
بخشی از کتاب
کتابفروشی ناتسوکی در کوچهای قدیمی قرار داشت. راهرویی باریک و بلند از ورودی تا انتهای مغازه امتداد مییافت و دو سوی آن را قفسههای بلند کتاب تا سقف پر کرده بودند. نور ملایم چراغهای قدیمی بر کف چوبی میتابید. در میانه راهرو، تنها یک میز فروش ساده و چند چهارپایه چوبی دیده میشد. انتهای مغازه به دیواری چوبی ختم میشد، اما از ورودی، عمق آن بیپایان مینمود.
پدربزرگ همیشه زیر نور چراغ، پشت میز کوچک، کتاب میخواند. جمله همیشگیاش این بود:
«کتابها قدرت عظیمی دارند.»
وقتی از کتاب سخن میگفت، چشمان باریکش میدرخشید:
«داستانهای جاودانه بخوان؛ آنها دوستت میشوند و الهامت میدهند.»
در قفسهها خبری از پرفروشها یا مانگاهای روز نبود. مشتریان نگران بقای مغازه بودند، اما پدربزرگ فقط لبخند میزد. آثار کامل نیچه و مجموعههای شعر تی.اس. الیوت کنار در ورودی چیده شده بودند. اینجا پناهگاه رینتارو بود؛ جایی برای دوری از جهان بیرون. اما حالا تنها چند روز دیگر باقی مانده بود.
«پدربزرگ، این درست نیست…» زمزمه کرد.
ناگهان زنگ در به صدا درآمد. در بسته بود و بیرون تاریک. رینتارو گمان کرد توهم است، اما صدایی گفت:
«اینجا خیلی تاریک است. مجموعه خوبی داری، اما کتابها در این جای نمور از بین میروند.»
صدا از عمق مغازه میآمد. رینتارو برگشت و گربهای خالدار دید: بزرگ، چاق، با خز نارنجیـزرد، شکم و پاهای سفید و چشمان زمردین.
«تو… گربهای!»
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 26.۴۶ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۲۸:۱۳ |
| نویسنده | سوسوکه ناتسوکاوا |
| مترجم | یاسین قاسمی بجد |
| گوینده | آذین صبوری |
| ناشر | یاسین قاسمیبجد |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۱۳ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |