
مجیدو بارسا پای تخته بود؛ مَنگِ منگ! زنگ آخر بود. آقای حسنی معلم ریاضی آورده بودش تا این زنگ هم تمام شود. معلم به مجیدو گفت: «اصلاً این کسرها رو ول کن. بگو ببینم پنج پنج تا؟»
مجیدو فک زد: «پِپِپنپنج تا آقا؟ مِمِمیمیشه... آ آقا بِبِبیس... بیسهَش تا!» همه زدند زیر خنده. ایندفعه معلم ریاضی هم خندید و از مجیدو سؤال کرد: «میگن تیم بارسلونا خیلی از رئالمادرید ضعیفتره؛ درسته؟!»
مجیدو زبان باز کرد: «نه آقا کی گفته؟! به جون مادرم الان صدر جدوله. این هفته هم بارسا هیچی گل نخواد بزنه به رئال، حداقل پنج تا رو که زده آقا!»
معلم خندهکنان سبیلش را با دندانهایش کشید تو و بعد گفت: «پنج تا یا پپپپنج تا؟!»
کلاس منفجر شد از خنده. مجیدو بارسا قرمز شد.
اصغرپنبهای مفش را بالا کشید و داد زد: «آقا اجازه! فقط دربارهی فوتبال زبونش نمیگیره! دیگه خاطرتون جمع، همهجا زبونش عین فتیلهی چراغبادی پِتپِت میکنه، نمیتونه درست حرف بزنه.»
زیییینگ! ززییییییینگ!
زنگ آخرِ آخر هم بالاخره خورد. بچهها خودشان را از توی کلاسها و راهرو کشیدند بیرون داخل حیاط مدرسه تا زودتر از همیشه پخش شوند در کوچههای روستای دارآباد و برسند به خانه.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 3.۲۸ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 208 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مجتبی شول افشارزاده |
| ناشر | انتشارات هوپا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۲۷ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |