
بخشی از کتاب
میشود گفت من جوان سادهدلی بودم؛ هنوز نه ذرهای شناخت از جنس زن داشتم، نه تجربهای از معاشرت با زنان. مسلماً مثل هر مردی میلی غریزی به جنس مخالف احساس میکردم، اما این میل بیشوکم از حد رؤیایی گذرا فراتر نمیرفت _ چیزی شبیه تپش قلب آدمی که چشمش به ابری زیبا در آسمان بهار میافتد. بنابراین گهگاه که با زنی روبهرو میشدم، ناگهان میل و اشتیاقم فروکش میکرد. در واقع بیش از آنکه مجذوب آنها شوم، یک جور دلزدگی به من دست میداد. در مقابل همسر سنسی اما اصلاً اینطور نبود. حتی آن شکاف عقلی و ذهنی هم که معمولاً بین زنان و مردان جدایی میاندازد، هیچگاه به ذهنم خطور نکرد. در حقیقت خیلی زود فراموش کردم که زن است و در ذهنم بدل به کسی شد که میتوانستم علاقهی بیریا و دلسوزانهی خودم به سنسی را صادقانه با او در میان بگذارم.
«یادتان است که پیشتر، وقتی از شما پرسیدم چرا سنسی فعالیت اجتماعی بیشتری ندارد، چه جوابی دادید؟ گفتید قبلاً اینطور نبوده...»
«بله، گفتم. واقعاً هم اینطور نبود.»
«چطور بود؟»
«همان طور که شما دوست دارید، همان طور که من آرزویش را دارم... قابلاتکا، قدرتمند، امیدوار...»
«پس چرا یکدفعه تغییر کرد؟»
«یکدفعه نبود. بهتدریج اینطور شد.»
«و شما در طی این تغییر، از ابتدا تا انتها همراه سنسی بودید...»
«البته. ما زن و شوهریم.»
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 492.۵۹ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۰۸:۴۵:۲۸ |
| نویسنده | ناتسومه سوسه کی |
| مترجم | سمیه دل زنده روی |
| گوینده | رضا عمرانی |
| ناشر | ماه آوا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۰۹ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |