
از پشت پردههای کشیده، صدای وانت فروشگاه محلی در خانه میپیچید؛ داشت میآمد تا محصولاتش را بفروشد. آهنگ «دنیا چه کوچیکه» با صدای بلند از بلندگوهای پشت وانت پخش میشد. کوکورو عاشق این آهنگ بود ـ آهنگ سواریِ محبوبش در دیزنیلند ـ و طنینش به او یادآوری میکرد که آنسوی پنجره، دنیایی سرشار از خنده و امید وجود دارد. تاجاییکه یادش میآمد، وانت فروشگاه همیشه همین آهنگ را پخش میکرد.
آهنگ ناگهان قطع شد و صدای فروشنده آمد. «اهالی محترم سلام! پیک میکاوا مارکت اومده. با کلی محصولهای تازه، لبنیات، نون و برنج!»
فروشگاه آنطرف اتوبان بود و با اینجا فاصلهی زیادی داشت؛ برای رفتن به آنجا حتماً به اتومبیل نیاز بود. از همان بچگیهای کوکورو، وانت میکاوا هر هفته میآمد و درست پشت خانهی آنها پارک میکرد. صدای آهنگش نشانهای بود برای آدمهای سالخورده و مادران محل که بچهی کوچک داشتند، تا بیرون بیایند و مایحتاجشان را بخرند.
کوکورو هیچوقت خودش به آن فروشگاه نرفته بود، اما مادرش به آنجا سر زده بود و میگفت: «آقای میکاوا دیگه سنوسالی ازش گذشته؛ نمیدونم چقدر دیگه جون داره هر هفته بیاد اینجا.»
قدیمها، قبل از اینکه سروکلهی فروشگاه بزرگ در این محل پیدا شود، برای میکاوا صرف میکرد که با وانت این راه را بیاید و خانوادهها هم کلی از محصولهایش را میخریدند. اما مشتریها به مرور زمان کم و کمتر شده بودند؛ بعضیها حتی از صدای بلندگوها شکایت داشتند و میگفتند یکجور آلودگی صوتی است.
صدای بلندگوها کوکورو را آزار نمیداد؛ اما هر بار که آهنگ را میشنید، خواهناخواه میفهمید که باز روز شده است؛ آن هم روزی در وسط هفته. او مجبور میشد با این واقعیت روبهرو شود.
صدای خندهی بچهها را میشنید.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۵۶ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 448 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | میزوکی سوجیمورا |
| مترجم | غزل یزدان پناه |
| ناشر | نشر پرتقال |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۲۸ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |