
کتاب صوتی «سینما مایاک»، نوشته سعید تشکری، رمانی است درباره عشق و جنون که با صدای محمد شکور میشنوید. «سینما مایاک»، عشقی تبآلود، دیوانهوار و لجامگسیخته را در دوران معاصر ایران به تصویر میکشد.
سعید تشکری در رمان صوتی «سینما مایاک» جنون عشق را روایت میکند. جنونی که مذهب، ثروت، سیاست و هرچیز دیگری را زیر پا گذاشته و از آن عبور میکند. داستان «سینما مایاک» در دوران قاجار اتفاق میافتد. صاحب سینما مایاک دختری به نام کاتیا است. آنها در مشهد زندگی میکنند، کاتیا، دختر صاحب سینما، برای کنسولگری روسیه جاسوسی میکند. اما زمانی میرسد که عشق پسری عکاس به نام بروا، دل او را میبرد. عشقی که برای هردوی آنها گران تمام میشود و تعبات زیادی بههمراه دارد. رابطه پدر و دختری که عشقی وحشی و لجامگسیخته، آن را تا خشونت و شکنجه میکشاند.
کتاب صوتی «سینما مایاک» رمانی سیاسی است با زیربنایی عاشقانه. اگر از داستانهایی با این مضمون لذت میبرید، این کتاب برای شما است.
سعید تشکری سال ۱۳۴۲ متولد شد. او نویسنده، کارگردان و رماننویس ایرانی است. تشکری فارغالتحصیل ادبیات نمایشی، عضو کانون ملی منتقدان تئاتر، عضو بینالمللی کانون جهانی تئاتر، مدرس ادبیات نمایشی و داستان نویسی و رماننویس است که چاپ مقالات در مطبوعات در حوزه ادبیات و هنر را نیز در کانامه خود دارد. چاپ آثار در حوزه رمان، ادبیات نمایشی و ساخت فیلم و نگارش سریالهای تلویزیونی نگارش نمایشنامههای رادیویی در اداره کل نمایش رادیو از فعالیتهای دیگر او در زمینه ادبیات و تئاتر و سینماست.
در بخشی از کتاب صوتی «سینما مایاک» میشنوید:
«خبر مصیبت را علیمرد اول تکهپاره شنید. بعد هم زن کاویان همهاش را درست مثل هندوانهی قاچشده، سرخِ سرخ، برایش توی دُوری گذاشت. کاویان خوش نداشت یک دختر فقیر، زن پسرش شود؛ حتی اگر دست آنها به هم رسیده باشد. علیمرد، هر چه را باید بشنود، شنید. شنید و قد خم کرد. کلاهپوستیاش را تا جایی پایین کشید که عرق سردش را فقط خودش حس کند. دختر حورا تَردامن شده بود. بیعصمتی در خانهی او! زحمت و رنج حورا، به بار ننشسته، بر باد رفته بود. حال او چه باید کند؟ چگونه میتواند باری از دوش و پشت تا شدهی حورا، زن رفیق مرحومش، بردارد؟ خودی به خانهی او شبیخون زده بود. فرقش چه بود؟ وقتی خانه خرابی و دیوار خرابی پیش بیاید، دیگر آمده است. علیمرد صد بار تا دم درِ حیاط خانهاش رفت و برگشت و به خودش سیلی زد. در ذهنش، جهانِ خدا بیامرز و حورا، انیس و بدنامی و بیسایهسریِ دو زن را بارها مرور کرد.
قفل در را که به خاطر برف، یخ زده بود، باز کرد. خُرد و خَراب و خاکشیر به خانه و حیاط خانهاش برگشت. یک راست، به طرف اتاق حورا و دخترش انیس رفت. آنها را صدا زد. بعد همهی زنهای همسایه را صدا زد. لب حوض نشست و منتظر ماند. برف ایستاده بود. در دل شب، رد پاها را روی برف دید. به ماه نگاه کرد که به قاچ خربزهای میمانست، شاید هم به داسی که در حوض آب داشت تکان میخورد. امشب اَیاس بود. همه بیرون آمدند. علیمرد فکر کرد، چقدر تابستان خوب است. تازه این وقت شب که میشد، همه توی حیاط میآمدند و دور هم میگفتند و میشنیدند. اما حالا، از ترسِ سرما، همه توی اتاقها کز کرده بودند.»
این کتاب صوتی را با صدای محمد شکور، یکی از برگزیدگان مسابقه صدای نوین کتاب میشنوید که داستانی را تعریف میکند که در شهر زادگاهش رخ داده و همین باعث میشود درک بهتری از داستان داشته باشد و بتواند این درک را به شنونده نیز منتقل کند.
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 133.۱۶ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۰۲:۲۱:۰۴ |
| نویسنده | سعید تشکری |
| گوینده | محمد شکور |
| ناشر | نوین کتاب |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۰۱ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |