فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب چرا زن ها می گویند و مردها می روند

کتاب چرا زن ها می گویند و مردها می روند
چگونه می‌توانید بدون این‌که بحث کنید روابط خود را بهتر کنید

نسخه الکترونیک کتاب چرا زن ها می گویند و مردها می روند به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۹۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب چرا زن ها می گویند و مردها می روند

چگونه بدون بحث و جدال ارتباط‌تان را بهبود بخشید یک رابطه‌ی خوب ورای حرف و کلمه است و استحکام آن مستلزم درک و ارتباط درست. وقتی مشکلات در روابط زناشویی بروز می‌کند: زن‌ها برای اجتناب از ”ترس“ حرف می‌زنند و مردها برای اجتناب از ”شرم “بدون اینکه مشکل را حل کنند می‌روند. همین تفاوت‌های بنیادی است که زنان و مردان را با مشکل مواجه می‌کند. پاتریشیا لاو و استون استونسی با نشان دادن این تفاوتها راه رسیدن به یک رابطه‌ی را بررسی می‌کنند. با پیروی از این راهکارها می‌توانید همان احساس اولین روزهای آشنایی را در رابطه‌ی خود ایجاد کنید.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.2 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب چرا زن ها می گویند و مردها می روند

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:


یادداشت نگارندگان

بررسی های که از مطالب این کتاب حمایت می کنند، متوسط مردم را درنظر گرفته اند و نه فرد به خصوصی را. بررسی های انجام شده درباره ی تفاوت های دو جنس مذکر و مونث به اشخاص، به طور کلی، در جایگاه زن و مرد توجه دارد و فقط آن چه مطرح می شود درباره ی فردفرد اشخاص صدق نمی کند. به منظور درک بهتر مطلب، به موضوع بلندی قامت اشخاص توجه کنید. روی هم رفته و به طور متوسط، مردها از زن ها بلندترند؛ با این حال، به زنان بسیاری برمی خوریم که از بسیاری از مردان، بلند قدتر هستند، اما عبارت «مردها از زن ها بلندترند» بدین معناست؛ اگر به طور تصادفی ۲۵ مرد و ۲۵ زن را انتخاب کنید، متوسط قد مردان از متوسط قد زنان، بلندتر خواهد بود، هر چند در این دو گروه به بعضی از زنان بلند قدتر از مردان و به بعضی از مردان کوتاه تر از زنان برمی خورید. آن چه در این کتاب درباره ی تفاوت های میان زنان و مردان مطرح شده است جنبه ی متوسط را در نظر گرفته است و به طور اطمینان، استثنائات بسیاری در کار خواهند بود. امیدواریم با نگارش این کتاب توانسته باشیم به برطرف کردن بسیاری از مشکلاتی که در روابط زناشویی وجود دارد کمک کرده باشیم. هدف ما، این است که فرمولی نشان دهیم تا بر مسائل مختلف زوج ها غلبه کنیم.

کاری به سیاست های اجتماعی، برابری، هوش یا استعداد نداریم

هرگز معتقد نیستیم که مطالب این کتاب با موضوعات سیاست اجتماعی درباره ی مسائلی مانند دستمزد برابر میان زن و مرد یا برابری هوش و استعداد سر و کار دارد.
ما معتقدیم، زن و مرد در زمینه ی هوش و استعداد، برابر خلق شده اند و هر دو حق دارند که به آن ها با احترام رفتار شود و ارزشمند به حساب آیند. صمیمانه امیدواریم، مطالب مندرج در این کتاب، به احترام متقابل میان زن و مرد بیفزاید و شباهت ها و تفاوت های زن و مرد را به شکلی که وجود دارد مطرح کند.

مقدمه: موضع بر سر ارتباط نیست

اجازه دهید از زنانی که این کتاب را می خوانند سوالی بکنیم. اگر به همسرتان بگویید: «عزیزم بیا درباره ی روابط خودمان کمی با هم حرف بزنیم» به نظرتان چه اتفاقی می افتد؟
اگر همسرتان جواب بدهد «فکر نمی کردم چنین درخواستی را مطرح کنی» یا «من به شدت موافق آنم که درباره ی زندگی مشترک مان حرف بزنیم و به خصوص می خواهم بدانم تو درباره ی این رابطه چه نظری داری»، هیچ کدام تان نیازی به خواندن این کتاب ندارید. اما واقعیت این است که به طور معمول، جواب ها از این دست نیست. بسیاری از مردها با شنیدن این حرف، حالت تدافعی می گیرند، ناراحت می شوند یا نگاهی به همسرشان می اندازند و سکوت می کنند. اغلب، مردها احساس می کنند بدون این که جرمی مرتکب شده باشند مجازات می شوند. بدون تردید گفت وگوهایی از این دست را تجربه کرده اید. زن حرف خودش را می زند و مرد هم حرف خودش را و در پایان اوضاع از آن چه در شروع بود بدتر می شود. به همین دلیل است که مردها از عبارت «عزیزم باید کمی با هم صحبت کنیم» هرگز دل خوشی ندارند.
ما در کارگاه های آموزشی خود از زنان درباره ی کیفیت تقاضای خود و کیفیت جوابی که مردان شان به آن ها می دهند سوال می کنیم. اغلب، جواب می دهند: «بی نتیجه بود، زیرا شوهرم نمی تواند ارتباط برقرار کند و حرف بزند. عصبانی می شود، حالت تدافعی می گیرد یا صبر و شکیبایی اش را از دست می دهد. او علاقه ای به این صحبت ندارد.» معلوم می شود که وقتی پای صحبت درباره ی روابط زناشویی به میان کشیده می شود، مردها مطلبی را می دانند که زنان نمی دانند. بررسی ها و تجربیات پنجاه ساله ی بالینی ما نشان می دهد، صحبت درباره ی روابط زناشویی کار را خراب تر می کند و این هیچ ارتباطی با بی علاقه بودن همسرتان یا «داشتن مهارت های ارتباطی ضعیف» ندارد.
زنان از آن جهت می خواهند درباره ی روابط زناشویی خود حرف بزنند که ناراحت هستند و می خواهند روحیه ی بهتری پیدا کنند، اما مردها علاقه ای به گفت وگو ندارند، زیرا این گفت وگو حال آن ها را بدتر می کند. از این رو، چه زن شوهرش را متقاعد به صحبت کردن بکند یا نکند، نتیجه کار این است که هر دو ناراحت تر از قبل می شوند.
ما معتقدیم که اضطراب مزمن از نداشتن ارتباط که سرانجام دامن گیر اغلب روابط زناشویی می شود از تجربه کردن متفاوت هراس و خجالت از سوی زنان و مردان حاصل می شود و این تفاوتی است که در زمانی کوتاه بعد از تولد هم مشهود است. این تفاوت ظریف را می توان در این پرسش جست وجو کرد «آیا درباره ی رابطه مان صحبت می کنیم یا نمی کنیم؟» دلیل اصلی که زن می خواهد در این باره حرف بزند این است که نداشتن پیوند و ارتباط، او را مشوش می کند و می ترساند. دلیل اصلی که مرد نمی خواهد درباره ی روابط زناشویی اش حرفی بزند این است که نارضایتی زنش به او احساس شکست خورده ها را می دهد. به عبارت دیگر، مرد احساس خجالت می کند. احساس خجالت او بزرگ تر از آن است که بتواند ترس زنش را درک کند و ترس زن مانع از آن می شود که او خجالت مرد را ببیند.
وقتی آن ها می خواهند با روش های صحبت کردن و صحبت نکردن، از شدت آسیب پذیری خود بکاهند، آن چه با هم سهیم می شوند؛ نومیدی و دل شکستگی است. درک کردن آسیب پذیری یک دیگر و آموختن مدیریت کردن بر آن ها به شما چشم انداز جدیدی در روابط خود می دهد که این موجب ارتباطی مهرانگیز و عشقی توصیف ناپذیر می شود. در بخش ۱ کتاب، توضیح داده ایم که چگونه ترس و خجالت مانع از آن شده اند که به آن چه از ازدواج تان می خواهید دست پیدا کنید. در بخش ۲، توضیح داده ایم که چگونه می توانید از هراس و خجالت خود برای دوست داشتن یک دیگر استفاده کنید بی آن که از همسرتان بخواهید تغییر کند. می توانید بدون این که کم ترین صحبتی درباره ی روابط خود بکنید با روزی چند دقیقه وقت صرف کردن انجام دهید. شما از آن لحاظ می توانید این کار را بکنید که چنین خواسته ای دارید. مرد هم خواهان روابط نزدیک و عاشقانه است. باور بکنید یا نکنید، بررسی های مختلف و تجربه های بالینی نشان می دهند که اکثریت مردان و از جمله آن هایی که به همسران خود کم تر اعتنا می کنند به اندازه ی زنان، خواهان پیوندی نزدیک تر و عمیق با همسر خود هستند.
در اغلب مواقع همسران خود را بهترین دوستان خود درنظر می گیرند، به آن ها اعتماد می کنند و آن ها را مهم ترین اشخاص زندگی خود به حساب می آورند و با وجود همه ی حرف های کلیشه ای که زده می شود؛ اغلب مردان، از وضع ظاهر همسران خود راضی هستند. در واقع، اکثریت مردان نمی خواهند که همسران شان تغییر چشمگیری در خود ایجاد کنند.
بررسی های متعدد و تجربیات بالینی به ما می گویند که ازدواج و روابط عاشقانه ی متعهدانه برای سلامتی و حال خوش مردان بیش از زنان موثر است. مردانی که از همسرشان جدا می شوند نمی توانند به اندازه ی گذشته کار کنند، نمی توانند به خوبی گذشته ها زندگی کنند. امکان اعتیاد به الکل، خودکشی، بیماری های تنی و روانی، بی کاری، تصادف با اتومبیل یا حوادثی دیگر در آن ها بیش تر است. آن ها تماس شان را با دوستان شان از دست می دهند. در مراسم عبادی و موقعیت های اجتماعی شرکت نمی کنند و سرانجام به کلی منزوی می شوند. در نتیجه این که معنا و منظور و هدف را از دست می دهند. بدون همسر، مرد دستخوش امواج زندگی می شود.
اگر این بررسی ها درست باشند و تجربیات بالینی هم می گویند که درست هستند، مردان و زنان خواهان یک پیوند و ارتباط نزدیک در روابط خود هستند. از این رو، چرا اغلب ما، حال و روز مارلین و مارک را پیدا می کنیم؟
مارلین احساس می کند به لحاظ احساس از شوهرش فاصله گرفته است. او به طور کامل مطمئن نیست که این حادثه کی اتفاق افتاد، اما به نظر می رسد که دیواری میان آن ها حایل شده است. در آغاز، یک رنجش در سکوت بود، بعد ناراحتی ها و رنجش های پی در پی از راه رسیدند و به تازگی کارشان به منازعه کشیده است. همان خبرهایی را در بدو آشنایی شان درباره ی یک دیگر دوست داشتند و می پسندیدند، حالا انتقاد می کنند. قبل از این که با هم ازدواج کنند مارلین در نزد همه ی دوستانش از مارک و از شخصیت او تعریف می کرد. مارک در گذشته عاشق رفتار دوستانه ی همسرش و از انرژی تمام نشدنی او تعریف می کرد، اما حالا می گوید: همه ی وقتش را صرف دیگران می کند که فرصتی برای او باقی نمی ماند.
بله، این واقعیت دارد. زنش با دوستان دخترش تماس فراوان دارد و حتی وقتی به خانه می آید مرتب تلفنی با آن ها حرف می زند. اما وقتی می خواهد وقتی را صرف مارک بکند او حواسش جمع نیست، یا با کامپیوترش کار می کند، یا دستگاه کنترل از را دور را در دست دارد یا در اصل حوصله ی صحبت کردن ندارد. زنش، در این حال، احساس می کند که به سکوت نشستن در کنار شوهرش، رفتاری احمقانه و بهتر است با دوستانش حرف بزند. آن ها دست کم به حرف های او بها می دهند.
مارلین وقتی به خاطر می آورد که هفته ی قبل چه قدر امیدوار بود اندوهگین می شود. بی صبرانه می خواست با مارک درباره ی کتابی که دوستش به او داده بود حرف بزند. این کتاب می توانست مهارت های ارتباطی آن ها را بهتر و انتظارات شان از یک دیگر را روشن کند و به آن ها نشان دهد که چگونه می توانند نیازهای یک دیگر را برآورده کنند، اما مارک به او گفته بود که این هم یکی از آن کتاب های احمقانه ای است که زنان علاقه دارند. وقتی مارلین نکات برجسته ی کتاب را برای او می خواند، مارک سری تکان می داد و در مقام منفی آن حرف می زد.
«هر چه در زمینه ی نیازهای زن و شوهر می گویند به نیازهای زن ختم می شود. این کتاب ها همه یک حرف را می زنند و آن این که مردها تبدیل به زن بشوند.» مارلین خواسته بود از حرف های کتاب حمایت کند، اما مارک به سرعت از اتاق بیرون رفته بود: «من یکی را به اشتباه گرفته ای.»
ماه قبل مارلین خواست نظر مارک را به نکاتی در زمینه ی صحبت بیش تر که در یک مجله به چاپ رسیده بود جلب کند، اما لحظاتی نگذشته بود که مارک به موضوع، بی علاقگی، نشان داده بود و این رفتار حال مارلین را خراب کرده بود.
مارک گفته بود: «بله می دانم همه چیز تقصیر من است.»
بعد مارک حاضر شده بود در یک همایش یک هفته ای درباره ی مسائل زناشویی حضور یابد و در ظاهر به این همایش علاقه نشان می داد. حدود یک هفته این زن و شوهر به هم نزدیک تر شدند. حتی مارک به شنونده ی خوبی تبدیل شد. تا این که روزی مارلین از او خواست بچه ها را به خانه مادرش ببرد تا آن ها بتوانند در یک رستوران شام بخورند. اما ناگهان مارک به هم ریخت و از توقعات پیوسته مارلین شکایت کرد و تقصیر آن را به گردن همایش لعنتی گذاشت.
او در مقام شکایت گفت: «من نمی توانم همیشه مطابق توصیه های همایش رفتار کنم.»
و مارلین در جواب او گفته بود: «تو به فکر من نیستی. من برایت مهم نیستم.»
و مارک هم جواب داده بود: «هر کاری برایت بکنند خوشحال نمی شوی. تو راضی بشو نیستی.»
میلیون ها زن و شوهر در اوضاع و احوال مارلین و مارک به سر می برند. آن ها به طور معمول یک دیگر را فراموش می کنند، اما اغلب، مشکلات خود را به بچه ها، موضوع پول، بچه های همسر، مشکلات کاری یا «یک روز بد» نسبت می دهند. تردیدی نیست که در این خصوص پیوسته مشاجره می کنند، اما این ها هیچ کدام منبع نارضایتی نیستند. در ضمن، آن ها با بهتر کردن مهارت های ارتباطی خود نمی توانند کاری مفید انجام دهند.

پای پیوند و اتصال در میان است

نداشتن پیوند و رابطه ی درست میان زن و مرد مهم ترین علت بروز طلاق در نزد زوج هاست. ۸۰ درصد بررسی های انجام شده، به این نتیجه می رسند که جدایی، میان زن و مرد رشد می کند و شکل می گیرد. در واقع، تاسف برانگیز است، زیرا نیازی به این نیست و نباید اتفاق بیفتد. مارلین خواهان یک دوست دختر بیش تر نیست. او خواهان پیوند عمیق تر با همسر خود است. اما اقدامات مونث گرایانه ی او حتی اگر مارک مقاومت کم تری از خود نشان می داد آن ها به جایی نمی رسیدند. علتش این است که مسئله آن ها در زمینه ی ارتباط نیست. موضوع بر سر نبود پیوند و اتصال است علت نبود این پیوند و اتصال هم، ارتباطات ضعیف نیست. ارتباط ضعیف آن ها از آن روست که با هم پیوند مناسبی ندارند. در شروع برقراری رابطه که آن ها خود را در پیوند با هم می دیدند ارتباط بسیار خوبی داشتند. آن ها ساعت ها درباره ی یک موضوع با هم حرف می زدند، وقتی مارلین احساسات خود را با مارک درمیان می گذاشت مارک رفتاری حمایتگرانه داشت. مارلین از آن رو عاشق مارک شد، زیرا خود را به لحاظ احساسی در پیوند و ارتباط با او می دید و باور او که شوهرش باید همیشه از او حمایت کند همه ی ترس هایش را از بین برد. مارک هم از این لحاظ عاشق مارلین شد که به لحاظ احساسی خود را در پیوند با او احساس می کرد. مارلین به مارک احساس مهم بودن می داد. به او این احساس را می داد که یک تامین کننده است. این احساس، نابسنده بودن را از مارک می گرفت. آن ها اگر می خواهند به وضعیت آرامش برسند و اختلافات شان را از میان بردارند، باید به همان اوضاع پیوند و ارتباط اوایل زندگی خود برگردند.
این کتاب، به شما می آموزد که، چگونه می توانید به پیوند و ارتباطی که در شروع ازدواج با هم داشتید برگردید. این کتاب، به شما و همسرتان کمک می کند تا دوباره، در اوضاع و احوال همدلی روزهای آغازین ازدواج خود قرار بگیرید و به عشقی فراسوی همه ی کلمات برسید.

نظرات کاربران درباره کتاب چرا زن ها می گویند و مردها می روند

این کتاب چه فرقی با کتاب دوم نویسنده تو فیدبو داره؟ من اونو خووندم انگار همینه
در 2 سال پیش توسط محدثه همتی
کتاب خیلی خوب هست ولی ترجمه ش گنگه.
در 2 سال پیش توسط hor...zon
واقعا عالیه.
در 3 سال پیش توسط len...ori
ارزش خوندن نداره .تکراری و بسبار بد ترجمه شده .حیف پول و زمانی که صرف خوانونش کردم
در 1 سال پیش توسط h.s...oor
فیدیبو جان چرا شما هیچکدوم از کتابهای آقای حسین سناپور رو ندارید؟ حیفه واقعا
در 8 ماه پیش توسط h.b...h77
عالی
در 3 سال پیش توسط نازنین رفیعیان
کتاب واقعا کاربردی و خوبیه. چه برای متخصص ها چه برای غیر متخصص ها
در 7 ماه پیش توسط key...iri