
اولین کوششها برای ثبت خاطرات و تدوین زندگینامۀ بانو آذر فخر در فروردین ۱۳۹۱ خورشیدی صورت گرفت. مسئله این بود که تا آن روز، اطلاعات اندک و محدودی از زیست شخصی و اجتماعی او، چه در منابع مکتوب و چه در رسانههای مجازی، در دست بود و همین کار را برای بهسامان کردن شناختنامهای جامع سختتر میکرد.
از نیکبختی من بود که در این سال امکان معاشرت با یکی از آشنایان قدیمی خانوادۀ سیفاللهی فخر برایم میسر شد. جناب آقای حسین آلادینی که بهتازگی پس از چند دهه دوری از زادگاه مشترکمان به بندر انزلی بازگشته بود، با مهربانی و پیجویی واسطۀ ارتباط با بازیگر گیلانی و توانمند دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تئاتر و تلویزیون ایران شد که حالا در غربت امریکا (دور از صحنهای که همواره خودش را زائر آن میدانست) عمر میفرسود. نخستین پیام من هم توسط ایشان و از طریق ایمیل برای بانو فخر ارسال شد. بعد از تبادل چند پیام و شناخت اولیه و برقراری ارتباطی بیواسطه، قرار شد بهمرور پرسشها در اختیار ایشان قرار گیرد. اینگونه هم شد، منتها پاسخها از طرف ایشان به علت بیماری و پارهای مسائل و موانع شخصی که جزئیاتش تا آن روز برایم روشن نبود، با فاصلۀ زمانی طولانی و پس از پیگیریهای مستمر ارسال میشد.
امکان گفتوگوی تلفنی یا تصویری که اسباب سهولت در کار ثبت خاطرات و دریافت سریعتر پاسخ پرسشها بود، به دلیل محدودیت امکانات و بیشتر عدم تمایل ایشان، فراهم نبود و همین سبب شد روند ثبت خاطرات بسیار طولانیتر از آن چیزی باشد که در ابتدای پروژه برآورد میشد. تشدید بیماریها و مصائب روزافزون عهد سالمندی و غربتنشینی به دفعات باعث تأخیر در روند گفتوگو شد و مطابقت نداشتن محتوای برخی پاسخها با پرسشهای طرحشده، پراکندهنویسی به دلیل عدم تمرکز، پیامد مشکلات جسمی و تلاطمات روحی و گسست موضوعی و زمانی روایتهایی که میرسید، نظم بخشیدن به کتاب در شمایل گفتوگویی پیوسته، منظم و بلند را میسر نمیکرد. بعد از چند بار ویرایش متن در قالب پرسشوپاسخ، تحت نظارت راوی، تصمیم بر آن شد که کتاب با حذف پرسشها و به صورت روایت اول شخص تدوین شود. در این شرایط با توجه به عدم انسجام متن، ایرادهای نگارشی و در برخی موارد خطاهای تاریخی، و اینکه بانو فخر حالا دیگر برای خواندن و نوشتن با محدودیت مواجه بود، ناگزیر شخصاً اقدام به بازنویسی روایتها کردم. درواقع آنچه در این مرحله، پس از تأیید راوی، حاصل شد، از نظر محتوا دقیقاً همانی بود که در مکاتبات با بانو فخر به دست آمد و از نظر شیوۀ نگارش و ادبیات بهکاررفته نیز تمامی مساعی بر آن بود که متن بازنویسیشده تا جای ممکن نزدیک به قلم و لحن ایشان باشد.
تحت این شرایط، بهسامان شدن مجموعه، از زمان آغاز گفتوگو، چیزی حدود ده سال به طول انجامید! با اتمام کار، نسخۀ نهایی باز برای ایشان ارسال شد. در این نسخه به خواست مؤکد ایشان بخشی از خاطرات، روایتها، نظرات و نقدها دربارۀ کنش شخصی، اجتماعی و هنری بعضی چهرههای شاخص تئاتر و سینمای ایران حذف شد و این مصادف بود با مرگ همسر ایشان، کامران نوزاد، از پی عارضۀ فراموشی که پیامدهای روحی این واقعه عملاً بازخوانی نسخۀ نهایی زندگینامه را برای ایشان ناممکن میکرد. کمی بعد نیز در اسفند ۱۴۰۲، متعاقب ماههای سختِ کشمکش با بیماری تنفسی و سپس بستری شدن در بیمارستان، خبر درگذشتشان به ایران رسید و درنهایت، آنچه از دفتر زندگانی او ماند ـ با رعایت امانتداری و ملاحظۀ توصیههای پایانی ـ همین مکتوبی شد که حالا در پیشگاه شماست.
آذر فخر زندگانی پرفرازونشیبی داشت؛ درآمیخته با شکستهای صعب و پیروزیهای بزرگ. زنی بود قوی، بااراده و عزتمند. شیفتۀ دانستن بود و گام برداشتن در راههایی تازه. کار معلمی، کار در کانون اصلاح و تربیت، کار در بیمارستان سانترال (نقاهتگاه بیماران صعبالعلاج سرطانی) و پررنگتر از همه، کار در عرصۀ بازیگری تئاتر و تلویزیون، را همزمان در سطوح عالی تجربه کرد. فاجعه آنجایی رخ داد که در اوج پختگی، جلوهگری و مقبولیت در سپهر هنر، مجبور به ترک وطن شد و جداافتاده از یاران و غوغای تماشاگران، چهار دهه نگران در غربت نشست و با حسرت و خیال دوباره ایستادن بر تارک صحنه، دیده از جهان فروبست.
و حالا،
این کتاب تقدیمنامهای است به او. و به احترام او پیشکش به تمامی زنانی که در بلندای تاریخ پرتلاطم این خاک، رنجدیده و زخمی، بر قله ایستادند، درخشیدند و روشنایی تیرگیهای جهان شدند.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 6.۷۸ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 444 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | امین حق ره |
| ناشر | نشر نی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۱۸ |
| قیمت ارزی | 10 دلار |
| قیمت چاپی | 760,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |