
استرس در بستر بود که صدای در زدن شنید. بدش نمیآمد برای خفهکردن صدا، سرش را توی بالش فرو کند، اما صدا دوباره و اینبار بلندتر به گوش رسید. روانداز را کنار زد و زیرلب غرید آخر هنوز صبحنشده چه کسی در خانهام را میزند؟ از پلهها پایین میرفت که برای سومینبار صدای در زدن شنید، اما اینبار ضربآهنگ کوبۀ آهنی به او گفت چه کسی پشت در است. چفت را کنار کشید و در را باز کرد. لازم نشد بگوید با خودت چی فکر کردی که سپیدهنزده مرا بیدار میکنی. حالت چهره و چشمان قیگرفتهاش گویای همهچیز بود.
معاون سراسیمه گفت: «اتفاقی افتاده.»
استرس انگار که با نگاهش بگوید بهتر است برای این حضور بیموقع دلیل خوبی داشته باشی، با شک و تردید به مرد خیره شد. بااینهمه، خوب میدانست کم پیش میآید از معاونش خبطی سر بزند. هربار به سرش میزد او را توبیخ کند، درنهایت زبان به دهان میگرفت و خود را به سکوت وادار میکرد. ایندفعه اما بدش نمیآمد خطایی از او سر زده باشد تا اوقاتتلخی خود را سرش خالی کند.
استرس گفت: «خب؟»
معاون لحظهای به رئیس چشم دوخت، سپس قدمی عقب رفت و گفت: «بیوۀ ورانای و دخترشان، دورونتین، که شب گذشته بهشکلی بسیار مرموز به اینجا بازگشته، در بستر مرگ افتادهاند.»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 709.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 143 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | اسماعیل کاداره |
| مترجم | کیارش درگاهی |
| ناشر | انتشارات نقش و نگار |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۳۰ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| قیمت چاپی | 260,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |