
سالها بعد، میرابل پانزدهساله با اشتیاق از خواب بیدار شد تا به استقبال آن روز ویژه برود. برای روز دریافت استعداد پسرخالهی کوچولویش کارهای زیادی بود که باید انجام میشد! او با عجله دور اتاقش میچرخید تا آماده شود و برای خانه سخت بود که خودش را با این سرعت هماهنگ کند. خانه کفشها و عینک میرابل را که قاب سبزرنگ داشت، بهسمتش سُر داد، ولی بهزحمت توانست لباسخوابش را که پس از پوشیدن دامن و بلوز گُلدوزیشدهاش به هوا پرتاب کرده بود، بگیرد. حالا میرابل آماده بود.
در اتاقخواب باز شد. میرابل نفسش را بیرون داد و به خودش گفت: «خب، از پسش برمیآی.»
خانه بهسرعت میرابل را بهسمت طبقهی پایین هدایت کرد و از کنار تصویر ابوئلو پدرو که تنها از طریق خاطرات ابوئلا او را میشناخت، ردش کرد. ابوئلو توی قاب جوان و جذاب بود. «صبح بهخیر، ابوئلو.»
میرابل شروع کرد به چیدن صبحانه روی میز سالن غذاخوری... در همین حال، خانه در جنبوجوش بود و کرکرهها را میگشود تا پرتوهای طلایی آفتاب را به درون راه بدهد. بیرون خانه، چند کودک کنجکاو و ذوقزده از شهر آمده بودند و پشت پنجره جمع شده بودند. برای مهمانی بزرگ امشب هیجان داشتند. مراسم دریافت استعداد خانوادهی مادریگال برای آنها رویداد بزرگی بود. کل مردم شهر انتظار این مراسم را میکشیدند و برای اینکه آن شب را جشن بگیرند، دور هم جمع میشدند.
درحالیکه میرابل میز صبحانه را آماده میکرد، بچهها با صدای بلند و هیجانزدهشان از پشت پنجره سؤال میپرسیدند.
پسرکی فریاد زد: «ببینم... جادو کِی شروع میشه؟!»
میرابل با آرامش جواب داد: «مراسم پسرخالهم امشبه.» و به چیدن میز ادامه داد. باید تاجاییکه در توانش بود کمک میکرد. امروز برای خانوادهاش روز بزرگی بود.
همان پسرک فنجان قهوهاش را بالا گرفت و داد زد: «استعدادش چیه؟»
میرابل گفت: «بهزودی میفهمیم.»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 657.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 104 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | آنجلا سروانتس |
| مترجم | نیلوفر امنزاده |
| ناشر | نشر پرتقال |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۱/۰۵ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |