در یک روز آفتابی ماه سپتامبر، دو زن همدیگر را روی پل پونتهسیستو ملاقات و بغل میکنند. از آخرین باری که همدیگر را دیدهاند، یک سال میگذرد. از روی زنجیر کوتاه زنگزدهای که بستهاند تا ماشینها نتوانند روی پل بیایند، رد میشوند. عاشق و معشوقها قفل میبندند به زنجیرها و عابران حواسپرت پایشان بند میشود به آنها. ساعت دو بعدازظهر است و هر دو زن گرسنه.
یکیشان که توی محلهای نزدیک همین پل بزرگ شده، عزادار است؛ عزادار پدرش که همین چند هفته پیش مُرد و عزادار زندگی متأهلیاش که دارد میمیرد. لاغر و قدکوتاه است و موهای بلوندش را پشت سرش بسته. چشمهایی بزرگ سبز دارد و گوشوارههای نگینی الماس با حلقههای کوچک طلایی.
آنیکی استاد دانشگاه است. مو و پوست تیرهتری دارد، از دوستش قدبلندتر است و درحالحاضر خوشحالتر. همین چند وقت پیش تولدش را نزدیک دریا جشن گرفته، به همین خاطر برنزه است و شاداب. میخواسته دوستش را در این شرایط سخت که دارد از شوهرش جدا میشود و پدرش را از دست داده، ببیند.
درحالیکه دست دوست عزادارش را گرفته و قدم میزنند، میپرسد: «کی برگشتی؟»
«ده روزی میشه. تو چطور؟»
«پریروز.»
این دو زن که بچههایشان تقربیاً همسنوسالاند، چند سال پیش همدیگر را توی پارک بازی بچهها دور میدان سنکوزیماتو دیدند. وقتی هر دو در رم زندگی میکردند، اغلب توی رستوران کوچکی با هم ناهار میخوردند و ساعتها حرف میزدند.
-از متن کتاب-
فرمت محتوا | epub |
حجم | 413.۰۰ بایت |
تعداد صفحات | 192 صفحه |
زمان تقریبی مطالعه | ۰۶:۲۴:۰۰ |
نویسنده | جومپا لاهیری |
مترجم | محمدرضا جوانیان |
ناشر | نشر نون |
زبان | فارسی |
عنوان انگلیسی | Racconti romani |
تاریخ انتشار | ۱۴۰۳/۱۲/۲۴ |
قیمت ارزی | 5 دلار |
قیمت چاپی | 200,000 تومان |
مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |