بزن قدّش! کتابی است که از حقیقتی همواره استوار سخن گفته و چرایی ارزشمندیِ تیمها و اقداماتی را که برای تیمسازی از دست افراد و سازمانها برمیآید در قالبی نوین بیان میکند.
هرچند بزن قدّش! ماجرای آلِن فُوستِر (Alan Foster)، کارمندی تکرو در محل کار را روایت میکند، اما در اصل به چهار ماده اولیهای که در شکلگیری تیمهایِ برنده نقش دارند، پرداخته است. در این ماجرا میبینیم با وجودی که آلِن نیرویی کاربلد است، اما میلی به شریک کردن دیگران در کار ندارد و میخواهد خود به تنهایی در مرکز توجهات قرار بگیرد، همانطور که از زبان رییسش میشنویم به این دلیل اخراج میشود که،"ما نیازمند نیروهای خوبی هستیم که عملکرد تیمیشان هم خوب باشد". و شنیدن این واقعیت برای او بسیار تلخ است.