
آن سال تابستان بابا از کشتن ماهیها با تلفن و دینامیت رفت سراغ مسموم کردنشان با گردوی تَر. دینامیت کثیفکاریاش زیاد بود و چند سال قبل، انفجار دو انگشت بابا را قطع کرده بود و کنار صورتش جای سوختگیای بود که در نگاه اول شبیه جای بوسه با ماتیک بود و در نگاه دوم شبیه نوعی جوش.
کشتن ماهیها با سیم تلفن خوب نتیجه میداد، هرچند نه به خوبی دینامیت، اما بابا خوش نداشت دستۀ تلفن را بچرخاند تا سیمی را داغ کند که داخل آب میرفت و ماهیها را با برق میکشت. میگفت همیشه میترسد یکی از آن پسربچههای رنگینپوستی که نزدیک ما زندگی میکند، آنجا مشغول شنا باشد و کمی از جریان برقی بهش برسد که میکشدش و بیجانتر از کندۀ درخت سَروش میکند یا در بهترین حالت بلایی سر مغزش میآورد و عقبماندهاش میکند، مثل پسرعمویش رانی که آنقدر عقل نداشت از زیر باران بیاید داخل و توی طوفانِ تگرگ ممکن بود دوبهشک بماند که چهکار کند.
مامانبزرگم، همان پیرزن هافهافو که خوشبختانه حالا مرده، ادعا میکرد بابا چیزی دارد که بهش میگفت «بصیرت». میگفت استعدادی دارد و میتواند تا حدی آینده را ببیند. فکر میکنم اگر اینطور بود، آینده را میدید و وقتی با مواد منفجره ورمیرفت، مست نمیکرد و انگشتهایش را نمیترکاند.
بعد هم، من هیچوقت ندیده بودم تا آن حد دلسوز رنگینپوستها باشد، بنابراین بهانهاش را برای نچرخاندن دستۀ تلفن باور نکردم. او از دوستم، جینکس اسمیت که رنگینپوست بود، خوشش نمیآمد و سعی میکرد بهش بفهماند که ما از او و خانوادهاش بهتریم، هرچند آنها خانهای کوچک ولی تمیز داشتند و ما خانهای بزرگ و کثیف، با ایوانی کجشده و دودکشی که تکهالواری یک سمت نگهش داشته بود، به اضافۀ چند خوک پرواری که توی چالههای حیاط غلت میزدند. اما دربارۀ پسرعمویش، رانی، فکر نمیکنم بابا ذرهای برایش احترام قائل بود؛ مدام مسخرهاش میکرد و ادایش را درمیآورد و خودش را مثل او به درودیوار میزد و میگذاشت آب دهانش سرازیر ̀شود. البته وقتی پاتیل بود، دیگر ادا نبود، شباهت بود و بس.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۲۴ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 344 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | جو آر. لنزدیل |
| مترجم | محمود گودرزی |
| ناشر | انتشارات چترنگ |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۱۶ |
| قیمت ارزی | 11 دلار |
| قیمت چاپی | 700,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |