
وقتی راس مک لیود ماشه را کشید و موجب سقوط آن قرقاول شد، نمیدانست با این کار خودش و میلیاردها انسان را میکشد.
در روزی سرد و مرطوب، آخرین روز سال، که آخرین سال زندگی راس بود، او با برادر و پسرعمویش زیر آسمان آبی بیحال زمستان در زمینی پوشیده از یخ که زیر پایشان ترقترق صدا میداد راه میرفتند. او مردی شصتوچهار ساله و قبراق بود. هفتهای سه بار، باشگاه ورزشی میرفت و به گلف علاقه داشت (که امتیاز ۹ از ۱۸ او منعکس کنندهی میزان علاقهی او بود.)
او با برادر دوقلویش، راب، شرکت بازاریابی موفقی را تأسیس و مدیریت میکردند که مقر آن در نیویورک و لندن بود. همسرش که سیونه سال بود با او ازدواج کرده بود به همراه همسر راب و همسر پسر عمو هیو در خانهی زیبا و قدیمی مزرعه دور هم جمع بودند.
در شومینهی سنگی آتش حسابی ترقتروق میکرد و کتری روی اجاق میجوشید. خانمها تصمیم گرفتند تا غذا، نان و شیرینی بپزند و برای شب سال نو مهمانی برپا کنند.
سه مرد گالش به پا، با زحمت از مزارع گذشتند. مزرعهی مک لیود بیش از دویست سال از پدر به پسر رسیده بود و بیش از هشتاد هکتار وسعت داشت. هیو مزرعهاش را تقریبا به اندازهی همسر، فرزندان و نوههایش دوست داشت. از منطقهای که آنها عبور میکردند، در شرق، تپههایی در دوردست سر برآورده بودند و در غرب دریای ایرلند میخروشید.
برادرها و خانوادههایشان اغلب با هم سفر میکردند، ولی این سفر آخر سال آنها به مزرعه برای همه مهمترین رویداد باقی ماند. آنها، وقتی پسر بچهای بیش نبودند، اغلب یک ماه تابستان را در مزرعه میگذراندند و با هیو و برادرش دانکن، که به خاطر انتخاب زندگی به عنوان سرباز حالا دیگر زنده نبود، در مزارع میدویدند. راس و راب، که حالا شهری شده بودند، همیشه مشغول کارهای مزرعه بودند. کارهایی که عمو جیمی و زنعمو بس به عهدهشان میگذاشتند.
آنها ماهیگیری، شکار، غذا دادن به مرغها و جمعآوری تخممرغ را یاد گرفته بودند و جنگلها و مزارع را با پای پیاده یا سوار بر اسب گشت میزدند.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۵۹ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 584 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | نورا رابرتز |
| مترجم | گیتا شیخ الاسلامی |
| ناشر | شقایق |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۱۸ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |