دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب اجازه نده او بماند اثر نیکولا سندرز نشر نارنگی

کتاب اجازه نده او بماند اثر نیکولا سندرز نشر نارنگی

کتاب متنی
ناشر:
درباره اجازه نده او بماند

بیدار نشو، لطفاً بیدار نشو.

از کودک چهار ماهه‌ام خواهش می‌کردم بیدار نشود، من تا به حال چنین کاری نکرده بودم. خدا می‌داند که همۀ تلاشم را می‌کردم؛ اما فکر می‌کردم این بار با دفعات قبلی متفاوت است.

التماس کردن تنها کاری بود که از دستم برمی‌آمد.

کودکم را به قدری محکم بغل گرفته بودم که می‌توانستم تپیدن قلبش را احساس کنم. اگر بیدار می‌شد، طبق عادت همیشه‌اش گریه می‌کرد. با این تفاوت که این بار گریه‌اش باعث مرگمان می‌شد. 

هر چند تا بیدار شدنش چیزی نمانده بود.

می‌خواستم هر طور شده زنده از این‌جا بیرون برویم. فاصلۀ زیادی تا در نداشتم. به محض رسیدن، دستگیره را به سمت پایین فشار دادم و با عجله بیرون رفتم.

بیرون تاریک بود و هیچ صدایی جز حرکت شن‌های زیر پایم شنیده نمی‌شد. فرصت‌مان به قدری کم بود که نمی‌توانستم آهسته‌تر به سمت ماشینم راه بروم. سعی کردم سوئیچ یدکی را پیدا کنم که پشت چرخ عقب پنهان کرده‌ بودم. وقتی دکمۀ آن را فشار دادم، از صدای بوق بلند چراغ‌های چشمک‌زن ترسیدم. چشم‌هایم را به هم محکم فشار دادم و سعی کردم بدون نفس کشیدن به صدا گوش دهم؛ اما همه چیز به همان سکوت قبل برگشته بود. به محض باز کردن درِ ماشین چراغ‌های داخل آن روشن شدند، دستم را سریع دراز کردم تا آن‌ها را خاموش کنم. همین که خواستم اوی را روی صندلی کودک ماشین بگذارم، چشم‌هایش مانند یک عروسک باز شدند.

و بعد دهانش باز شد..... 

«لطفاً گریه نکن، اوی. لطفاً...لطفاً...» دست‌هایم می‌لرزیدند و نفس‌هایم به شماره افتاده بودند. «خواهش می‌کنم عزیزم، گریه نکن.»

اوی خمیازه‌ای کشید.

برای آرام کردنش فرصت کافی نداشتم، اوی را روی صندلی گذاشتم و در را به آرامی بستم. نمی‌توانستم مانع لرزش دست‌هایم شوم، برای همین هم سوئیچ از بین انگشت‌هایم سر خورد و روی زمین افتاد. دو زانو روی زمین نشستم و دست‌هایم را روی شن‌ها کشیدم، برای پیدا کردنش در تاریکی این تنها راه بود.

«لطفاً گریه نکن، اوی. لطفاً...» لحظه‌ای بعد دستم به چیزی ‌خورد.

خدا را شکر سوئیچ را پیدا کردم. داشتم سوار ماشین می‌شدم که نگاهم به نورِ پنجرۀ طبقه دوم افتاد، بعد از کمی مکث ماشین را روشن کردم تا بی‌معطلی بروم.

چاره‌ای جز رفتن نداشتم؛ اما برای لحظه‌ای سرم را چرخاندم تا برای آخرین بار به آن خانه نگاه کنم. نگاهم به اتاق اوی افتاد، چون نور فقط از آن‌جا پیدا بود.

وقتی کلویی را پشت پنجره دیدم که با هر دو دستش محکم به شیشه می‌کوبد، دستم را روی دهانم گذاشتم. او در حالی که دود تیره‌‌ای از پشت‌سرش به آسمان می‌رفت به من زل زده بود؛ اما من سرم را برگرداندم و سعی کردم سریع‌تر آن‌جا را ترک کنم.

دسته‌ها:

شناسنامه

فرمت محتوا
pdf
حجم
1.۳۳ کیلوبایت
تعداد صفحات
253 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهنیکولا سندرز
مترجمشقایق رضا‌زاده
ناشرنارنگی
زبان
فارسی
عنوان انگلیسی
Don't let her stay
تاریخ انتشار
۱۴۰۴/۱۱/۰۲
قیمت ارزی
2 دلار
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
pdf
۱.۳۳ کیلوبایت
۲۵۳ صفحه

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
منتظر امتیاز
49,800
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
اجازه نده او بماند
نیکولا سندرز
نارنگی
منتظر امتیاز
49,800
تومان