
تعقیب و گریز به جاهای خوبش رسیده بود. کاوه و شایان هنوز نامحسوس دنبالش میرفتند. شایان در دفترچهاش یادداشت کرد توی نایلونی که دست منوچهرخان است، یک آناناس هم هست. این نکته میتوانست در تحقیقات بعدی مهم باشد. بقیهی چیزهای توی نایلون معلوم نبود، بهجز یک قیچی که دستهاش از بالا بیرون زده بود. آناناس و قیچی. شایان این را نوشت و دفترچه را توی جیبش گذاشت. تعقیب ادامه پیدا کرد. منوچهرخان پیچید توی یک کوچه. کاوه و شایان سر کوچه ایستادند. وقتی منوچهرخان توی کوچهی دیگری پیچید، دنبالش رفتند و سر کوچهی دومی کشیک کشیدند. این «کشیککشیدن» را از یکی از فیلمهای باحال کارآگاهی یاد گرفته بودند. آخر فیلم، وقتی کارآگاه داشت برای همه دربارهی قاتل و جنایت توضیح میداد، با صدای محکم و رمزآلودی گفت: «دو ساعت جلوی درِ خانهی متهم کشیک کشیدم.»
کاوه و شایان فکر کردند چه باحال! بعد از آن، هر بار سعی میکردند یکطوری از این کلمه توی حرفهایشان استفاده کنند: «شایان بیا بریم کشیک بکشیم؛ کشیککشیدنت تموم نشد، پسر؟! هروقت خواستی کشیک بکشی، خبرم کن!»
حالا هم داشتند کشیک میکشیدند. سوژه، یعنی همان منوچهرخان، جلوی یک خانه ایستاد. بالای خانه تابلویی زده بودند که روی آن نوشته بود: «مؤسسهی آموزشی گلآرا».
شایان اسم مؤسسه را هم نوشت. منوچهرخان نایلونها را زمین گذاشت و دستی به سر و مویش کشید. مو که نه! وسط سر منوچهرخان طاس بود و دورتادور سرش، چند لاخ موی سیخ و خاکستری داشت. در عوض، سبیل کلفتی داشت که تا روی لبهایش را پوشانده بود. منوچهرخان سبیلش را هم دست کشید. شایان این را هم یادداشت کرد. منوچهرخان نگاهی به اطراف کرد. شایان و کاوه سرشان را دزدیدند. بالاخره در زد. چند دقیقه بعد، زن میانسالی در را باز کرد و با دیدن منوچهرخان لبخند زد.
- دیر کردی منوچهرخان!
صدای زن نرم و نازک بود.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 850.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 176 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | سودابه فرضی پور |
| ناشر | انتشارات هوپا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۱۷ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |