دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب اکنون... اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه اثر عبدالرحمن منیف نشر هرمس

کتاب اکنون... اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه اثر عبدالرحمن منیف نشر هرمس

کتاب متنی
درباره اکنون... اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه

همین‌که به نظر رسید مرگم نزدیک است... آزادم کردند!

خوش نداشتند پیشِ آن‌ها بمیرم هرچند مرتب تأکید می‌کردند، به‌خصوص در روزهای اولِ بازداشت، که از اینجا جز به مقصد گور بیرون نخواهم رفت! احتمال مرگ من از گزارش‌های پزشکان و از خودداری عنادگونه و خونسردانۀ من از خوردن دوا و دارو، برای آن‌ها مسلّم شده بود. پس از فراخوان اعتصابِ غذای عمومی و درز کردن اطلاعاتی دایر بر اعلام اعتصاب در صورت بی‌توجّهی مقامات و منتقل نکردن بیماران برای معالجه، من و دو تن دیگر را آزاد کردند.

و به این ترتیب، آزاد شدم!

هفتۀ اول را در خانه سپری کردم و در طی آن چند دکتر به عیادتم آمدند و از من معایناتی شد، و نیز پرس‌وجو و رایزنی شد دربارۀ امکان معالجه‌ام در عَمّوریّه یا بردنم به خارج، همین‌طور دربارۀ توان و تحمّلم برای سفر، و بعد نتایج مورد انتظار پس از آن وضعِ به‌هم‌ریخته که پیدا کرده بودم. آن هفته را که یک‌دم سکون به خود ندید جز به صورت طنینی خفه به یاد نمی‌آورم، طنینی شبیه سقوط اجسامی سنگین بر زمینی سست که متعاقب آن سکوتی پوک و خفه، درست مثل حالت غرق، حاکم شود. و اما چهره‌های نزدیکان و دوستانی را که پشت سر هم نمودار می‌شد جز به هیئت خیال‌هایی درهم و شبیهِ هم به یاد نمی‌آورم.

در پایان آن هفته، و پس از ترتیباتی چند ازجمله سپردن تعهدِ بازگشت به محض پایان یافتن معالجه، به پراگ سفر کردم یا به عبارت بهتر رانده شدم.

واپسین ساعات، پیش از عزیمت، پرمشغله بود، زیرا علاوه‌بر حالتِ ناگهانیِ بیداری که انگار چیزی در درونم برانگیخته و هشیار شده بود، درست شبیه آنچه در جلسات بازجویی پس از هر بزمِ شکنجه در من به وجود می‌آمد، از نگاهِ بدرقه‌کنندگان در منزل و سپس در فرودگاه و نیز از سیل عبارات دلگرم‌کننده که پر از مبالغه بود، مطمئن شدم که دیگر بار نه عَمّوریّه را خواهم دید نه هیچ‌یک از کسانی را که اکنون دوروبرم را شلوغ کرده‌اند. سعی می‌کردم لبخند بزنم، و نمی‌دانم چقدر موفق شدم. در اطرافم به چهره‌ها و اماکن به‌دقت نگاه می‌کردم به این امید که در حافظه‌ام بنشیند و تا واپسین دم همراهم باشد. و در آن حال که در رختخواب صاف می‌نشستم یا پس از آن در فرودگاه که سعی می‌کردم تعادلم را در صندلیِ چرخدار حفظ کنم – پیش از آن نتوانسته بودم راه بروم و راضی نشده بودم بعضی از خویشاوندان که سخت متأثر و مغموم بودند من را کول کنند – سینه‌ام را تا آخرین حد از هوا و روایحِ اشیا و بدن‌ها پر می‌کردم، چون مطمئن بودم این آخرین فرصت و آخرین باری است که می‌توانم وجودِ بازماندۀ دوستان و خانواده و وطن را ببینم و بشنوم و ببویم.

شناسنامه

فرمت محتوا
epub
حجم
2.۲۹ کیلوبایت
تعداد صفحات
665 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهعبدالرحمن منیف
مترجمموسی اسوار
ناشرنشر هرمس
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۴/۱۲/۲۸
قیمت ارزی
6 دلار
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
اطلاعات کتاب

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
منتظر امتیاز
366,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
اکنون... اینجا یا بار دیگر شرق مدیترانه
عبدالرحمن منیف
موسی اسوار
نشر هرمس
منتظر امتیاز
366,000
تومان