
مه سرد مثل کفن مرده تمام ایستگاه راهآهن را پوشانده بود، آیریس وینو داشت با خودش فکر میکرد هوا بهتر از این نمیشود. بهقدری غمگین بود که اصلاً نمیتوانست قطار را ببیند، ولی طعم فلز و دود و زغالسنگ سوختۀ آن را در هوای غروب حس میکرد. همۀ بوها با ردی از بوی نم باران با هم درآمیخته بودند. سکوی چوبی زیر پایش لیز بود و سطحش از آب بارانی که توی چالههایش جمع شده بود و از کپههای برگهای پوسیده، برق میزد.
وقتی فارست آمد و کنارش ایستاد، او هم ایستاد. انگار که جلوی آینه ایستاده باشند. همه فکر میکردند دوقلو هستند، با چشمان درشت فندقی، موهای فرفری شاهبلوطی و صورتهای ککمکی؛ با این تفاوت که فارست قدبلند بود و آیریس ریزهمیزه و ظریف، و البته پنج سال هم از آیریس بزرگتر. آیریس برای اولین بار در عمرش آرزو میکرد که کاش از فارست بزرگتر بود.
فارست گفت: «فکر نکنم نبودنم خیلی طول بکشه، فقط چند ماه، شاید.»
برادرش در نور بیرمق شامگاهی نگاهی به او انداخت، منتظر بود آیریس جوابش را بدهد. تقریباً شب شده بود؛ هوا گرگومیش بود. لحظهای که گردوغبار صور فلکی بر آسمان میپاشد و لامپهای شهر در پاسخ به زندگی چشمک میزنند. آیریس میتوانست کشش آن را احساس کند - جاذبۀ نگاه نگران فارست و این نور طلایی که ابرهای گسترده و نزدیک به زمین را روشن میکرد - ولی آیریس هنوز نمیتوانست نگاهش کند، سرگشته و گیج و درمانده بود. لحظهای پلک زد و اشکهایش را پیش از اینکه فارست ببیند، پاک کرد.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۷۶ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 432 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | ربکا راس |
| مترجم | هانیه دوستاوشانی |
| ناشر | کتاب مجازی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۱۶ |
| قیمت ارزی | 6 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |