صلح و خشنودی واقعی در زندگی از درک این امر نشئت میگیرد که زندگی یک فرایند است و ما باید درگیرش شویم و همچنین سفر در امتداد مسیری است که میتوانیم در آن تجربه کردن را همچون امری جادویی انتخاب کنیم.
این کتاب دربارهی به یاد آوردن آن چیزی است که از پیش تا حدی میدانستید و همچنین بازگرداندن آن خاطره به زمان حال؛ چنین فرایندی هم شما را به مسیر بازمیگرداند و هم قادرتان میسازد در این سفر شرکت کنید. کتابِ پیشِ رو شما را با فرایندی آشنا میسازد که برای کسب یک مهارت پیموده بودید حتی پیش از آنکه بدانید معنای آن فرایند چیست، و یادآور میشود که زندگی چیزی نیست بهجز جلسهی تمرینی طولانیمدت و تلاشی بیانتها برای صیقل دادن تحرکات و امیالِ فیزکی و ذهنی که روزهایمان را شکل میدهند.
همه میدانیم فعالیتهایی مانند یاد گرفتن یک سازِ موسیقی و پیشرفت کردن در ضربات محکم گلف مهارتهاییاند که به تمرین نیاز دارد. اما در واقع، زندگی سفری است که از ما میخواهد و حتی ما را وادار میسازد تا - خودآگاه یا ناخودآگاه - مهارتها را یکی پس از دیگری بیاموزیم و بر آنها مسلط شویم. ما بهسادگی فراموش میکنیم که وقتی پا به این دنیا گذاشتیم و زندگی را آغاز کردیم، هیچ مهارتی در راه رفتن و بیان افکار و احساسات نداشتیم. ما تحتتأثیر دو عامل میل و ضرورت، قدمبهقدم و حرفبهحرف، بر این مهارتها مسلط شدیم. نکتهی مهم شاید این باشد که این مسیر را بدون تلاش و تقلا پیمودهایم. ما چنین مهارتهایی را نیز همچون تلاش برای یادگیری موسیقی یا گلف طی فرایندی کسب کردهایم که آن را تمرین مینامیم: تکرار یک فعالیت با آگاهی و قصدِ هدفمند مبنیبر رسیدن به هدف موردنظر.
در دنیای پُرشتاب و پُراسترس امروز، ما از واژهی مهارت استفاده میکنیم تا یک داراییِ فردی را توصیف کنیم؛ مثلاً، ممکن است بگوییم: «این موضوع بخشی از مجموعهی مهارتهای من نیست.» همزمان درکِ ما از ارزش داشتنِ مهارتهای متنوع در حال گسترش است. اما طنز ماجرا اینجاست که فراموش میکنیم توانایی توسعهی مهارتها در سریعترین زمانِ ممکن با کمترین میزانِ تلاش و حتی تجربهی لذت و آرامشِ درونی حینِ این فرایند خود یک مهارت است و به تمرین دائمی نیاز دارد تا به بخشی بیدردسر از آنچه هستیم تبدیل شود.
وقتی یاد میگیریم بر فرایند تجربه کردنِ زندگی تمرکز کنیم و آن را بپذیریم، چه در حرکت به سوی آرزوهای فردی خود باشیم و چه در حال گذار از دورانی سخت، خودمان را از استرس و اضطرابی که از وابستگی به اهدافمان زاده میشود رها میکنیم؛ از این حس که «تا به اهدافم نرسیدهام، نمیتوانم شاد باشم.» این «هدف» همیشه نقطهای است که هنوز به آن نرسیدهایم، چیزی است که هنوز به دستش نیاوردهایم اما زمانی در آینده به آن میرسیم و معتقدیم بعد از آن لحظه است که همهچیز در زندگیِ ما خوب خواهد شد.
وقتی کمکم به این سمت حرکت کنیم که به جای لحظهی رسیدن به هدف بر لذت بردن از فرایند رسیدن به آن تمرکز کنیم و به دنبال یافتن چنین لذتی باشیم، مهارتی جدید را کسب کردهایم. و زمانی که بر چنین مهارتی تسلط پیدا کنیم، به امری سحرانگیز و شدیداً قدرتبخش تبدیل میشود.
کسانی را که چنین «مهارتی» دارند با ویژگیهایی چون خویشتنداری، تمرکز، صبر و خودآگاهی توصیف میکنیم و میدانیم تمام این فضایلِ بسیار مهم نخهایی درهمتنیده در بافت صلح و رضایتِ درونی و واقعی زندگیمان است. ما با داشتنِ این مهارت از انرژیای برخورداریم که در زندگی مصرفش میکنیم و بدون آن قربانیِ تلاشها، امیال و مسیرهای غیرمتمرکز و دائماً در حال تغییر خودمان هستیم.
در این کتاب به شما کمک میشود تا این مهارت را همچون بخشی طبیعی از آنچه هستید درک کنید و آن را رشد دهید و دریابید چگونه فرهنگی که در آن زندگی میکنیم مدام خلافِ این را به ما آموزش میدهد. این کتاب در موردِ این است که چگونه آموختن زندگی در لحظهی حال و تبدیل شدن به فردی فرایندمحور ما را در مرکز این مسیرِ سحرانگیز قرار میدهد و حس لذتبخشی از صبور بودن با خود و با زندگی را به برایمان ارمغان میآورد، چرا که میآموزیم از مسیر سفر لذت ببریم.