
از درخت بالا میروم. سقف خانه بلند است، مامانثروت، قصۀ لوبیای سحرآمیز را خوب تعریف میکرد. باید قلاب را محکم در سقف فرو کنم تا کنده نشود و نیفتد؛ مامانثروت میگوید: «نرو! میری اون بالا، سرت گیج میره.»
لوبیا تحمل وزن من را دارد. کاشتمش توی میزی که مرصاد از فرانسه سفارش داده بود، چوب کُندر است. مامانثروت، دلش شور می زند! محکم لوبیا را میچسبد تا لق نزند. رنگش پریده، میگوید: «یه کم صبر کن! الان میآم.»
میرود گوشهای مینشیند، چمباتمه؛ دلش که شور می افتد، تکرّر ادرار میگیرد. پشت یکی از کاناپهها نشسته، سرش را میدزدد تا خجالت نکشد، پایش را هم کج میگیرد تا ادارار به پاهایش نپاشد. مینا دور لوبیای سحرآمیز میچرخد؛ میخواهد برای روزنامۀ لوبیانیوز، خبر تهیه کند. قاه قاه میخندد و میگوید: «درد رو از هر طرف بنویسی، درده!»
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 1.۶۵ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 236 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | اعظم زلفی گل |
| ناشر | چوک |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۱/۰۲ |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |