
کاخ زیبایی بود، همهجاش سبز و پر از طاقهایی از یاسهای سفید و زرد. اقاقیاهای بازیگوش و غُنچهرُزهایی که شبیهِ دوشیزگان اشرافی که در جمع نمیخندند، خودشان را سفت، بسته و خجالتی و قشنگ روی شاخهها نگه داشته و جا خوش کرده بودند. قهقهههای دوشیزهی آن کاخ اما غروبِ همیشهغمگینِ آفتاب را به ریشخند گرفته بود. صدای بلند خندهاش در تالار میپیچید:
«پس اون ابله هم داره برمیگرده اینجا! چه شبِ قشنگی میشه!»
اسمش بئاتریس بود. لباس آبی تیرهای تنش. پیچوتابِ موهای سیاهش را روی شانههاش ریخته بود و رها و وِل میخندید؛ انگارکه منتظر ورود دلقک نمایش باشد. کنارش دخترعموش ایستاده بود، با لباس سفید و ساده، قدکوتاه و پُر، مثل اسبهای پاکوتاه وحشی؛ و لبهاش انگار توتفرنگیهای کوچکی که در دامنهی کوه میرویند. بئاتریس دستهای دخترعموش را گرفت و همانطور که توی هوا تابشان میداد و میرقصاندشان، جیغ کشید:
«شنیدی پِیک چی گفت هیرو؟ داره میآد. اون بندیک احمق داره برمیگرده اینجا! امشبمون رو میشینیم به خندیدن! یک رفیقی هم داره انگاری، کلودیو نامی گویا. کاشکی اون هم مثل خودش خندهدار و احمق باشه!»
اینیکی دختر، هیرو، انگاری آنروی سکهی بئاتریس بود. جنسش از اندوهِ شعر، سربهزیر و تودار، و توی چشمهاش یکجور غمی بود که همیشه خیس نگهشان میداشت. در برابر آنهمه شور و هیاهو فقط لبخند کوچکی روی لبهاش نشست و به پدرش، لئوناتو، نگاه کرد که نامهی پیک را میخواند.
لئوناتو رَدای زَردوزیشدهاش را تا روی شانهها بالا کشید و گفت: «خب دخترها! امشب مهمانهای عزیزی داریم که یک ماهی کنار ما خواهند بود! دونپدرو، شاهزادهی آراگون؛ برادر نانتیاش، دونجان، و دو قهرمان اشرافزاده که تازه از جنگ برگشتهاند، بندیک و کلودیو! امیدوارم روزهای دلنشین و خاطرهانگیزی برای همگیمون پیشِ رو باشه.»
شب از راه میرسید، آبستنِ عشقهایی خندهدار...
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 4.۶۴ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 128 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | ویلیام شکسپیر |
| مترجم | سیدنوید سیدعلیاکبر |
| ناشر | انتشارات هوپا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۱۶ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |