
دستکشهای فلزی را از توی کیسهی چرمی بیرون آورد. قبلاً چند بار امتحانشان کرده بود. اما برای اطمینان بیشتر، یکی از آنها را به دست کرد. دستکش سرد و زبر بود و موقع پوشیدن و درآوردن، پوست دستش را خراش داد. دستکشها را با دقت توی جیب جلیقهاش گذاشت. بلند شد و بیتابانه توی چادر قدم زد. نگاهی به ساعتش انداخت. از دفعهی قبلی که به ساعتش نگاه کرده بود، ده دقیقه بیشتر نگذشته بود. نفسش را با سروصدای زیاد، از گلو بیرون داد و بعد خم شد و از توی کلمن لیمونادی بیرون آورد.
هنوز خنکی نوشیدنی سرحالش نیاورده بود که بیسیم شروع کرد به خِرخِر و بعد از آن صدای هیجانزدهی وحیدی...
«قربان... قربان... صدای من رو دارید؟ آقای اکبری... صدای من رو میشنوید؟ قربان...»
از چادر بیرون زد و قوطی نیمهپر لیموناد را پرتاب کرد روی شنها: «بنال وحیدی! چی شد؟» بیسیم باز خرخر کرد.
وحیدی ذوقزده گفت: «پیداش کردیم قربان!»
اکبری، بیسیمبهدست، به سعیدی که دم ماشین ایستاده بود، اشاره کرد سوار شود. خودش سمت کمکرانندهی ماشین شاسیبلند سیاه نشست و خرخر بیسیم را با فشردن دکمهی ارسال صدا خفه کرد.
«وحیدی! مطمئنی خودشه؟»
وحیدی با اطمینان و همچنان هیجانزده جواب داد: «بله قربان!»
اکبری به سعیدی اشاره کرد راه بیفتد. سعیدی استارت زد و با سرعت پیچید توی جاده.
صدای خرخر بیسیم ادامه داشت.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۳۲ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 288 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | ضحی کاظمی |
| ناشر | انتشارات هوپا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۰۶ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| قیمت چاپی | 360,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |