
برای اینکه معنی دوگانهانگاری را بهتر درک کنیم بهتر است چهارصد سالی از زمانۀ لباسهای ورزشیِ جنسِ لیکرا و فهرست آهنگهای تند و پرهیجان برای ورزش کردن عقب برویم. بعید میدانم چَد علاقۀ چندانی به مطالعۀ فلسفۀ فرانسوی قرن هفدهم داشته باشد؛ اما فیلسوف برجسته، رنه دکارت، آن دیدگاهی را که پشت ورزشدوستیِ فکرنشدۀ چَد است به روشنی و خلاصهوار بیان کرده است.
دکارت در کتابش، تأملات، میگوید که روح و جسم دو جوهر متفاوتاند. از نظر فیلسوفان، جوهر معمولاً چیزی بنیادی است: یعنی آن «خمیرۀ» اصلی که دنیا از آن ساخته شده است. دکارت میگوید انسانها از دو نوع جوهر متفاوت ساخته شدهاند: جوهر فکر و جوهر ماده. به همین دلیل روح و جسم متعلق به دو ساحت جداگانهاند و به گفتۀ دکارت در غدۀ صنوبری به هم میرسند. (حالا چرا غدۀ صنوبری؟ شاید چون آن موقع هیچکس درست نمیدانست کارِ این غده چیست.)
این همان چیزی است که فلاسفه آن را «دوگانهانگاری ذاتی» مینامند که یکی از رایجترین نظریات در تاریخ غرب است. بنابر این نظریه، دنیا که مشتمل بر انسانها نیز هست، اساساً دوقسمتی است. حتی اگر ذهن و جسم در زندگی روزمرۀ ما به نوعی بههمپیوسته باشند (که دکارت این پیوستگی را قبول دارد)، واقعیت این است که از زمین تا آسمان باهم فرق دارند.
دوگانهانگاری معمولاً نوعی سلسلهمراتب را ایجاب میکند: ذهن را در صدر قرار میدهد و جسم را در ذیل. دکارت به دنبال یقین علمی بود، و به حواس شک داشت. قبول داشت که رسیدن به حقیقت مستلزم نوعی تماس با دنیای فیزیکی است، ولی به حواس بینایی، بساوایی و بویایی اعتماد نداشت. دکارت در کتاب تأملات هر چیزی را که ابهام داشت کنار گذاشت و نهایتاً قطعیترین چیزی که باقی ماند روح بود. او نوشت: «فکر کردن یکی دیگر از ویژگیهای روح است و اینجاست که میفهمم چه چیزی واقعاً متعلق به من است. فقط همین یک چیز است که نمیتوان از من جدایش کرد.» برای همین بود که آن جملۀ معروفش را گفت که «فکر میکنم، پس هستم»: یعنی فقط و فقط ذهن، دکارتِ واقعی بود. باقی گوشت و پوست غیرواقعی و غیرقابلاطمینان بود.
این دوگانه بودن روح و جسم از آن نظریات قدیمی است که شجرهنامۀ فلسفی جالبی هم دارد: فیلسوف یونانی، افلاطون، هم معتقد بود که ذهن او «خودِ واقعی»اش است. سقراط، در فایدون نوشتۀ افلاطون، جسم را «سنگین، خفقانآور، زمینی و مرئی» توصیف میکند و آن را در مقابل روح که سبک و رها و آسمانی و نامرئی است قرار میدهد؛ اما افلاطون و کلیساهای مسیحیای که نظریات او را ترویج کردند علاوه بر تردید دکارتی دربارۀ جسم، آن را حقیر نیز میشمردند. جسم باعث خطا میشد و در عین حال روح سالم را نیز از راه به در میکرد. جسم کاری میکرد که روح حریص، هوسباز و شهوتران و به قول افلاطون «فاسد و تباه» شود.
یعنی بدن در بهترین حالت با ذهن بیگانه است و در بدترین حالت مایۀ فساد و تباهی آن.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 8.۱۷ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 232 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | دیمن یانگ |