- خلاصه داستان در خیابانی که تو زندگی میکنی:
امیلی گراهام دختری است که به دنبال اصل و نسبش میگردد. او خانهی اجدادیاش را که خانوادهاش در پی ناپدیدشدن یکی از دختران جوان خانواده فروختهاند را دوباره میخرد و سعی میکند آن را بازسازی کند. در طی عملیات بازسازی استخوانهایی در حیاط خانه کشف میشود که پس از تحقیقات زیاد مشخص میشود متعلق به دختر جوانی است که ۴ سال قبل ناپدیدشده است. در دست اسکلت حلقهای پیدا میشود که متعلق به دختری است که ۱۱۰ سال قبل ناپدیدشده است. همین باعث میشود امیلی سعی کند راز این اتفاق را کشف کند، اما ماجرا به این سادگی نیست...
- بخشی از کتاب:
امیلی با خود گفت: این دقیقه کاریه که میکنم.
اما چون احساس میکرد نیک او را تأیید نمیکند، حرفهای خود را با دقت انتخاب کرد و گفت: همیشه " فرض بر این بوده که مادلین با یه جانی روبرو شده و تا چهار روز پیش هیچ راهی برای اثبات قضیه وجود نداشت. از طرفی، مظنون شده بودن که اون قربانی کسی شده که اونو میشناخته. بعدش فکر کردن شاید مادلین تصمیم گرفته بوده اون دور و بر قدمی بزنه که یه غریبه که از اونجا رد میشده، اونو میکشه توی کالسکهاش و با خودش میبره، درحالی مادلین منتظر نامزدش بوده... نیک، یه آدم غریبه نمیاد اونو توی حیاطخلوت خونهش دفن کنه. کسی که مادلین رو میشناخته و بهش نزدیک بوده، اين کارو کرده. من دارم سعی میکنم اسامی افرادی رو که دوروبر اون بودن، جفتوجور کنم تا شاید بتونم رابطهای بین قاتل مادلین و مردی که چهار سال و نیم پیش مارتا لارنس رو کشته پیدا کنم. حتماً یه نوشته يا چیزی مکتوب در مورد قتل در یه جایی هست، شاید هم یه اعتراف مفصل. شاید یه نفر از نسل کسی که قاتل مادلین بوده، این نوشته رو خونده. و شاید کسی که دنبال نوشتهها و یادداشتهای قدیمی بوده، اونو پیدا کرده. بههرحال ارتباطی وجود داره و منم وقت کافی دارم که دنبالش بگردم."
حالت عدمتأیید از چهرهی نیک محو شد و چیزی دیگر جایش را گرفت. امیلی فکر کرد: نگرانی؟ نه این نیست. قسم میخورم که اون مأیوس شد؛ اما چرا؟
امیلی پيشنهاد کرد: بیا " بقیهی خونه رو ببینیم و بریم اولد میل. من از دل تو خبر ندارم، اما خودم دارم از گشنگی میمیرم. از آشپزی خودمم خسته شدهم." میز آنان در رستوران اولدمیل مشرف به برکهای بود که قوها آرام و موقر در آن حرکت میکردند. بعد از سرو مشروب، پیشخدمت فهرست غذا را برایشان آورد.
نیک رو به امیلی گفت: چند" دقیقهای صبر میکنیم."