
ماشین كنار در بزرگى تو یكى از كوچههاى قدیمى تجریش ایستاد. كیف كوچك دستیم رو برداشتم و از ماشین پیاده شدم. ترس و دلهره امونم رو بریده بود. انقدر استرسم زیاد بود كه احساس تهوع بهم دست میداد. راننده از ماشین پیاده شد و بىتوجه به استرس و نگاههاى بىقرار و پر از ترسم زنگ آیفون رو زد. نگاهم رو به پیچكهایى كه از دیوار خونه به كوچه سرك كشیده بود دوختم. در با صداى تیكى باز شد. راننده بىتوجه به حالم در رو باز كرد گفت: -بهتره انقدر دست و پا چلفتى نباشى. و وارد حیاط شد. نفسم رو پر صدا بیرون دادم و پشت سرش وارد حیاط شدم. برعكس تصورم حیاط بزرگى با ساختار قدیمى و باغچهاى پر از گلهاى رنگى بود و بوى گل یاس تمام حیاط رو برداشته بود. با صداى راننده به خودم اومدم.
-دختر جان چى رو نگاه مىكنى؟ یالا بیا...
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 2.۱۹ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 536 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | فریده سادات حسینی |
| ناشر | ندای الهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۰/۱۶ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |