پس از رسیدن به صنعا، در بهار ۱۹۹۶، دوست سعودیام عبدالعزیز المغرین را میبینم که در بوسنی با او آشنا شدهام و اعیاد پایان رمضان را با او میگذرانم. بعد به عدن میروم به امید آن که طبق سنت با دختر عموی ناتنیام ورده ازدواج کنم. مغرین میخواهد کهیکراست برای جهاد به سومالی برویم. مرتباً به من میگوید :
ـ چچنی را فراموش کن. چرا این قدر دور برویم، در حالی که سومالی بغل گوشمان است؟
معزین رزمندهی رعب انگیزی است مظهرِ شهامت و شجاعت که در بوسنی و افغانستان خودی نشان داده است.
بالاخره در ژوئن ۱۹۹۶، با مغرین و یک جهادی یمنی به نام احمد البدانی عازم سومالی میشوم. دیگران به چچنی یا فیلیپین میروند. یکی از آشنایان به نام حمزه القویتی، مقدمات سفر را فراهم میآورد. پیش از حرکت به ما میگوید، مردی اعزامی از سوی حُثیفه[۲۷] السومالی نامی به محض رسیدن به هتل رمده در نایروبی با ما تماس خواهد گرفت. ما باید بدون پرسشی دنبالش برویم. بعدها فهمیدم که حُثیفه، یک سومالیاییِ مقیم صنعاست. من تاکنون هرگز به سومالی نرفتهام ولی این کشور را از روینقل قول هایی که شنیدهام میشناسم. مادرِ پدربزرگم سومالیایی بوده و پدرم تا سن شانزده سالگی در آن جا ساکن بوده است. من به زبان مَعَطری یکی از دو زبان رایج محلی صحبت میکنم که در خانه، از والدینم آموختهام و قیافهی سومالیایی دارم.
با رسیدن به فرودگاه نایروبی، دچارر همان مشکلاتی میشویم که در کرواسی داشتیم: یک خانم پلیس، اوراق ما را مُهر نمیزند.
-از متن کتاب-
فرمت محتوا | epub |
حجم | 783.۰۰ بایت |
تعداد صفحات | 256 صفحه |
زمان تقریبی مطالعه | ۰۸:۳۲:۰۰ |
نویسنده | ناصر البحری |
مترجم | محمود بهفروزی |
ناشر | انتشارات جامی |
زبان | فارسی |
عنوان انگلیسی | Dans lombre de Ben laden |
تاریخ انتشار | ۱۴۰۳/۱۲/۱۵ |
قیمت ارزی | 5 دلار |
مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |