دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب خوشبختی چروک برنمی‌دارد اثر آن‌ گائل اوئون نشر قطره

کتاب خوشبختی چروک برنمی‌دارد اثر آن‌ گائل اوئون نشر قطره

کتاب متنی
درباره خوشبختی چروک برنمی‌دارد

سیلویان روزهای خرید از دیررسیدن متنفر بود. بعد هوا گرم می‌شد و امکان پارک‌کردن هم نبود. نگاهی به ساعت داشبورد انداخت و توی سراشیبی سرعتش را بیشتر کرد. از رادیو، یک مجری پرشوروحرارت برنامۀ جشن‌های ژوئیه را اعلام می‌کرد. سیلویان رادیو را خاموش کرد. ازدحام جمعیت، سروصدا و بوی سوسیس پرادویه خودش باعث سردرد می‌شد. جلو او یک فولکس پولو قدیمی انگار از منظره لذت می‌برد.

سیلویان هوار کشید:

- لامصب دِ برو جلو!

یک‌دفعه زد دنده دو و از سمت چپ از ردیف خارج شد تا سبقت بگیرد. به‌محض رسیدن به سطح راننده، پیرمردی که شیشه‌عینک کلفتی داشت و بینی به فرمان چسبانده بود، بوق زد.

تمام خشمش را از پنجره بیرون ریخت:

- کوره‌راه گشت‌وگذار که نیست!

سیلویان، سرحال از این توضیح، سه تا هلوی درشت هم به فهرست خریدش اضافه کرد. صدگرم زیتون سبز، دو تا کدو، یک نان باگت نه خیلی برشته. لامصب هوا چقدر گرم بود! درعین اینکه فکر می‌کرد چه کارها مانده که باید بکند، با دکمۀ دستگاه تهویه ور رفت. با خودش فکرکرد تو زیادی مهربانی عزیزم. واقعاً چیز زیادی هم نمی‌خواست! فقط اینکه پولت سر وقت باشد. این هم در مقایسه با کار کسانی که برای صلح در جهان دعا می‌کنند کار شاقی نیست که؟ به‌علاوه در کنار همۀ کارهایی که برای دیگران انجام می‌داد باید یک اعتباری هم پیش پیرمرد ریشویی که آن بالاست داشته باشد! نظافت خانۀ خانم مِلی، حساب‌های گاستون پیر و بعد هم خرید با پولت. این‌ها به‌خاطر پولی که بهش می‌دادند نبود که!

سیلویان همین‌طور که باورها و منافع خود را در نظر داشت، وارد جادۀ شمَن‌دِمزانژ شد. چشم‌هایش را تنگ کرد؛ در دوردست خانۀ کوچک و در بزرگ پوشیده از گل‌های گلیسین نمایان شد.

و جلو در، هیچ نشانی از پولت.

سیلویان باز هم ناسزا گفت. کم که تکرار نکرده بود! پولت باید رأس ساعت هشت و نیم جلو در آماده می‌بود تا بتوانند فوری راه بیفتند و نزدیک کلیسا پارک کنند. پارکینگ مجانی بود و راه زیادی هم نبود. تازه، هرچه زودتر می‌رسیدند میوه‌ها کمتر خراب بود. سیلیویان این تصور را دوست نداشت که آنچه را می‌خورد ده‌ها ولگرد دست‌مالی کرده باشند. خصوصاً توی این فصل.

با‌وجود‌‌این، هر سه‌شنبه‌ صبح پولت مدام تأخیر داشت. لابد باز هم باید برود دست‌شویی. یک نامه را بگذارد توی پاکت. کیف پولش را لمس کند. خدا می‌داند چه کار دیگری! شاید هم عمداً این کارها را می‌کرد.

سیلویان با عجله نامه‌هایی را که جلو در پخش‌وپلا بود جمع کرد و در را محکم پشت سرش به‌هم کوبید. لب بالایی‌اش را با پشت دست خشک کرد و غرولندکنان با یک دفترک خودش را باد زد. دیگر حتمی بود. باید توی پارکینگ مرکز تجاری پارک می‌کردند. تازه اگر جا پیدا می‌شد!

-متن کتاب-

دسته‌ها:

شناسنامه

فرمت محتوا
epub
حجم
1.۴۹ کیلوبایت
تعداد صفحات
360 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهآن‌ گائل اوئون
مترجم زهرا توتون کوبان
ناشرنشر قطره
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۴/۱۲/۰۳
قیمت ارزی
10 دلار
قیمت چاپی
712,000 تومان
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
اطلاعات کتاب

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
منتظر امتیاز
105,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
خوشبختی چروک برنمی‌دارد
آن‌ گائل اوئون
زهرا توتون کوبان
نشر قطره
منتظر امتیاز
105,000
تومان