
پانزده دقیقة پیش خانم پرستار، شیفتش را از همکار قبلیاش تحویل گرفته بود و باید سریعتر آماده میشد، اما لحظاتی قبل همکارش پیامی خندهدار درمورد اتفاقات امروز برایش فرستاد و مجبور شد به او جواب بدهد؛ گوشیاش را روی میز اتاق رختکن پرستاری گذاشت و به سمت کمد لباسها رفت. شب قبل مثل همیشه وسایلش را با بینظمی روی هم انداخته بود. دوستش میگفت: «بالاخره رییس به خاطر این سهل انگاریها تنبیهت میکنه!»
اما او خوب میدانست که رییس تا به حال مستقیماً به این بیمارستان سر نزده بود، چه برسد که گذرش به بخش آنها و کمد او بیفتد. رییس تمام کارهایش را به معاون یا نمایندههایش میگفت؛ آنها هم که کاری به کمد او نداشتند!
روپوش سفیدرنگش را از زیر لباسهای دیگر برداشت، چندبار آن را تکاند و پوشید. بعد کفشهایش را با زحمت به پا کرد. او پرستار شیفت شب بود و به کمک یک ناظم بخش، پزشکی که در اتاقش خوابیده بود و سه مرد پرستار دیگر، مسؤولیت شش اتاق این طبقه را برعهده داشتند. از رختکن بیرون آمد و وارد اتاق پرستاری شد. اتاق بزرگی نبود. روبه رویش تابلوی سفید اطلاعات بیماران بود. نگاهی به اسامی انداخت؛ هیچ کدام از بیماران این بخش، قادر به خوردن دارو نبودند. از کنار تابلو، برگهای برداشت و گزارش کوتاهی از ساعت ورودش نوشت. در این چند سالی که این شغل را داشت هیچوقت به اندازه این سه هفته احساس خستگی نکرده بود، اما یکی از همکارانش به او گفته بود: «مطمئن باش رییس این زحمتمون رو بیپاداش نمیذاره!»
-از متن کتاب-
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 2.۵۹ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 369 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | سیدمحسن سیدعلیخانی |
| ناشر | نشر موج |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۰/۱۰ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |