دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب جایی برای فراموشی اثر سامانتا سوتو یامبائو نشر پرتقال

کتاب جایی برای فراموشی اثر سامانتا سوتو یامبائو نشر پرتقال

کتاب متنی
درباره جایی برای فراموشی

زمان مرزی ندارد جز همانی که مردم تعیین می‌کنند. در این روزِ بخصوصِ سرد پاییزی، هانا ایشیکاوا آن مرز را از نازک‌ترین لایه‌ی پوست ساخت. پلک به همین درد می‌خورد. چون مادامی‌که پلک‌هایش را باز نمی‌کرد، می‌توانست دو نیمه‌ی زندگی‌اش را از هم تفکیک کند: بیست‌ویک سالی که قبل‌از باز کردن چشم‌هایش زندگی کرده بود و باقی اتفاق‌هایی که قرار بود بعد از آن رخ دهند.

پتو را روی سرش کشید و وانمود کرد هنوز تا شروع اولین روز کاری‌اش به‌عنوان مالک جدید امانت‌سرا، آن‌هم با منگی به‌جامانده از شب قبل، کلی وقت دارد. برایش مهم نبود که کاملاً بیدار است، مهم نبود آخرین رشته‌ی پیچ‌خورده‌ی خواب‌هایی که چیزی ازشان به خاطر نمی‌آورد بیش از یک ساعت قبل‌از هم باز شده بود. سرش از همیشه سنگین‌تر و دهانش از همیشه‌ خشک‌تر بود، اما می‌دانست علتش بیشتر چیزی بود که انتظارش را می‌کشید و نه زیاده‌روی شب قبل.

چند لحظه‌ی بعد توشیو، پدرش، در می‌زد تا روزشان را شروع کنند.

کورسوی امید هانا این بود که پدرش به‌خاطر زیاده‌روی شب قبل در جشن بازنشستگی‌اش، امروز کمی بیشتر در تخت بماند. این امید، که به‌خاطر احتمال کمش به‌زحمت می‌شد اسمش را امید گذاشت، از سنگ‌ریزه‌ی خزه‌پوش رودخانه هم کوچک‌تر و به همان اندازه غیرقابل‌اعتماد بود.

در تمام سال‌هایی که توشیو اداره‌ی امانت‌سرا را به عهده داشت، فقط دو بار مغازه را به‌موقع باز نکردند. در هر دو مورد، کل روز مغازه را باز نکرده بودند. اما هانا و پدرش درباره‌ی آن دو روز صحبت نمی‌کردند. هیچ‌وقت.

اگر امانت‌سرای آن‌ها مثل امانت‌سراهای معمولی بود که الماس، نقره و طلا معامله می‌کردند، خانواده‌ی ایشیکاوا، که چندین نسل آنجا را می‌گرداندند، شاید می‌توانستند از نعمت مرخصی و تعطیلات آخر هفته بهره ببرند؛ ولی توشیو به هانا یاد داده بود به گنجی بسیار باارزش‌تر اهمیت بدهد.

با پایان تابستان، وقتی شب‌ها سردتر و طولانی‌تر می‌شد، آن‌ها بهترین مشتریانشان را پیدا می‌کردند. اندوه برای کسب‌وکارشان خوب بود. اهمیتی نداشت مغازه‌ی کوچکشان، که در خیابانی آرام در محله‌ی آساکوسای توکیو بود، اسم نداشت. کسانی که به‌دنبال خدمات آن‌ها بودند، همیشه می‌توانستند پیدایشان کنند. اما اگر کسی آن‌قدر کنجکاو بود که از هانا می‌پرسید به نظرش اسم مغازه چی باید باشد، همیشه برای این سؤال جوابی داشت. ایکیگای. مناسب‌ترین اسم ممکن همین بود.

وقتی هانا یک سال و خرده‌ای داشت، یاد گرفت روی کف چوبی تیره‌رنگ مغازه راه برود و از آن زمان هر قدمی که برداشته بود به هدف رسیدن به مدیریت مغازه بعد از بازنشستگی پدرش بود. توشیو بیوه‌مردی بود که وارثی جز هانا نداشت. امانت‌سرا مسیر زندگی هانا و تنها هدفش بود. ایکیگای او بود. اما در تمام آن سال‌هایی که تاتی‌کنان پیش پدرش بازی می‌کرد یا وقتی جوان‌تر بود و کنار او کار می‌کرد، حتی یک نفر از مشتریان به خودش زحمت نداد ازشان بپرسد اسم مغازه چیست. وقتی توشیو با تعظیمی مؤدبانه به مشتریان خوشامد می‌گفت، آن‌ها سؤالات مهم‌تری داشتند که می‌خواستند بلافاصله جوابش را بدانند. تقریباً همیشه اولین سؤال این بود که کجا هستند و دومی هم این بود که چطور به آنجا رسیده بودند.

حق داشتند، هیچ‌کس انتظار نداشت پشت درِ یک رستوران رامن‌پزی، از یک امانت‌سرا سر دربیاورد.

شناسنامه

فرمت محتوا
epub
حجم
1.۳۵ کیلوبایت
تعداد صفحات
400 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهسامانتا سوتو یامبائو
مترجممرجان حمیدی
ناشرنشر پرتقال
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۴/۱۲/۲۸
قیمت ارزی
4 دلار
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
اطلاعات کتاب

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
دیگران نقد کردند
5
از 5
براساس رأی 1 مخاطب
5
100 ٪
4
0 ٪
3
0 ٪
2
0 ٪
1
0 ٪
5
(1)
210,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
جایی برای فراموشی
سامانتا سوتو یامبائو
مرجان حمیدی
نشر پرتقال
5
(1)
210,000
تومان