فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شکاریم یک سر همه پیش مرگ

کتاب شکاریم یک سر همه پیش مرگ
جستارها، گفتارها و نوشتارها

نسخه الکترونیک کتاب شکاریم یک سر همه پیش مرگ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب شکاریم یک سر همه پیش مرگ

شاهرخ مسکوب بیش و پیش از هرچیز خود را جستارنویس (essayiste) می‌دانست نه محقق: «محقق به هیزم و خاکستر توجه دارد، جستارنویس به آتش.» نمونه برجسته جستارهایش ارمغان مور بود که در سال‌های پایانی عمر نوشت. خود او با فروتنی همیشگی‌اش می‌گوید: «این چیزهایی که من می‌نویسم تحقیق به معنای کلاسیک نیست. کارم فکر کردن به ادبیات خودمان است، چه غنایی چه حماسی. برای این کار باید پژوهشش کرد، اما سختی کار در این است که بعد حاصل تمام این سوادی را که به دست آمده به فراموشی سپرد. آدم باید یاد بگیرد اقوال این و آن را دور بریزد و فقط بینش آنها را بگیرد.» شاهرخ مسکوب عاشق زبان فارسی بود. «ایرانی بودن با همه مصیبت‌ها به زبان فارسی‌اش می‌ارزد. من در یادداشت‌هایم آرزوی زبانی را می‌کنم که وقتی از کوه صحبت می‌کند به سختی کوه باشد و وقتی از جان یا روح... از سبکی به دست نتواند آمد.»

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.94 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۹۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شکاریم یک سر همه پیش مرگ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:


یادداشت

شاهرخ مسکوب بیش و پیش از هر چیز خود را جستارنویس (essayiste) می دانست. نمونه برجسته این گونه کارش ارمغان مور است، که در سال های پایانی زندگی نوشت. خود او با فروتنی همیشگی اش می گوید: «این چیزهایی که من می نویسم تحقیق به معنای کلاسیک نیست. من در واقع essai می نویسم که شاید معادلش در فارسی جستارنویسی باشد و کارم فکرکردن به ادبیات خودمان است، چه غنایی چه حماسی. برای این کار باید تحقیق کرد، اما سختی کار در این است که بعد حاصل تمام این سوادی را که به دست آمده باید به فراموشی سپرد. آدم باید یاد بگیرد اقوال این و آن را دور بریزد و فقط بینش آن ها را بگیرد».
با این همه گفتار اول این مجموعه تحقیق است و بقیه را کمابیش می توان جستار نامید و تفاوت این دو، به گفته والتر بنیامین(۱)، «محقق به هیزم و خاکستر توجه دارد، جستارنویس به آتش»(۲).
شاهرخ مسکوب بعد از نوشتن درباره فردوسی و حافظ خیال داشت به مولوی و دیوان شمس پردازد. خودش می گوید «مادر دیوان شمس به شاعری برمی خوریم که شادترین آدم دنیاست، یک شادی نفسانی، یک شادی معنوی و روحی دارد که در هیچ کس نیست و خودش هم تعجب می کند». شاهرخ قصد نگارش این کتاب را در خارج داشت ولی، به گفته دوست همدم او در پاریس، یوسف اسحق پور، «به جای شادی نفسانی مولانا به مسائل فقهی پرداخت و به جای نور، گیر آسمان خاکستری و تدریس زبان فارسی به اسماعیلیان در لندن افتاد».
***
شاهرخ شخصیت چندوجهه ای داشت، آدمی جامع الاطراف بود. به موضوع های درخور تامل گوناگون دل می بست و درباره هریک عمیقا تحقیق و کنج کاوی می کرد. در این مجموعه کوشیده ایم از دل بستگی های ادبی و هنری او نمونه هایی بیاوریم.(۳)
جستار نخست «منشاء عقل در اندیشه ناصرخسرو»، بی شک، از روی تعبد نوشته شده است. شاهرخ پس از انقلاب، در تلاش معاش، هشت سال در «انستیتوی مطالعات اسماعیلی» در پاریس کار کرد. این مقاله بسیار فاضلانه، و چند کتاب دیگر از همین سنخ که با نام مستعار منتشر شد، حاصل پژوهش ها و وقت گذرانی های آن سالیان است. خواننده را خواه ناخواه به یاد «گروه سبعه» و افاضات «حضرت میرزا محمدخان قزوینی رحمت الله علیه» می اندازد! این را خودش بهتر از هرکس می دانست. در نامه ای که با دستنوشت این مقاله برای من فرستاده به طنز می گوید:

حسن خان
«دبیره» را برایت می فرستم و همراه آن مقاله «علمی» ناصرخسرو را تا تو هم از مراتب فضل و بی ادبی ما کله ات سوت بکشد و هم ما از مراتب صبر و تحمل تو (البته در صورت مطالعه!). به هرحال چون «ارباب» خواسته بود نوشتیم...

شاهرخ ۴ ژانویه ۸۸

«نگاهی ناتمام به شعر متعهد فارسی در دهه سی و چهل» و «ملاحظاتی درباره خاطرات مبارزان حزب توده ایران»، با همه تیزبینی و ایمان و صداقتی که در نوشتن آن ها به کار رفته، موجب دل رنجی بعضی دوستان اهل قلم و «رفیق»های سابق حزبی شد، و حال آن که یکی بسیار آموزنده و دیگری بسیار عبرت انگیز است. خودش می گوید: «بازگویی و بازنویسی تجربه های این مبارزان، گذشته از بازنمودن گوشه هایی از تاریخ معاصر، شاید بتواند به ما کمک کند تا واقعیت سیاسی زشتی را که در آن دست وپا می زنیم از آرمان های شریفی که در آرزو داریم، بازشناسیم و یکی را به جای دیگری نگیریم».
یادداشت های مربوط به مینیاتور ــ «بار دیگر ماه ها در دام پرنگار مینیاتور افتادم» ــ و نقاشی قاجار ذوق و شوق و دریافت دامنه دار نویسنده را از هنر نگارگری ایرانی نشان می دهد. شاهرخ، چنان که از روزانه نویسی های او برمی آید، از نقاشان غربی و شاهکارهای هنری جهان نیز درک کم نظیری داشت.
در «ذات مکان یا سفر به ناکجاآباد»، ضمن بحث های فلسفی و عرفانی، حالات روحی و باریک اندیشی های ذهن کاونده مسکوب آشکار می شود. می گوید، «می نویسد تا آن چه را محو در ذهنش می گذرد برای خودش روشن سازد: من همیشه در جایی هستم که در آن جا نیستم، یعنی ذهنم در جایی است و خودم در جای دیگر».
دو نوشتار آخر، «جلال الدین خوارزمشاه» و «شکاریم یک سر همه پیش مرگ»، یادداشت های ابتدایی است برای طرح کلی دو کتاب داستان که شاهرخ سال ها در ذهن می پروراند. جلال الدین خوارزمشاه ــ «مرد مردانه بی پروا» ــ مانند بیش تر مردان دریا دل سرنوشت دردناک بسیار غم انگیزی داشت. داستان زندگی او می توانست ــ و می تواند ــ رمان تاریخی جذاب و شایان توجهی بشود. «شکاریم یک سر همه پیش مرگ» یادداشت های جسته گریخته، آنی، خام و دست نخورده شاهرخ است در دفترچه ای درباره شکار و طبیعت و کوه و صحرا، همراه دوستان اصفهانی اش، که او هرگز فرصت بازنویسی و پروردن آن را نیافت. ای کاش سال هایی که در انستیتوی مطالعات اسماعیی صرف تتبعات فاضلانه و تدریس به «طلاب راه حق» شد به نگارش مولوی و دیوان شمس و یا تکمیل این آثار گذشته بود.

حسن کامشاد، اردیبهشت ۱۳۹۱

نظرات کاربران درباره کتاب شکاریم یک سر همه پیش مرگ