
مایعی گرم و غلیظ روی دستم سرایز میشود.
خون.
هرچه فکر میکنم، یادم نمیآید پیش از اینکه مشتم توی صورت نگهبان بنشیند او با شمشیرش سیخونکی به من زده باشد. بااینکه یک فلش بود ولی انگار نتوانست قبلاز اینکه هوک راست من به فکش بخورد، حرکتی بکند.
بوی دوده دماغم را قلقلک میدهد و مجبورم میکند با همان دست کثیف جلوی دماغم را بگیرم که مبادا عطسهای بیرون بپرد.
اینجور گیر افتادن خیلی حقیرانهست.
سربازان پادشاه درست زیر پایم هستند. وقتی مطمئن میشوم که دماغم محل اختفایم را به آنها لو نمیدهد، دوباره دستم را روی دیوار کثیف پشت سرم میگذارم. پاهایم را به جلو فشردهام و پشتم را به دیوار پس سرم. بعد از کشیدن نفسی عمیق که نزدیک بود بوی دود خفهام کند، باز بالا رفتن را از سر میگیرم. رانهایم بهاندازهی دماغم میسوزد ولی خودم را بهزور بالا میکشانم و همچنان با همان عطسه درگیرم.
اصلاً فکرش را هم نمیکردم که قرار باشد امشبم به بالا رفتن از لولهبخاری بگذرد. چنان جای تنگی است که عرق از هفت بندم درمیآورد. دیگر ترسم را کنار میگذارم و با همهی وجود تلاش میکنم که از آن جای تنگ و کوچک بیرون بروم. هیچ فکری جز خلاص شدن از این دیوارهای چرب و دیدن آسمان پرستاره در سرم نیست. وقتی بالاخره از بالاسر درمیآورم حریصانه هوای مرطوب را به مشام میکشم، سپس بالا میروم و تمام. اما بلافاصله بوی بدی را حس میکنم، بویی گندتر از بوی دودهای که تنم، لباسها و موهایم را گرفته است. بوی عرق تن، ماهی، ادویه و مایعاتی که شک ندارم از تن آدم شریده بیرون، همهی این بوها جمع شدهاند تا کثافت کوچهی لوت را بسازند.
تنم را روی لوله بخاری نگه میدارم و چشم میدرانم که در آن تاریکی مطلق دست نوچم را وارسی کنم. درد معمول همهی زخمهای شمشیر را ندارد و به همین خاطر شاید اصلاً یادم میرفت که زخمی شدهام.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 2.۷۷ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 584 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | لورن رابرتس |
| مترجم | علی مجتهدزاده |
| ناشر | نشر پرتقال |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۲۶ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |