گله و شکایتهایم را در قلبم نگه میداشتم، نوشتن آنها هدردادن کاغذ و دوات گرانبها بود. تراشیدن قلم درست مانند تیزکردن تبر چیزی از رنج و عذاب من کم نمیکرد، اما میتوانستم فهرستی از نقاط ضعف و ناتوانیهایم را روی کاغذ بیاورم. نه بهخاطر اینکه خودم را تنبیه کنم، چراکه این کار مشکلی را حل نمیکرد، بلکه برای ارزیابی خودم مینوشتم تا شاید بهتر شوم. کتاب مقدس به تقویت نقاط ضعف اشاره میکرد و من اراده کرده بودم تا قوی شوم. روزهایی که آنقدر خسته نبودم که قادر به نوشتن نباشم، جزبهجز راههایی را که موفق نشده بودم، مینوشتم و روشهایی را که در آن به موفقیت رسیده بودم، برمیشمردم. همیشه در پی این بودم که ستون دوم را طولانیتر کنم، اما موضوعات زیادی بود که من نمیتوانستم خودم یاد بگیرم و هرجا که میشد در پی یادگرفتن آنها بودم.
یکبار که کشیش کونانت برای دیدار به آنجا آمده بود، به او گفتم: «پسرهای کوچیکتر خیلی از درسهایشان شکایت میکنن. تا جایی که بتونم کمکشون میکنم، اما کاش منم میتونستم درس بخونم.»
کشیش کونانت همیشه وقتی برای ملاقات به آنجا میآمد، شام میماند. نمیتوانستم برای این کار به او خرده بگیرم. زن نداشت. ادعا میکرد که با انجیل پیوند خورده است و خانم توماس میگفت که او «حواسش به همۀ آدمهای دوروبرش است.»، اما من دوست داشتم فکر کنم که او بیش از بقیه حواسش به من است. همیشه وقتی پایش را داخل خانه میگذاشت یک سری سؤال از من میپرسید.
شماس توماس و پسرانش برای صرف ناهار به خانه آمدند، اما بعد از خوردن غذایشان هرکدام از پسرها به سویی رفتند. آنها به بحثهای سیاسی که ناگزیر با حضور آن بزرگوار پیش میآمد، علاقهای نداشتند. ناتانیل و بنیامین زمان بیشتری پیش ما ماندند، آنها طوری غذا میخوردند که انگار از قحطی برگشته بودند. ارمیا سربازان کوچکش را در گوشۀ اتاق چیده بود و داشت تدارک یک حمله را میدید.
-از متن کتاب-
فرمت محتوا | epub |
حجم | 1.۶۰ کیلوبایت |
تعداد صفحات | 456 صفحه |
زمان تقریبی مطالعه | ۱۵:۱۲:۰۰ |
نویسنده | ایمی هارمن |
مترجم | ریحانه عسگری |
ناشر | گویا |
زبان | فارسی |
عنوان انگلیسی | A Girl Called Samson |
تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۰۱/۱۱ |
قیمت ارزی | 3 دلار |
مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |
داستانی خستهکننده، ترجمهای ضعیف، ادبیاتی سست