
ژانویۀ بسیار سردی بود. دما اغلب روزها به پنج درجه زیر صفر میرسید. از لحظۀ سال نو برف باریدن گرفت و تا اواسط فوریه، فقط یکی دو بار بند آمد و هوا کمی گرم شد و برفها کمی آب شدند و گُلهای برفی سفید از لابهلای چمنهای خیس جوانه زدند؛ اما هنوز چند روزی نگذشته بود که باز برف رویشان را پوشاند. درختها با دانههای برفی که باد بر شاخههایشان نشانده بود، سفیدپوش شده و تارعنکبوتهای یخزده مثل طرحهای بازیِ نخبازی لابهلای پرچینها کشیده شده بودند. دلیجهای تنها، همچون شبحی در نور کمفروغ باغ، روی حصار نشسته بود. روباههای لاغر و کمجانی که آن اطراف پرسه میزدند، از فرط گرسنگی درندهخوتر در بیشه و دره دنبال شکار میگشتند. کپهای پَر خونآلود و بههمچسبیده، تنها چیزی بود که از کبوتر جنگلی بزرگی به جا مانده بود؛ انگار کیسهای پَر را روی زمین خالی کرده باشند. قرقاولهای سرگردان از مزارع میگذشتند؛ برف پرهای دمشان را سنگین کرده بود و آهسته روی زمین یخزده راه میرفتند. ردپایشان مثل پیکانی روی برف راه را نشان میداد؛ از اینطرف، از اینطرف، و تا دوردستها ادامه داشت و سپس محو میشد.
در آن هفتههای برف و یخبندان، خرگوشی صحرایی میان کشتزارها جستوخیز میکرد. آرام حرکت میکرد، چون موجود زندهای درونش در حال رشد بود. خورشید کمرمق زمستان که غروب میکرد و به افق میپیوست، دست و پایش را زیرش جمع میکرد و مینشست و هرجا که میتوانست، پناه میگرفت تا از سوز باد و چشمهای گرسنۀ شکارچیها در امان باشد. شبها، با پنجههایش برف را میکاوید تا جوانههای علف را میان ساقههای ذرت پیدا کند و بخورد یا شاخههای برهنه را میان پرچینها میجَوید؛ اینها منابع غذایی ناچیزی بودند که به او نیرو میدادند تا سرما را تحمل کند و طی چهل و دو شب و روز، که طول دوران بارداری خرگوش صحرایی است، بچههای متولدنشدهاش را زنده نگه دارد.
در یکی از شبهای فوریه، خرگوش در گوشۀ یکی از مزارع، لانهای لابهلای انبوهی از علفهای بلند ساخت؛ در همانجا، زیر نور ماه، بیصدا بچهخرگوشی به دنیا آورد به سیاهی شب که روی پیشانیاش خال سفیدی شبیه ستاره داشت. خرگوش نوزادش را میلیسید، شیرش میداد، در بغلش میگرفت و از او محافظت میکرد، تا اینکه بچهخرگوش کمکم توانست از دستها و پاهایش استفاده کند. آنوقت بود که مادر، آرام و دلواپس، با پوزه هلش داد و او را از لانه به مخفیگاه جدیدی میان تودهای پرپشت از علفهای خشک کشاند که همچون چادری گرم و راحت بچهخرگوش را در پناه خود گرفت.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 2.۹۴ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 192 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | کلوئی دالتون |
| مترجم | مریم فتاحزاده |
| ناشر | انتشارات چترنگ |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۲۹ |
| قیمت ارزی | 9 دلار |
| قیمت چاپی | 380,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |