان- پل آلگر نویسندهای است که به تئاتر اعتماد کامل دارد و در این هنر جاودانه و بنیادین امکانی میبنید برای گفتن همهچیز و فهماندن همهچیز. [...] در میان آثار او نمایشنامههایی دیده میشود که وی در آنها با میل و آزادی تمام، احساسات انسانی و دغدغههایش بهعنوان شهروند جهانی را بازگو میکند.»
تئاتر انسانگرایانه و شاعرانه
آثار نمایشی بسیار متنوع ژان ـ پل آلگر شامل نمایشنامههایی است که از عناصر گوناگونی الهام گرفتهاند: شخصیتهای تاریخی (این ژان مولَن است که برنده شده!، ۲۰۰۱)، روایتهای دروننگر، افسانههای خیالی و گاه دیستوپیایی (همهگیری عجیبی به نام بیماری شن، ۲۰۰۸)، نمایشنامههایی که در آنها تئاترْ خود دستمایه نمایشنامه قرار میگیرد و بهنوعی به واکاوی تئاتر پرداخته میشود (تئاتروگرامها، ۲۰۰۵؛ ترجیعبند صحنهها، ۱۹۹۷)، دنیای سیرک (پنج گفته دلقکها به شاهزاده، ۱۹۹۱) یا به صحنه آوردن شخصیتهای ناممکنی همچون دختر خدا (زندگی در تئاتر آغاز میشود، ۱۹۹۳؛ عنوانی که بیانگر شیفتگی و باور حقیقی ژان ـ پل آلگر به هنر تئاتر است).
من، اوتا، رودخانۀ هیروشیما
در سال ۲۰۱۲، در سفری به ژاپن، شهردار هیروشیما از ژان ـ پل آلگر میخواهد نمایشنامهای دربارۀ فاجعۀ اتمی هیروشیما بنویسد. آلگر، با اشاره به آثار متعددی که به این موضوع پرداختهاند، میگوید: «همهچیز درباره هیروشیما قبلاً نوشته شده است.» شهردار پاسخ میدهد: «درست است، اما نه از منظر رودخانه. هیچکس هنوز صدای این رودخانه را، که روزی در اثر دیوانگیهای انسان به جوش آمد، نشنیده است... هفتاد سال پیش.» این گفتگو کنار رود زیبای اوتا، که در قلب شهر هیروشیما همچنان به زندگی ادامه میدهد، تأثیر عمیقی در ذهن آلگر بر جا میگذارد.
ازسویدیگر، اقبال آثار پیشین آلگر نزد مخاطبان ژاپنی نقش مهمی در اجابت این درخواست داشت. نزدیک شدن به هفتادمین سالگرد فاجعه هستهای فرصتی بود تا او اثری جهانی را به گروه تولیدی پیشکش کند که سالها از متنهایش در این کشور حمایت کرده بود. بهعلاوه روایت چنین داستان پرقدرتی نیازمند امکانات فنی گستردهای بود که ژاپن از آن بهره میبرد و میتوانست به نمایش امتیاز و تأثیری دوچندان ببخشد.
آلگر در این اثر، با بهرهگیری از ساختار دراماتیک پیچیده، دو محور زمانی و مکانی را در هم میآمیزد: ازیکسو، با شجاعت و دقت، جزئیات نقشه ساخت بمب هستهای در کاخ سفید را شرح میدهد؛ و ازسویدیگر، داستانی انسانی از زندگی مردم بیخبر از خطری قریبالوقوع را روایت میکند.
شاید بتوان گفت پررنگترین ویژگی ادبی این نمایشنامه خلق لحظات نابی است که خواننده در آنها، بهلطف سبک درخشان نویسنده، به دریافت معنایی عمیق اما تلخ و گزنده نائل میشود. این مهم با تقابل استادانه زبان شاعرانه و زبان ابلاغی به دست آمده است. شاعرانگی زبان، که در بازگویی داستان از منظر طبیعت (در روایت تکاندهنده رود اوتا) و نیز معصومیت کودکانه (تبادل نامههای محبتآمیز آکیمیتسو و یوشی) جاری است، ناگهان و بهدفعات، با زبان خشک و صریح شخصیتها در صحنههای واقعگرایانه طراحی بمب هستهای قطع میشود؛ صحنههایی که در قلب گفتمان بوروکراتیک جهانی، یعنی در دفتر بیضیِ کاخ سفید، با شخصیتهای تاریخی در جریان است.
هیچکس در آن لحظه نمیداند آثار واقعی این سلاح جنگی جدید چه خواهد بود. قربانیان از وجود آن کاملاً بیخبرند، و خود مخترعان نیز بعدها اعتراف میکنند که از قدرت ویرانگر این بمب جدید حیرتزده شدهاند. هیچکس در آن زمان درک نمیکند که کل بشر، از لحظهای که این بمب ساخته میشود، در خطر نابودی قطعی و نهایی قرار میگیرد.
رفتوآمد در سطوح مختلف زبانی و تأثیر شگرف این تکنیک در فرورفتن مخاطب در فضای دراماتیک اثر، که به تجربه عواطف و احساساتی دوگانه، مانند عشق و نفرت، اندوه و شادی و بیم و امید منتهی میشود و بهشدت او را درگیر داستان میکند، در دو صحنه پایانی به اوج میرسد.
این نمایشنامه، همزمان با نمایش بیپرده مقطعی از تاریخ و سیاست، بهنوعی به صدای انسانها و فریاد رودخانه اوتا تبدیل میشود، و گواهی است بر امکان وقوع دیوانگیهای بشری و پیامدهای ویرانگر آن.
سرودی برای صلح
من، اوتا، رودخانۀ هیروشیما را میتوان «سرودی برای صلح» دانست. همانطور که آلگر خود در مصاحبهاش در پاسخ به این پرسش که «آیا در ژرفای وجود خود، آرزو داشتهاید از این اثر سرودی برای صلح بسازید؟» میگوید: «بله، البته که این اثر در بنیاد خود سرودی برای صلح است. چگونه ممکن است غیرازاین باشد، آنهم پساز بازدید از بنای یادبود؟! در میانه این بنا، شعلهای همیشه برافروخته قرار گرفته و روی آن به اکثر زبانهای رایج نوشته شده است که تنها زمانی خاموش خواهد شد که آخرین سلاح هستهای از بین برود. در نمایشنامه من، اوتا در پایان به تماشاگران رو میکند و از آنها میخواهد روزی این شعله را خاموش کنند! اما، ازآنجاکه پایان یافتن نمایش با خاموشی نور هرگز خوشایند نیست، خواستهام دهها نور کوچک در سراسر صحنه نمایش روشن شود. این نورها بیتردید نمایانگر امید به خرد انسانها برای گزینش صلح است.»
این نمایشنامه نهتنها به بازسازی خاطرات گذشته پرداخته است، بلکه از تماشاگر میخواهد به آیندهای روشنتر بیندیشد. به گفته آلگر، این اثر براساس باور راسخ او به قدرت صلح و انتخاب انسانها برای جلوگیری از تکرار فاجعهها نوشته شده است. این اثر، با بهرهگیری از نیروی هنر، بهخصوص هنر تئاتر، تلاشی ملموس میکند تا تماشاگر را متوجه مسئولیت انسانی و اجتماعیاش در برابر آینده کند.
در پایان بر خود لازم میدانم تا مراتب سپاس و قدردانی خود را از دوست ویراستارم، فاطمه مدرسی، که زحمت خوانش این ترجمه را بر خود هموار و نکات ارزشمندی را یادآوری کرد ابراز دارم.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 395.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 82 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | ژان-پل آلگر |
| مترجم | طیبه شهرابی فراهانی |
| ناشر | نشر قطره |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۳/۲۵ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| قیمت چاپی | 210,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |