
نورا سید، نوزده سال پیش از آنکه تصمیم به مردن بگیرد، در گوشۀ دنجی از کتابخانۀ کوچک مدرسۀ هیزلدین در شهر بدفورد، پشت میز کوتاهی نشسته و به صفحۀ شطرنج چشم دوخته بود.
کتابدار مدرسه، خانم اِلم، با چشمانی که برق میزد گفت: «نورا، عزیزم! نگرانی تو دربارۀ آینده کاملاً قابلدرکه.»
خانم الم اولین حرکتش را انجام داد. اسبش را مقابل صف منظم سربازهای سفید گذاشت: «البته میدونم نگران امتحانات هستی؛ اما نورا! تو میتونی به هر چیز که بخوای تبدیل بشی. همۀ احتمالات را تصور کن. خیلی هیجانانگیزه!»
- بله، فکر میکنم همینطوره!
- یک زندگی کامل و دستنخورده پیش روته!
- یک زندگی کامل و دستنخورده!
- میتونی هر کار بخوای انجام بدی؛ هرجا دلت خواست زندگی کنی؛ جایی که آبوهواش کمتر سرد و بارونی باشه.
نورا سربازش را دو خانه به جلو حرکت داد.
نمیتوانست جلوی خودش را بگیرد و خانم الم را با مادرش مقایسه نکند. مادرش همیشه طوری رفتار میکرد که انگار نورا اشتباهی است که باید اصلاح شود؛ مثلاً وقتی تازه به دنیا آمده بود، مادرش بهشدت نگران بود که گوش چپش بیشتر از گوش راستش بیرون زده و به همین دلیل، از نوارچسب برای رفع این مشکل استفاده میکرد و آن را با یک کلاه پشمی میپوشاند.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۳۸ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 272 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مت هیگ |
| مترجم | صدیقه اوشنی |
| ناشر | نشر یوشیتا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۰۷ |
| قیمت ارزی | 3 دلار |
| قیمت چاپی | 500,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |