رسانهها در زمان ما شمشیر دو لبه هستند. جنبه مثبت آنها را نمیتوان نادیده گرفت، اما درعینحال ماهیت فراگیر آنها گاهی اوقات میتواند کمی خفقانآور و طاقتفرسا باشد.
تابهحال چند بار شنیدهاید که چگونه باید ظاهر شوید، چگونه باید غذا بخورید، چگونه باید لباس بپوشید و چگونه باید زندگی کنید؟!
این بایدها میتوانند اعتمادبهنفس را از شما بگیرند، توجه شما را به چیزهای بیربط و پیشپاافتاده جلب کند (واقعاً چه کسی اهمیت میدهد که شبیه مدل روی جلد جدیدترین مجله ورزشی نباشید؟) و از همه مهمتر کیفیت زندگی شما را کاهش دهد.
شما باید بدانید که اگر هر چیزی که میخوانید، میشنوید یا میبینید را کورکورانه دنبال کنید مهمترین چیزهای زندگی را از دست خواهید داد.
کتاب هنر ظریف بیخیالی که نوشته مارک منسون است، با تأکید بر مسائل واقعاً مهم در زندگی به این موضوع میپردازد.
راز داشتن یک زندگی خوب فقط و فقط در دستان خود شما است. این کتاب به طور واضح شرح میدهد که چگونه «اهمیت ندهید» و چگونه این جمله ساده تغییرات شگفتآوری را در زندگی روزمره شما ایجاد میکند.
این کتاب همچنین به مسائلی مانند این که خوشبختی چیست میپردازد و بهتفصیل توضیح میدهد که چگونه اهمیت ندادن بخشی جداییناپذیر از رسیدن به خوشبختی واقعی است.
این کتاب همچنین برخلاف هنجارهای پذیرفتهشده، درباره اینکه چگونه به احساسات بیشازحد بها داده میشود و چرا حتی منفی گرایی باید پذیرفته شود، صحبت میکند، زیرا منفی گرایی بخشی عادی و ضروری از زندگی انسان است.
کتاب بهصورت واضح، ساده و قابلفهم در ۹ فصل ارائه شده است.
بیایید به طور خلاصه آنها را به شرح زیر مرور کنیم:
فصل اول: تلاش نکن
این فصل شما را منصرف میکند تا برای رسیدن به کمال تلاش نکنید. اصلاً نیازی نیست که کامل باشید، حداقل نه به شکلی که فضای مجازی کامل بودن را تعریف میکند.
احتمالاً مهمترین چیزی که شما میتوانید از این فصل یاد بگیرید این است که سهلانگاری و «اهمیت ندادن» دو مفهوم کاملاً متفاوت هستند.
فصل دوم: خوشبختی یک مشکل است!
اگر شما هم تابهحال مجبور شدهاید برای مردم توضیح دهید که درد همیشه فیزیکی نیست، واقعاً با این فصل ارتباط برقرار خواهید کرد.
این فصل توضیح میدهد که چگونه حس خوشبختی ناشی از حل مشکلات است و اینکه چگونه انسانها با تلاش برای حل یک مشکل موجود، به ایجاد مشکلات جدید تمایل دارند. مناسبترین بخش این فصل قسمتی است که در مورد احساسات بیشازحد بها داده شده بحث شده است.
فصل ۳: تو استثنا نیستی
نام این فصل نشاندهنده محتوی آن است. این فصل مفهوم خودکامگی را از ذهن حذف میکند و توضیح میدهد که زندگی شما، حتی اگر خاص یا خارقالعاده نباشید، چه معنایی دارد.
فصل ۴: ارزش رنج کشیدن
مفهوم رنج همیشه منفی نیست. رنج از بسیاری جهات به شما کمک میکند رشد کنید و قویتر شوید. این فصل به شما یاد میدهد که برای چه ارزشهایی رنج کشیدن ارزش دارد.
آیا تابهحال این جمله که میگوید «درنهایت همهچیز و همهکس به شما آسیب خواهند رساند، پس شما باید چیزهایی که ارزش رنج کشیدن دارند را پیدا کنید» را شنیدهاید؟
این فصل به شرح این جمله خواهد پرداخت.
فصل ۵: تو همیشه در حال انتخاب کردن هستی.
این فصل در مورد چگونگی تأثیر انتخابها بر زندگی شما صحبت میکند.
در هری پاتر (با عرض معذرت از کسانی که آن را نمیشناسند)، دامبلدور در یک صحنه نمادین به هری میگوید: «هری، این تواناییهای ما نیست که نشان میدهند ما واقعاً چه کسانی هستیم، بلکه این انتخابهای ما هستند که این کار را مینمایند.»
به طور خلاصه، این فصل در مورد اهمیت انتخاب است.
در شادی یا غم، در پیروزی یا شکست شما میتوانید نحوه عکسالعمل خود را انتخاب کنید.
آیا میخواهید قربانی باشید؟
اگر نمیخواهید، چگونه از نقش قربانی بودن اجتناب میکنید؟
تمام پاسخهای خود را در این فصل خواهید یافت.
فصل ۶: تو در مورد همهچیز اشتباه میکنی (اما من هم همینطور)!
این فصل در مورد کامل نبودن ماهیت مغز شما و اینکه چرا نمیتوانید همیشه به آن اعتماد کنید بحث میکند.
همچنین در این فصل یک بخش آموزنده در مورد اینکه چگونه شک چیز بدی نیست و چگونه کمی کمتر از خودتان مطمئن باشید وجود دارد.
فصل ۷: شکست راه روبهجلو است.
معمولاً در ورزش گفته میشود که از شکستها بیشتر میتوان آموخت تا از بردها. فصل ۷ به شما نشان میدهد که چرا این نظریه صحیح است. شکستها تنها در صورتی میتوانند مانع شما شوند که به آنها این توانایی را بدهید. اگر بتوانید علیرغم شکستها دیدگاه مثبت خود را حفظ کنید، کیفیت زندگی شما به میزان قابلتوجهی بهبود خواهد یافت.
فصل ۸: اهمیت نه گفتن
اگر فکر میکنید طرد شدن نمیتواند با بهبود زندگی شما همراه باشد، طرز فکر خود را عوض کنید. این فصل این نکته را بهصورت جزئی بررسی میکند و همچنین اهمیت تعیین، حفظ و احترام مرزها را بیان میکند.
علاوه بر این، در مورد چگونگی ایجاد اعتماد، تقویت روابط و تجربه آزادی از طریق تعهد به شما مسائلی را خواهد آموخت.
فصل ۹: و سپس میمیرید...
این عنوان بسیار مناسب فصل پایانی است.
با تکرار مفهوم فانی بودن زندگی انسان، شما را به زندگی برمیگرداند.
شما ممکن است شبیه برد پیت یا آنجلینا جولی باشید یا مانند شکیرا برقصید.
بااینحال، همه اینها در تصویر بزرگتر زندگی اهمیتی ندارد، زیرا شما درنهایت میمیرید. این فصل قطعاً یکی از مهمترین بخشهای کل کتاب است، زیرا این واقعیت را تکرار میکند که زمان روی زمین محدود است و اینکه چقدر ضروری است که از آن زمان حداکثر استفاده را ببرید.
با وجود همه اینها هیچ زندگیای کامل نیست؛ بنابراین، هیچ فایدهای ندارد که نگران یا افسرده باشید و دائم استرس داشته باشید. شما ممکن است تمام ثروتهای مادی جهان را داشته باشید، اما اگر در مورد نحوهای که جامعه موفقیت را تعریف کرده است بیشازحد اهمیت بدهید، باز هم احساس میکنید که کامل نیستید.
جامعه در زندگی روزمره شما نقشی بسیار فراگیر دارد و بخش ناراحتکننده ماجرا اینجاست که شما حتی متوجه آن نمیشوید.
جامعه به طور مستقیم و غیرمستقیم به شما دیکته میکند که ظاهرتان چگونه باشد، چه شغلی داشته باشید، نمرههایتان در مدرسه یا دانشگاه چند باشد، برای یک زندگی خوب چقدر باید درآمد داشته باشید، چه ماشینی داشته باشید، در چه سنی ازدواج کنید، چه رنگ پیراهنی بپوشید و غیره و غیره و غیره.
اما نکته مهم اینجاست: وظیفه جامعه نیست که این را به شما بگوید!
فضای مجازی – با وجود تمام مزایایی که دارد- باعث میشوند مردم در رابطه با ظاهر، سایز، حقوق و دستمزد خود احساس شرم کنند.
فقط در گوگل سرچ کنید که چه تعداد از روحهای زودباور و حساس طعمه قلدری مجازی، برای مثال مورد تمسخر قرار گرفتن بهواسطه چاقی، شدهاند. این قضیه تا جایی پیش رفته که افراد زیادی به زندگی خود پایان دادهاند و این به حدی غمانگیز و تأسفبار است که کلمات از وصف آن قاصر هستند.
از بسیاری جهات اگر کمتر به چیزی اهمیت دهید، ممکن است در آن کار واقعاً موفق شوید.
به طرز جالبی افرادی که بدون تسلیم شدن به شکست خوردن ادامه میدهند، معمولاً کسانی هستند که به دستاوردهای بزرگ میرسند.
این مفهوم ساده است: اگر بیخیال باشید دستیابی به اهدافتان آسانتر خواهد بود.
دو کلمه «باهوش» و «دیوانه» بیشتر ازآنچه شما فکر میکنید شبیه هم هستند. در مقاطع مختلف زندگی شما، خواه انتخاب شغلی نامتعارف، تغییر ناگهانی شغل یا تصمیمی برای پایان دادن به یک رابطه سمی، جامعه سعی میکند که شما را دیوانه جلوه دهد.
لازم است که به خود اعتماد داشته باشید و درحالیکه در مورد خواستههای جامعه اهمیتی نمیدهید، چالشهای زندگی را پشت سر بگذارید.
حال میدانید که نباید در مورد بسیاری از چیزها اهمیت بدهید، اما چگونه این کار را انجام دهیم؟
اولازهمه این را بدانید که یک روز خواهید مرد. البته شما قبلاً هم این را میدانستید. مهم این است که به خودتان یادآوری کنید.
اگر بدانید بالاخره روزی خواهید مرد، سخنرانی عمومی که باید انجام دهید یا دختر/پسر زیبایی که میخواهید از او درخواست بیرون رفتن کنید، کمتر دلهرهآور به نظر خواهند رسید!
شما در وقت اضافه زندگی میکنید، یعنی فقط میتوانید به یک سری موارد محدودی اهمیت دهید.
بااینحال زیاد فکر نکنید و خودتان را در غمهای خود غرق نکنید. طوری رفتار نکنید که انگار فردی استثنایی یا خاص هستید. یاد بگیرید که مسائل را اولویتبندی کنید تا بدانید به چه چیزهایی باید اهمیت بدهید. (تأکید میکنیم که شما نباید به مسائل زیادی اهمیت بدهید).
برای تکمیل این سبک زندگی، چیزهای خاصی وجود دارد که باید بدانید، بپذیرید، تائید کرده و یاد بگیرید.
شما باید احساسات و ارزشهای خود، مانند تعریفی که از شادی دارید و توانایی نه گفتن و کنار آمدن با طرد شدن را بهتر بشناسید. هنگامیکه این مفاهیم را در سبک زندگی خود بگنجانید ملکه ذهنتان میشوند و کیفیت زندگیتان بالا میرود: زندگیای که تنها شما رئیس آن هستید، رئیس هنر ظریف بیخیالی!