
نور گردسوز روی دفتر کاهی جلوی دستم کورسو میکرد و من با دستانی پینهبسته از سرمای زمستان مشغول نوشتن مشقهای برادر بزرگترم دیاکو بودم. نُه سالی بیشتر نداشتم. سواد خواندن نوشتن رو مدیون دو سال دزدکی به مدرسهی روستا رفتن خودم بودم و تحمل چشمهای هیز معلمی فربه که بارها از چشمهای عسلی و پوست سفیدم تعریف کرده بود. چند باری هم به دامش در کنج و کنار اتاقک مدرسه گیر افتاده بودم اما با سر رسیدن کسی به مرادش نرسیده بود. چه روزهایی که دیاکو کِشان کِشان منو به خونه میکشید و حین پرتابم به داخل حیاط نعره زنان میگفت: - مگه این دختر صاحب نداره که ولش کردین زیر دست اون نره غول به ظاهر معلم شهری، هیچ میدونین پشت سرش چیا میگن؟ چند باری حین دستمالی دخترهای مدرسه گرفتنش اما از ترس آبرو و نیوفتادن لکهی ننگ روی دخترهاشون لاپوشونی کردن، به خداوندی خدا رگ گردنم رو میزنم اگه زمزمهای پشت سر دخترات بشنوم باباگیان! غیرتت کجا رفته؟ شاید تو هم از وصل بودن دم این مردک به بالا دستیها ترسیدی؟؟ فقط کافیه یکبار دیگه حتی در صد متری مدرسه ببینمت تا خودم سرتو گوش تا گوش ببرم با صدای قنج و ونج نوزادی که دایه مشغول لرزاندنش بود از فکر بیرون اومدم و کمر راست کردم برای دیدن اطرافم. اتاقکی تاریک که زمستانها دور کرسی وسط اتاق جمع میشدیم و از نخودچی کشمشهای ریخته شده در کاسههای سفالی بهره میبردیم. دایه طبق معمول خودش رو با ننویی که به ستونهای دو طرف خونه وصل شده بود، مشغول کرده بود و بر سر خواهر تازه نامزد کردهام شیرین مدام غر میزد.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 1.۹۱ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 346 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | زهرا اخوان پاکدهی |
| ناشر | ندای الهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۰۶ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |