
«من نمیرم!» فریادهای دختر نوجوان توجه همه را به خود جلب کرده بود. «نمیتونی منو مجبور کنی که برم!»
زنی که دختر بر سر او فریاد میزد، تلاش میکرد آرام به نظر برسد. «جنی، به من گوش بده.»
«من نمیرم! برام مهم نیست چی میگی. نمیرم!»
در این لحظه، دختر چرخید و به مردی میانسال نگریست که بین اینکه او را در آغوش بگیرد یا بیصدا خود را کنار بکشد، تردید داشت. دختر گفت: «بابا، خواهش میکنم!» دختر با صدای بلند گریه کرد.
لو هربرت که از آنسوی پارکینگ صحنه را تماشا میکرد، قبل از اینکه جنی حرفی بزند، میدانست آن مرد میانسال پدر آن دختر است. لو میتوانست خودش را در این مرد ببیند. او هم این تردید را به خوبی میشناخت؛ تردیدی که نسبت به فرزند هجده سالۀ خودش، کوری، داشت. در همین حال، کوری با بیتفاوتی در کنار او ایستاده بود.
کوری اخیراً به اتهام مواد مخدر یک سال را در زندان گذرانده بود. کمتر از سه ماه پس از آزادی، به جرم سرقت داروهای مسکن به ارزش هزار دلار دستگیر شد که به نظر لو، برای او و خانوادهاش شرمساری به بار آورد. لو از اینکه برای مسائل خانوادگی و شخصی نیاز به کمک داشته باشد، خوشش نمیآمد؛ اما اوضاع از کنترل خارج شده بود و چارۀ دیگری نداشت.
لو نگاهش را به جنی که پدرش را از روی استیصال در آغوش گرفته بود، دوخته بود. او خوشحال بود که کوری با دستور دادگاه به اینجا فرستاده شده است؛ این یعنی اگر کوری نمایشی مثل آنچه جنی به راه انداخته را انجام دهد، دوباره به زندان خواهد افتاد. لو تقریباً مطمئن بود که آن روز صبح مشکلی پیش نخواهد آمد.
«لو، بیا اینجا.»
کارول، همسر لو، با اشاره از او خواست تا به نزد او برود.
لو بازوی کوری را گرفت و گفت: «بیا، مادرت منتظرمونه.»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۷۰ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 208 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | موسسه آربینجر |
| مترجم | علی محمدی |
| ناشر | نشر یوشیتا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۲۰ |
| قیمت ارزی | 3 دلار |
| قیمت چاپی | 350,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |