
امواج عظیمی از حرارت و گرما در سراسر شهر خزیده بود. آسمان بیانتهای تابستان همانند شبحی بزرگ و سرگردان بر گسترهی خیابانها و کوچهها سایه افکنده بود. زمان با حرکات خشک و بازگشتناپذیر خود چنان شتابان به سمت جلو میتاخت و پیش میرفت که دیگر هیچ راه برگشتی نداشت. عقربهشمار ساعت مچی فرید که عادت داشت مرتب نگاهش کند، ساعت حدود ۳ بعدازظهر را نشان میداد و در این زمان از روز گرما به اوج شدت و حرارت خود رسیده و شهر را به آتش کشیده بود. هیجان و اضطراب تحملناپذیری بر وجود فرید مسئولی گشته بود گویی پیشبینی میکرد که قرار است حادثهای غیرمنتظره یا اتفاقی ناگهانی برایش رخ دهد که او از آن بیخبر بود. او در حال حرکت به سمت خانه و مثل همیشه در افکار درهم و برهم خود غوطهور بود و تقریباً به اواسط کوچهشان رسیده بود که ناگهان گویی بند دلش پاره شده باشد، دلش ریخت و رنگ از رخسارش پرید؛ بهتش زد وقتی در کمال ناباوری مریم را روبهروی خودش میدید. در آن لحظه او به چشمهای خودش اعتماد نداشت؛ ولی نه چشمهایش درست میدیدند و تصویری که مقابل خود میدید، واقعیت داشت؛ او واقعاً خود حقیقی مریم بود.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 876.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 132 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | لیلا اهرابی |
| ناشر | یاس نبی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۰۹ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |