
در سرزمینی بهنام "افشان شهر" آرامشی از جنس صلح در زندگی مردم جاری بود و چرخ روزگار بر وفق مرادشان میچرخید . چشمانداز بینظیر شهر با تپههای سرسبز و چشمههای زلالی که از قلب کوههای بلند با آهنگی دلنشین بهسمت رودخانه سرازیر میشد، جدال رنگها را در یک تابلوی نقاشی تداعی میکرد، ولی این سرزمین زیبا رازی بزرگ در دل داشت.
اهالی افشانشهر، به شکلی عجیب و نادر، بخشی از حافظهشان را از دست داده بودند و فقط خاطراتِ ده سال اخیرشان را به یاد داشتند!
با این که نام و نشانشان را میدانستند و یکدیگر را خوب میشناختند، اما هیچکس، خاطرهای از گذشتههای دور نداشت و حتی قصهی شبانهی مادربزرگها نیز به همین ده سال محدود میشد!
بهراستی بر آنها چه گذشته بود؟ آیا سرزمینشان همیشه اینگونه بوده؟ مَرداس همیشه آهنگر بوده؟ یا سودابه خانم همیشه قابلهشان بوده؟ و پرسشهای بیشمار دیگری که کسی پاسخش را نمیدانست. اما تصاویری که در سنگنبشتههای ارژنکوه حک شده بود نشان میداد که احتمالاً ده سال پیش، همهی مردم در یک روز، ناگهان بیهوش شدهاند و پس از بیداری، تمام خاطراتشان از بین رفته است!
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 15.۶۱ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 389 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | رستا محمدی |
| ناشر | نادریان |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۰/۲۲ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| قیمت چاپی | 298,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |