دانلود اپلیکیشن
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
کتاب فصل خوشه‌های طلایی اثر مریم دالایی نشر شقایق

کتاب فصل خوشه‌های طلایی اثر مریم دالایی نشر شقایق

کتاب متنی
نویسنده:
ناشر:
درباره فصل خوشه‌های طلایی

لبه‌ی پنجره، روی درگاه نشست و نگاهش را به باغ دوخت. برگ‌ها سبز کم‌رنگ بودند، براق و شسته شده با باران بهاری. عطر اقاقی‌های چیده شده‌ی دور حوض بزرگ را می‌توانست با نفسی عمیق تا عمق جانش بکشد و نفسی تازه کند. صدای جیک‌جیک گنجشک‌های شلوغ و قارقار کلاغ‌ها، در آن وقت صبح، فضا را پر کرده بود. نگاهش سمت آسمان کشیده شد. ابرهای خاکستری در آغوش یکدیگر فرورفته و نوید بارانی دوباره را می‌دادند. خیلی وقت بود باران را مثل بچگی‌هایش دوست نداشت. درست نمی‌دانست از چه زمانی! شاید از وقتی که او رفت یا شاید از آن...

سرش را تکان داد تا جلوی هجوم خاطره‌های آزار دهنده‌ی اخیر را بگیرد. دوباره نگاهش را میان فضای باغ چرخاند و از آن فاصله به ساختمان کوچک آن سوی باغ خیره شد. خیلی وقت بود دلش می‌خواست با صاحب آن خانه صمیمی ‌شود. نمی‌دانست این حس از کجا نشأت می‌گیرد، اما هر روز ترغیبش می‌‌کرد گرد رخوت از جان بتکاند و به بهانه‌ای پیش او برود. او که به گفته‌ی آرش حکم تبعیدیِ این عمارت را داشت و هیچ‌کس جز شاپورخان نمی‌دانست جرمش چیست که محکوم به تنهایی و انزواست. زنی که هووی خاله روح‌انگیز به حساب می‌‌آمد و حتی رفت و آمدهایش از در پشتی باغ انجام می‌شد تا مبادا حضورش بیش از آنچه بود به چشم بیاید.

از وقتی آنها به عمارت اسباب‌کشی کرده بودند او را بیشتر می‌دید، اما نه خاله و نه مادر هیچ‌کدام حاضر نبودند به سؤالات و کنجکاوی‌هایش درباره‌ی او پاسخ بدهند. می‌دید که گاهی در موردش با هم پچ‌پچ می‌کنند، اما این گفتگوهای رازآلود خواهرانه هرگز به گوش او نمی‌رسید.

خودش نیز مدت‌ها بود انزوا و گوشه‌نشینی را تجربه می‌کرد و حوصله‌ی هیچ‌کس را نداشت. بیشتر اوقات خواب را به بیداری ترجیح می‌داد و شاید همین باعث می‌شد نسبت به حضور او حساس‌تر شود و بخواهد که بداند چرا تنهاست، اما تفاوت بزرگی بین خودش و آن زن می‌دید ؛ این‌که او عاشق بود و به خاطر این عشق تنهایی را پذیرفته و حتی حاضر شده بود در آن عمارت زندگی کند در حالی که خودش...

با دیدن او روی بالکن کوچک ساختمان، که با سه پله به باغ می‌رسید، دقتش بیشتر شد و کنجکاوانه به آن سو چشم دوخت. بلوز و شلوار ورزشی قرمز پوشیده و کلاه کوچک مشکی روی سرش گذاشته بود. پله‌ها را پایین آمد و خیلی آرام شروع به قدم زدن کرد. این برنامه‌ی روزانه‌ی او از اسفندماه سال گذشته هر روز تکرار می‌شد. ابتدا آرام آرام راه می‌رفت بعد از دقایقی بر سرعت قدم‌ها اضافه می‌کرد و ساختمان را دور می‌زد سپس چند دور می‌دوید و دوباره راه می‌رفت. بعضی روزها روی صندلی می‌نشست. کتاب می‌خواند یا چای می‌نوشید. از دور نمی‌دانست دقیقا چه می‌کند، اما بیشتر اوقات هم بعد از پیاده‌روی صبحگاهی‌‌‌اش به داخل ساختمان برمی‌گشت. روحیه‌ی ورزشی او را تحسین می‌کرد و دستش بی‌اختیار سمت پهلوهایش می‌رفت. آن وقت نفس بلندی می‌کشید و با حسرت دست زیر چانه‌ می‌زد و دوباره او را تماشا می‌کرد. تا به حال قصه‌های زیادی درباره‌اش در ذهن خود ساخته بود، اما حالا دلش می‌خواست برود و از نزدیک او را ‌بشناسد.


شناسنامه

فرمت محتوا
epub
حجم
1.۴۶ کیلوبایت
تعداد صفحات
552 صفحه
زمان تقریبی مطالعه
۰۰:۰۰
نویسندهمریم دالایی
ناشرشقایق
زبان
فارسی
تاریخ انتشار
۱۴۰۴/۱۰/۲۴
قیمت ارزی
2 دلار
قیمت چاپی
125,000 تومان
مطالعه و دانلود فایل
فقط در فیدیبو
اطلاعات کتاب

نقد و امتیاز من

بقیه را از نظرت باخبر کن:
منتظر امتیاز
68,000
تومان
%50
تخفیف با کد «HIFIDIBO» در اولین خریدتان از فیدیبو

گذاشتن این عنوان در...

قفسه‌های من
نشان‌شده‌ها
مطالعه‌شده‌ها
فصل خوشه‌های طلایی
مریم دالایی
شقایق
منتظر امتیاز
68,000
تومان