
يكى از روزهاى آفتابى زمستان سال 1350 بود. در حجره ى يكى از دوستان بودم. مقاله اى از سيد قطب مشغولم كرده بود. مقاله اى بود پر از شعار و سرشار از رجزخوانى ها و از خود گويى ها. از اسلام و آن چه داشته و از غرب و آن چه كه دارد. اين قدر مى دانم وقتى از حجره بيرون آمدم دگرگون بودم و حالتى سخت پيچيده داشتم. خشمگين و عاصى بودم؛ خشمگين از اين همه شعار و عاصى بر اين همه تكرار. هراسناك و مشتاق بودم؛ هراسناك از اين بارى كه سيد و ديگران به دوش گرفته اند بدون اين كه پايى ساخته باشند و مشتاق بر اين كه پايى بيابم. من مى ديدم از زمان سيد جمال تا به امروز كه به اصطلاح دوره ى بيدارى ما بوده، ما هميشه هدف داشته ايم اما راه و طرح و پايش از ديگران بوده و در نتيجه برداشت و منافعش هم از همان ها. ما به راه، طرح و به پا فكر نكرده بوديم. به هدف بسيار، اما به نقشه اى كه ما را برساند، هيچ گاه. اين نقشه هميشه از ديگران بوده و طرح ريزى آن ها. ما حداكثر با آن ها ائتلاف كرده ايم و بر آن ها تكيه كرده ايم. درست همان كارى كه قرآن نهى كرده است: «لاتركنوا الى الذين ظلموا فتمسّكم النار». و من اين آتش گرفتن و سوختن را بارها{P - هود، P 113} مى توانستم ببينم. در عرض يك قرن بيش از چندين بار سوختن؛ از سوختن حكومت عثمانى و تجزيه ى آن، سوختن ايران و از دست رفتن آن، سوختن در مشروطيت و سوختن در تمام سرزمين هاى به اصطلاح اسلامى و سوختن در جنگ خاور ميانه و...
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 501.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 86 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | علی صفائی حائری |
| ناشر | لیله القدر |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۰/۱۶ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |