
جملهٔ «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود» به گوشتان خورده؟ داستان لاکپشت و خرگوش را شنیدهاید؟ خانمها و آقایان، من لاکپشت آن داستان هستم. اگر زمان کافی در اختیارم بگذارید، تقریباً هرکسی را در هر زمانی و هر رقابتی شکست میدهم. چرا پیروز میشوم؟ پیروزیام به این دلیل نیست که بهترین، باهوشترین یا سریعترین فرد آن رقابتم. به این دلیل پیروز آن رقابتم که عادتهای سازندهای را در خودم پرورش دادهام و در بهکارگیری آنها ثابتقدم بودهام. هیچکس در جهان بهاندازۀ من به ثبات قدم معتقد نیست. ثابتقدمی کلیدی است که قفل موفقیت را باز میکند و من گواه زندۀ این ادعا هستم. با این حال، برای کسانی که در راه رسیدن به موفقیت تقلا میکنند، ثبات قدم یکی از موانع بزرگ است. خیلیها نمیدانند چگونه در کاری پایداری پیشه کنند. من از آن دسته آدمها نیستم و از این بابت باید سپاسگزار پدرم باشم. پدرم اولین مربیام در شعلهورکردن قدرت اثر مرکب بود.
وقتی هجدهماهه بودم، والدینم از هم جدا شدند و پدرم بهتنهایی من را بزرگ کرد. او نمیخواست من را لای پر قو بزرگ کند. پدرم مربی سابق فوتبالآمریکایی یکی از دانشگاهها بود و از کودکی ذهنم را برای کسب موفقیت برنامهریزی کرد.
بهلطف پدرم، هر روز صبح ساعت شش بیدارباش بود؛ آنهم نه با تکان دلسوزانۀ شانهام و نه حتی صدای رادیو. هر روز صبح با صدای برخورد مداوم وزنههای آهنی پدرم با کف بتنی گاراژ خانهمان که کنار اتاقم بود، بیدار میشدم. مثل این بود که در سهچهارمتری منطقهای خوابیدهاید که در آن مشغول ساختوسازند. او جملۀ «نابرده رنج گنج میسر نمیشود» را با رنگ روی دیوار گاراژ نوشته بود و همیشه پیش چشمش بود؛ چه موقعی که هالتر سنگین را بلند میکرد و چه لانج با دمبل یا اسکات پا میرفت. هوا چه بورانی بود، چه بارانی و چه آفتابی، پدرم با شلوارک ورزشی و گرمکن کهنهاش میرفت بیرون و ورزش میکرد. یک روز هم این کارش را تعطیل نکرد. آنقدر دقیق بود که میشد ساعتتان را با روال زندگیاش تنظیم کنید.
نسبت به هر خدمتکار و باغبانی، کار بیشتری برای انجامدادن داشتم. از مدرسه که برمیگشتم، همیشه فهرستی از دستورهای پدرم انتظارم را میکشید: علفهای هرز باغچه را از ریشه دربیاور. برگها را با شنکش جمع کن. کف گاراژ را دستمال بکش. گردگیری کن. جارو بزن. ظرفها را بشور. هرچه به ذهنتان میرسد جزو این دستورها بود. عقبماندن در درسها را هم نمیپذیرفت. همینی بود که بود.
پدرم واقعاً از آن دست آدمهایی بود که هیچ بهانهای را قبول نمیکرد. من و برادرها و خواهرهایم هیچوقت اجازه نداشتیم بهعلت مریضی در خانه بمانیم؛ مگر اینکه واقعاً حالمان آنچنان بد بود که بالا میآوردیم، خونریزی میکردیم یا استخوانهایمان از شدت جراحت بیرون میزد. اصطلاح «بیرونزدن استخوان» از سابقۀ مربیگریاش سرچشمه میگرفت. بازیکنهای تیمش میدانستند تعویضی در کار نیست، مگر اینکه آسیب جدی ببینند. یک بار بازیکن خط حملۀ تیمش از او خواست تعویضش کند. پدرم گفت: «اصلاً راه نداره، مگه اینکه استخونت بیرون زده باشه.» آن بازیکن محافظ شانهاش را بالا کشید و با اطمینان میگویم که استخوان ترقوهاش بیرون زده بود. فقط به این علت پدرم اجازه داد از زمین بازی خارج شود.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۸۲ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 224 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | دارن هاردی |
| مترجم | علیرضا خاکساران |
| ناشر | انتشارات آموخته |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۰/۲۵ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |