دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب شهر افسون برکه‌ها جلد 2 اثر زهرا سعیدزاده نشر انتشارات هوپا

کتاب شهر افسون برکه‌ها جلد 2 اثر زهرا سعیدزاده نشر انتشارات هوپا

شهر ماه خونین

کتاب متنی
درباره شهر افسون برکه‌ها جلد 2

«نجات دختر هفت‌ساله از دام»، «لحظه‌ی بچه‌دزدی در هند»، «روش‌های مقابله با دزدی کودکان»، «پنج ماه از گم‌شدن اولین دختربچه در تهران می‌گذرد»، «قربانیان دزدی دختران به چند نفر خواهند رسید؟»، «آیا پلیس هیچ نشانه‌ای از دزد دختربچه‌ها پیدا کرده است؟»

این‌ها تیترهایی بودند که آذر مرتب دنبالشان می‌کرد. سعی کرده بود نسبت به آن‌ها بی‌تفاوت باشد، مثل هر اتفاق دیگری در صفحه‌ی حوادث. مدت‌ها بود که دیگر صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ها را نمی‌خواند. آخرین بار در دوران نوجوانی‌اش این کار را کرده بود. آن روزها به‌دنبال هیجان، هر جایی را می‌گشت. یکی از آن جاها همین صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ها و مجلات بود. از کل روزنامه‌ای که مادرش می‌خرید فقط همان قسمت را می‌خواند. اولش برایش جالب بود؛ باورش سخت بود که در این شهر، همین شهری که در آن تفریح می‌کرد، با دوستانش بیرون می‌رفت، مدرسه می‌رفت و با مادرش زندگی می‌کرد، این‌همه قتل و جنایت و دزدی اتفاق بیفتد، چون همه‌چیز آرام به نظر می‌رسید و بزرگ‌ترین دعوایی که دیده بود دعوای سبزی‌فروش محل و زن همسایه بر سر سبزی‌های مانده بود.

همه را می‌خواند. عجیب بودند و جذاب و پُرکشش، هرچند تصاویرشان آزاردهنده بود؛ تصویر آدم‌هایی که در حادثه‌ای سوخته یا قطع عضو شده بودند یا بچه‌هایی که در سوگ عزیزی گریه می‌کردند. بعد از چند ماه متوجه شد خیلی چیزها در او تغییر کرده است. نمی‌توانست تنهایی بیرون برود. تا سر خیابان و سوپرمارکت هم می‌رفت، می‌ترسید. از آدم‌هایی که در خیابان با او احوال‌پرسی می‌کردند می‌ترسید. دید کم‌کم دارد به‌دنبال مادرش راه می‌افتد و هر جا او قدم می‌گذارد پشت‌سرش می‌رود. شب‌ها می‌ترسید و از شدت ترس ساعت‌ها نمی‌توانست بخوابد. بچه‌های سوخته و آدم‌هایی که عذاب می‌کشیدند و به‌طرز فجیعی کشته می‌شدند، کم‌کم به خواب‌هایش راه پیدا کردند. خودش بود که ناگهان تأثیر روزنامه‌ها را متوجه شد؛ فهمید همه‌اش تقصیر آن‌هاست. این بود که همان صفحه‌ی روزنامه‌ای را که برایش جذابیت داستانی داشت کنار گذاشت و نزدیکش هم نشد. حتی گاهی که عکس‌هایشان را از دور می‌دید سعی می‌کرد روزنامه را جوری تا بزند تا دردِ توی عکس‌ها معلوم نباشد و به او منتقل نشود.

حالا اما قضیه فرق داشت. الان خودش مهم نبود، داستان درمورد بچه‌ها بود، بچه‌هایی که از وقتی خودش را شناخته بود به آن‌ها درس می‌داد و کار و زندگی‌اش شده بودند. حتی اگر می‌خواست هم نمی‌توانست از این قضیه فاصله بگیرد، چون فضای مجازی پر شده بود از عکس و فیلم آن‌ها، پر از پیغام‌هایی که می‌گفتند اگر آن‌ها را دیدید حتماً با پلیس تماس بگیرید. گذشته از آن، تا آن‌موقع ندیده بود اطرافیانش این‌قدر از چیزی بترسند. مدرسه پر شده بود از والدینی که سرمی‌زدند و درمورد کیفیت راننده‌های بچه‌هایشان و خوبی‌شان می‌‌پرسیدند. خیلی از آن‌ها که اعتمادشان را از دست داده بودند، دیگر خودشان به‌دنبال دخترهایشان می‌آمدند. شاید اگر ترس آن‌ها نبود آذر هم مثل همیشه از این خبر سرسری عبور می‌کرد.

همه داشتند درموردش حرف می‌زدند. کم‌کم این ترس در دل‌وجان آذر نشسته بود. هیچ مهمانی‌ای نبود که در آن بچه‌های گم‌شده، موضوع صحبت نباشند. آذر حواسش را جمع می‌کرد تا ببیند مانا چه‌کار می‌کند. یعنی تمام این حرف‌ها را می‌شنود یا سرگرم کار خودش است و اهمیتی نمی‌دهد؟ نمی‌خواست ترس را به جان او هم بریزد، فقط می‌خواست مراقب باشد.

شناسنامه

فرمت محتوا
epub
حجم
1.۵۲ کیلوبایت
تعداد صفحات
272 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهزهرا سعیدزاده
ناشرانتشارات هوپا
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۵/۰۱/۰۵
قیمت ارزی
4 دلار
قیمت چاپی
385,000 تومان
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
اطلاعات کتاب

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
منتظر امتیاز
105,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
شهر افسون برکه‌ها جلد 2
زهرا سعیدزاده
انتشارات هوپا
منتظر امتیاز
105,000
تومان