
گیلدا را اولینبار خانهی سالار دیدم. حوالی ساعت هشت رسیدم به آدرسی که مینو داده بود. مردی حدود سی سال در را باز کرد. ششتیغه با پیراهن سفید و شلوار جین. دست داد و گفت اسمش پیمان است. طرف حسابی ملوس بود. جا نخوردم. همان اول کار فهمیدم باید دوست سالار باشد. بارانیام را گرفت و آویزان کرد به جارختیای که زیر کلهی یک گوزن بود. از راهرو گذشتیم و وارد سالن گرم و مطبوعی شدیم که چند نفری نشسته و چند نفری هم ایستاده گپ میزدند. مینو را ندیدم، ولی خیلی زود از توی آشپزخانه خودش را رساند. هدیهی تولدش را دادم و خوشوبش کردیم. بعد هم من را به مهمانها و مهمانها را به من معرفی کرد.
«این ایرجه. اقتصاد خونده. حسابی هم پولداره. این هم دخترخالهم نازگله که تازه از سوئد اومده واسه تحقیق تز دانشگاهش. موسیقی میخونه. خیلی هم باحاله. این آقا که ملاحظه میکنی فرخخانه که تازگی شکست عشقی خورده.» فرخ خندید و دست داد.
یکی از پشتسرم گفت: «من هم گیلدام.»
برگشتم سمت صدا. وصفش را از مینو شنیده بودم. زنی بود حدود سی و پنج شش سال. قدبلند و چهارشانه. با بلوز مشکی گلوگشاد و شلوار چسبان مشکی. یک لیوان دستش بود و معلوم بود خیلی زود شروع کرده. پشتسرش سالار از اتاق آمد بیرون.
گیلدا گفت: «این هم سالارخان یکهسوار!»
سالار گفت: «میشناسیم هم رو.» دست دادیم. کتابی را که براش برده بودم دادم. ذوق کرد. «دشیل همت! از کجا میدونستی من عاشق داستان پلیسیام؟» گفتم دفعهی آخری که دیدمش حرفش را زده بودیم. گفت: «یادم باشه مجلهی بلک ماسک رو نشونت بدم. یه عتیقهی کامل!»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 893.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 218 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مرجان شیرمحمدی |
| ناشر | نشر چشمه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۰/۳۰ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| قیمت چاپی | 315,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |